دانلود رمان عشق را سانسور کردند

همان‌زمان که خانواده‌ٔ اصیل و سنتی میرزا آقاخان پناهی، به‌خاطر شهرت و محبوبیت فرزند مداح خود، در غرور و خرسندی غوطه‌ورند و بی‌وقفه از مزایای خاص آن بهره‌مند می‌شوند؛ ناگهان فیلمی مخفی از یک مهمانی پنهانی در شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های زیرآب به‌سرعت منتشر می‌شود. در این ویدیو دختری به نام محبوبه پناهی، خواهر مداح مشهور، که صدای دلنشین و تحسین‌برانگیزی دارد و رقصی بی‌نظیر و خاص اجرا می‌کند، به‌عنوان «گوگوش دوم ایران» معرفی می‌شود.

دانلود رمان عشق را سانسور کردند

رایگان

دانلود رمان عشق را سانسور کردند

رایگان

رمان های رایگان

آریان از همان کودکی دل‌باخته‌ی دخترعمویش، نورسا، بود و خانواده‌ها هم با وجود سن پایین ...

«در میان تلاطم شایعات و حسادت‌ها، گندم و آیین، دو پزشک جوان، در آستانه‌ی پیوندی ...

درباره دختری که روزگار به اون بد کرده و از همه خسته شده و دل ...

نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...

ورود قاصدکِ دلربا به محله، تقابلِ شدیدی را با همسایه‌ی مذهبی و خشک‌مذهبش، حسان، رقم ...

دختر تنهایی حاج محراب توتونچی که پس از مرگ پدر، سرپرست قانونی‌اش عمویش شد. مالک ...

درباره پسر جوانی به نام مرصاد که عاشق دختری به نام باران است اما برادرش ...

درباره دختری دلربا به نام دیانا که رئیسش شهاب پارسا عاشق اون میشه و …

...

درباره دختری به نام سوگند است که پدرش راننده تاکسی است و مرتکب یک قتل ...

درباره ارغوان زن جوانی است که به تازگی همسرش رو از دست داده و با ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

داستان از کشور آلمان آغاز می‌شود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبه‌رو شده ...

دانلود رمان عشق را سانسور کردند

ادامه ...

از پشت پرده، دزدانه نگاهی می‌اندازم بیرون. سکوت سنگین اتاق و پنهان شدنم پشت پارچه، کمکم می‌کند تا دیده نشوم. آن مرد هنوز آن پایین، کمی دورتر از مه شب، ایستاده و با نگاهی سرد و اسرارآمیز به ساختمان ما خیره شده. نمی‌دانم چرا از این تماشا خسته نمی‌شود. آدرنالینم بی‌اختیار بالا می‌رود و ضربان قلبم تندتر می‌زند. با دندانی که از فشار به هم قفل شده، نگاه نامرئی‌ام را روی او متمرکز می‌کنم. خوش‌قامت است. یک بارانی تنگ پوشیده و کلاه پانامای مشکی‌اش را تا نوک بینی پایین کشیده. چشم‌هایش دیده نمی‌شود، اما زهری که از نگاهش می‌چکد، کاملاً حس می‌شود و ترسناک است. از این فاصله نمی‌توانم سنش را حدس بزنم. شاید سی‌وپنج تا چهل سال داشته باشد. بد نیست به پلیس زنگ بزنم: «الو جناب سروان… اینجا یک مرد غریبه و مشکوک، دو شب است روبه‌روی ساختمان ما می‌ایستد و هیچ کاری نمی‌کند، فقط به تنها پنجره زل می‌زند! به آدم خطرناکی می‌ماند و من در خانه هستم و می‌ترسم برای ورود به خانه نقشه‌ای داشته باشد! لطفاً پیگیری کنید ببینید این مرد کیست و اینجا چه می‌خواهد؟»

یاد فیلم «تنها در خانه» می‌افتم! حالا می‌توانم با «کوین» احساس همدردی واقعی داشته باشم. او هم فقط یک پسربچه نبود! ذهنم دوباره در هم می‌پیچد. اما نه. نباید پای پلیس را به خانه باز کنم. آن وقت ممکن است موقعیت خودمان به خاطر فعالیت‌های اقتصادی غیرمجاز به خطر بیفتد. اگر عمه ملکه بفهمد، به خاطر هیچ‌وپوچ همه چیز را خراب کرده‌ام، حسابی سرم می‌آید. به خاطر هیچ‌وپوچ؟ اگر واقعاً این یارو آدم خطرناکی باشد و منظور خاصی داشته باشد که اینجا را می‌پاید چه؟ آن وقت هم عمه ملکه به من حق نمی‌دهد که چرا وقتی مشکوک بودی، هیچ غلطی نکردی؟ به نظر دزد نمی‌آید! دزدها این‌قدر بی‌حال و علنی بازی درنمی‌آورند که شبانه مقابل خانه مورد نظرشان این‌طور ظاهر شوند و ساعت‌ها کشیک بکشند. از این‌ها گذشته، توی این محله این همه ساختمان تازه‌ساز و شیک و پیک هست! چرا یک دزد باید به سرش بزند از یک آپارتمان زهواردررفته که از ریخت افتاده‌اش پیداست هیچ چیز به‌دردبخوری توش پیدا نمی‌شود دزدی کند. اصلاً به زحمت و دردسرش نمی‌ارزد. من اگر جای دزد باشم، وقتم را برای دست‌یافتن به همچین خانه‌ای تلف نمی‌کنم.

یک لحظه تیغ نگاهش به چشمم می‌خورد. حس می‌کنم مرا دیده. ترسان و لرزان، گوشه پرده را از مشتم رها می‌کنم و خودم را می‌کشم پایین. مثل کسی که می‌خواهد خود را از نقطه دید دشمن دور نگه دارد، توی سنگر فرضی‌ام مخفی می‌شوم. اما سنگینی نگاه‌های موذیانه‌اش را هنوز روی خودم حس می‌کنم. یعنی واقعاً متوجه نگاه دزدکانه‌ام شده و فهمیده همزمان که دارد ساختمان ما را می‌پاید، خودش هم در حال پاییده شدن است؟ اگر عمه ملکه الان اینجا بود، کناره‌های بینی‌اش را چین می‌انداخت، یک توسری هوایی برایم می‌فرستاد و می‌گفت:

از بس پاییدن‌پاییدن کردی، نمودی ما رو.

هنوز جرات حرکت ندارم. می‌ترسم سایه‌ام بیفتد روی در و دیوار یا پنجره و او با چشمان تیزبینش شکارم کند. اما ورجه‌ورجه شجاع و جسور دلم، گه‌خوری‌اش گل می‌کند و قلدرانه می‌گوید:

«برفرض که دیده باشدت! مثلاً چه غلطی می‌خواهد بکند؟»

هنوز آن‌قدر هیجان‌زده و ترسیده‌ام که نمی‌توانم توجیهش کنم از یک آدم ناشناس خطرناک که ساعت‌ها مقابل یک خانه می‌ایستد و زل می‌زند به پنجره، هرکاری ممکن است بربیاید. کاش عمه…

 

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.