دانلود رمان هبت و عشق

درباره دختری به نام دلناز و دو برادرش است . این دو برادر یکی دوستدار و دیگری انقام جو خواهر میباشد و جنگی که این دو دارند این خواهر رو وارد ماجراهایی میکند که …

دانلود رمان هبت و عشق

رایگان

دانلود رمان هبت و عشق

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری به نام مینو که همه چیز از یه سلفی گرفتن با یه بازیکن ...

درباره رابطه عاشقانه باران و پیمان که وقتی میفهمن واقعا عاشق همدیگه هستن با هم ...

من آرام هستم؛ یک دختر نوزده‌ساله، درست مثل خودت و بقیه مردم. دختری پر از ...

درباره یوسف ، استاد سرد و بی روحی که از عمارت اشرافی پدرش طرد شده ...

درباره یه خواهر دو قلو به نام عزل و دیانا است که دیانا خیلی شجاع ...

آریان از همان کودکی دل‌باخته‌ی دخترعمویش، نورسا، بود و خانواده‌ها هم با وجود سن پایین ...

دیانا، دختر یک خانواده زحمتکش، میان درسِ معماری و رویاهای بزرگش می‌خواهد ثابت کند برای ...

درباره زنی تحصیل کرده است که از وضعیت کنونی اش راضی نیست و دلش نمیخواد ...

درباره رابطه یک دختر و پسره که پسر از رابطه خسته میشه و دیگه نمیخواد ...

عشقِ ما، میراث‌دارِ زهرآگینِ پیمانی در گذشته است؛ گویی تقاصِ شعله‌های پیشینیان، سایه‌ای شوم بر ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشنایی‌اش با پسری به نام پیام، از ...

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

دانلود رمان هبت و عشق

ادامه ...

دلناز، در حالی که چشمانش از اشک لبریز بود، به اتاقش پناه برد. خود را روی تخت رها کرد و دستان ظریفش را بر صورت خیس از اشکش کشید. قلبش از طعنه‌های تندِ «هوروش» تکه‌تکه شده بود؛ سعی می‌کرد سنگدل باشد، اما افسوس که قلبش این‌کاره نبود. با خودش زمزمه کرد که هوروش بیمار است و در این وضعیتِ روحی، تسلطی بر کلام و رفتارش ندارد؛ پس طبق عادت، باز هم تقصیرها را به گردن گرفت. ترجیح داد تا فروکش کردن خشم همسرش، از اتاق خارج نشود.

عصر هنگام، وقتی پا از اتاق بیرون گذاشت، خانه در سکوتی سنگین فرو رفته بود. خبری از طاهره‌خانم نبود. ابتدا نفسی به راحتی کشید، اما طولی نکشید که پوزخندی تلخ بر لبش نشست. خوب به یاد داشت که چقدر از تنهایی گریزان بود، حالا چه بر سرش آمده بود که از تنهاییِ این خانه، قند در دلش آب می‌شد؟
دانلود رمان هبت و عشق

دلش هوای پدر را کرد. گوشی را برداشت و شماره‌اش را گرفت. این بار بوق می‌خورد، اما کسی پاسخگو نبود. درست زمانی که قصد داشت تماس را قطع کند، صدای ضعیف پدرش در فضا پیچید: «دلنازم!»

همین یک کلمه کافی بود تا بفهمد چقدر تشنه‌ی شنیدن نامش از زبان پدر بوده است. با بغضی که راه گلویش را سد کرده بود، نالید: «دورت بگردم بابا! حالت خوبه؟ چرا صدات اینقدر گرفته‌ست؟»

پدر سرفه‌ای کرد و با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، پاسخ داد: «دخترم، نگران نباش؛ حالم خوب است، تنها کمی سرماخورده‌ام.»

دلناز با تردید پرسید: «بابا، مطمئن باشم فقط یک سرماخوردگی ساده است؟ اصلا بماند… چرا چند وقتی است که گوشیت خاموش بوده؟»

پدر خواست چیزی بگوید که سرفه‌های شدید امانش را برید. صدای نگران دلناز در میانِ سرفه‌های بی‌وقفه پدر گم شد. ناگهان صدای باز شدن درِ خانه، دلناز را به خود آورد و مجبورش کرد تماس را ناتمام رها کند.

مضطرب و بی‌قرار، اتاق را گز می‌کرد. نمی‌دانست چه کند؛ دوباره به پدر زنگ بزند یا نقابِ همسرِ مطیع را به چهره بزند و به استقبال هوروش برود؟
دانلود رمان هبت و عشق

در نهایت مقابل آینه ایستاد، ظاهرش را مرتب کرد و از اتاق بیرون رفت. نگاهی به گوشه و کنار خانه انداخت؛ خبری از هوروش نبود. حدس زد که در اتاق خودش باشد. شانه‌ای بالا انداخت و به سمت آشپزخانه رفت تا مواد شام را آماده کند.

پس از پایان آشپزی، کش و قوسی به بدنش داد و بعد از شستن دست و صورتش، به اتاق برگشت. لباس‌های بویِ غذا گرفته را از تن درآورد و لباسی شکیل‌تر و آراسته‌تر پوشید. روبروی آینه ایستاد تا کمی به خود برسد. نگاهش که به تصویرش در آینه افتاد، آهی از سر حسرت کشید. همیشه آرزو داشت برای همسری که عاشقش است، این‌چنین خودنمایی کند، اما حالا…

از شدت حرص و کلافگی، آنچه روی میز بود را با خشونت بر صورتش کشید و در پایان، رژلبِ قرمز جیغش را به دست گرفت تا…

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشنایی‌اش با پسری به نام پیام، از ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.