رز تنها دختریه که میتونه از آلفاهای غالب باردار بشه و در این دنیا فقط دو تا آلفای غالب وجود دارن. دوقلوهای یین و یانگ، لوکاس و کارلوس، دو گرگ آلفای قدرتمند که همه از حضورشون وحشت میکنن. این دوقلوها به وارثی نیاز دارن که از وجود هر دوشون نشأت گرفته باشه.
دانلود رمان رز خونی
- بدون دیدگاه
- 944 بازدید
دانلود رمان رز خونی
150.000 تومان
69.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
📚 این رمان هارو حتما بخون عالین ▾
🎲 اینم رمان های اتفاقی یهویی ▾
🚀 اوف اینم رمان های جدیدمون ▾
- قسمتی از رمان
دانلود رمان رز خونی
رز خونین#
بخش_۱#
โโโโโโโโ
تیفان: عجله کن، رزی دیر کرده.
رز با آرامش بند کفشهایش را بست.
: باشه، دارم میام.
تیفان: به خاطر خدا عجله کن.
نباید دیر کنیم.
رز با ناامیدی لبهایش را غنچه کرد.
: تو واقعاً از تماشای کتک زدن دو نفر تا سر حد مرگ لذت میبری.
دانلود رمان رز خونی
“تی!؟؟؟؟”
تیفان با هیجان خندید.
: این دعوا با هر دعوایی که تا حالا دیدهام فرق دارد.
قرار است یک آدم خیلی خاص آنجا باشد.
خدای من، او همیشه حواسش به من است.
فکر میکنم اگر من را ببیند و از من خوشش بیاید، قطعاً در رختخواب کارش را عالی انجام خواهد داد. اون عضلات خیلی خوبن…”
رز حرفش را قطع کرد، گونههایش سرخ شده بود.
: خدای من، بس کن. نباید در مورد این چیزها صحبت کنیم.
مگر این فانتزیهای جنسی تمام نشده؟!؟
تیفانی با شیطنت به سینهاش دست زد.
دانلود رمان رز خونی
: “چه مزخرفی! تو هیچوقت فانتزی جنسی نداشتی؟!”
گونههای رز سوخت. “نه، اصلاً نمیتونم به این چیزها فکر کنم. خواهش میکنم. بس کن. بیا قبل از اینکه خیلی دیر بشه بریم. امشب اون هیولا رو دیدی. عزیزم، میتونی فانتزیهای شهوانیات رو به واقعیت تبدیل کنی. قول میدم، حتی تو هم وقتی ببینیش، اونو میخوای. این نفرین هر زنیه. مطمئنم با یه اشاره میتونی هر کسی رو که میخوای داشته باشی. زنها احتمالاً جانشان را میدهند تا پاهایشان را برای او داشته باشند…” رز: “برو کنار، خیلی دیر شده!” او سرعتش را بیشتر کرد. در بیست سالگی، من خیلی روی پول درآوردن و کار کردن تمرکز داشتم. البته حق هم داشتم. او هرگز وقت نداشت به این چیزها فکر کند. فکر میکردم صورت و بدن سادهای دارم. اما تیفانی همیشه به من میگفت که بدن خوبی دارم و رابطه جنسی فوقالعادهای دارم.
دانلود رمان رز خونی
رز خونین #قسمت_2 # اگر فقط سعی میکرد کمتر در لباسهای زشت و بزرگ پنهان شود، میتوانست یک دوست پسر ثروتمند پیدا کند تا از او حمایت کند. بزرگ شدن در پرورشگاه باعث شد اعتماد به نفسش را برای داشتن رابطه با هر کسی از دست بدهد. ت: جک آنجا منتظر ما خواهد ماند. رز مکث کرد. او نگفت که میآید. ت، مثل همیشه، بیخیال، دستانش را دور گردنش انداخت. اگر به تو میگفتم که نیایی، الان نمیتوانم برگردم. چقدر برای بلیطت پول دادم؟!؟!
همین. دنیا برای او پر از شادی، خنده و تفریح بود. چیزهایی که رز هرگز تجربه نکرده بود. در هجده سالگی، مجبور شد پرورشگاه را ترک کند. او چند روزی را در خیابانها زندگی کرد. در نهایت، با کار سخت و درس خواندن، بورسیه دانشگاه گرفت. البته، از آنجایی که در خوابگاهها جا نبود، مجبور بود برای داشتن خانه کار کند. او در دانشگاه با تو تو آشنا شد. او دختر بسیار شیطونی بود. به گفته خودش، میخواست هر شب یکی را امتحان کند. او فانتزیهای جنسی زیادی داشت. از تعریف کردن آنها برای رز لذت میبرد.
دانلود رمان رز خونی
او فکر میکند رز مانند مریم مقدس است. آیا ممکن است بیست ساله باشی و رابطه جنسی نداشته باشی؟ رز: ممنون بابت بلیط. بهت گفتم پولت را برای من خرج نکن. شانه بالا انداخت: این یکی از مزایای داشتن یک پدر ثروتمند است. مهم نیست چقدر میخواهم پولم را خرج کنم.
او تمام زندگی رز را میشناخت.
او همیشه سعی میکرد به او کمک کند.
اما گاهی اوقات اعمال و سخنان او آزاردهنده بود.
شاید خودش هم متوجه این موضوع نمیشد.
اما گاهی اوقات چیزهای تلخ زیادی به او میگفت.
این واقعیت که رز لباسهای دست دوم میخرید، تیفانی را به شدت عصبانی میکرد. او چندین بار میخواست لباسهایش را به رز بدهد، اما با خشم او روبرو شد و غم.
او فقط گفت که به زندگی فقیرانه عادت کرده است.
دانلود رمان رز خونی
بهتر است در موردش فکر کند.
در غیر این صورت، مجبور بود تا آخر عمر لباس دیگران را بپوشد.
رز_خونین#
قسمت_۳#
ناراحتی راز بیش از یک روز پس از این حرف دوام نیاورد.
و او به سرعت با تیفانی آشتی کرد. او تنها دوستش بود. او نمیخواست کسی را ملاقات کند. باید خودش را برای او توضیح میداد. پرورشگاه خیلی سختگیر بود. او از طرد شدن میترسید. وقتی خیلی کوچک بود، او را جلوی در کلیسا گذاشتند. او تا شش سالگی در آنجا بزرگ شد. راهبهها با او خیلی خوب رفتار میکردند. شاید یکی از دلایلی که او هرگز رابطهای نداشت، تربیتش به عنوان یک راهبه بود. او به این نوع زندگی عادت کرده بود. او از تغییر میترسید. او از شروع کاری و از دست دادن این چیزهای کوچکی که با این همه بدبختی ساخته بود، میترسید. تیفانی: امیدوارم امشب راضی باشی. لباسهای من را بپوش. باور کن، بدنت خیلی زیباست. اما نمیتوانی مثل یک راهبه پنهان شو. رز چشمانش را چرخاند.
دانلود رمان رز خونی
من اینجوری راحت ترم. تیفانی با اشتیاق او را نیشگون گرفت. او آن را از او گرفت: “حداقل آن عینک مسخره را نزن. چشمانت را اینطور پشت آن دو عینک زشت پنهان نکن.” رز خندید. او به رفتار او عادت داشت. “ما هزار بار این بحث را داشته ایم، تک تک آنها، و بی فایده است.” تی: “خدای من، تو بور هستی. هر چیزی را که من می خواستم داری، و در یک جای لعنتی هستی. اما نمی توانی اینطور پنهانش کنی. به جایی نمی رسی.” شانه بالا انداخت. “اینقدر نگران این چیزها نباش. من قرار نیست تا آخر عمرم اینطور بمانم.” تی سرش را تکان داد. “فکر نمی کنم تغییر کنی.” امیدوارم تا آخر عمرت نخواهی باکره باشی. “بالاخره، یک روز، یکی از راه می رسد و کاری می کند که پاهایت را برایش باز کنی.”
دانلود رمان رز خونی
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
