درباره دختری به نام مینو که همه چیز از یه سلفی گرفتن با یه بازیکن معروف شروع میشه و …
دانلود رمان خودشو کوبید بهم
- بدون دیدگاه
- 3,480 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : زهرا قلنده
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 1689
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان خودشو کوبید بهم
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان خودشو کوبید بهم
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری که شب عروسیش فرار میکنه چون بخاطر پول و به اصرار پدرش میخواسته ...
درباره زنی مطلقه که به همراه دخترش در خونه باباش زندگی میکنه و پدرش به ...
درباره دختری قوی و مصمم به نام آناشید که به دلیل حفظ جونشون مجبور میشه ...
درباره رابطه یک دختر و پسره که پسر از رابطه خسته میشه و دیگه نمیخواد ...
درباره یه ژنرال جدی و سختگیر که فکرشم نمیکنه که یه روز عاشق یه دختر ...
بعد از اینکه پروا مسئولیت بزرگ کردن بچه خواهرش را قبول کرد، تصمیم گرفت به ...
تقابل دو جسم ، گلی و رهام ، در برابر طوفان تقدیر و تلاش برای ...
درباره دختری به نام پریا است که فریب اربابش یاسین را میخورد و با او ...
درباره خانم مهندسی به نام شایسته مجد است که قرار است برای انجام یک پروژه ...
«الهه شرقی» روایتگر سفر کیمیا به دانشگاه سوربن پس از جدایی از همسرش است؛ جایی ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانشآموز ...
داستان روایت عاشقانه پسری به نام پارسا است که …
...شبنم هنوز در مرز هفده سالگی بود که رویاهایش با برخورد به حقیقتِ سخت، از ...
درباره دختری جوان به نام بتسابه که میخواد کنکور بده و به دانشگاه بره اما ...
قصهی دختری است که قلبش او را به سمتی میکشاند که نباید. او عاشق امیر ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان خودشو کوبید بهم
با همه آن همه هیاهو و سر و صدا باعث شد که به سمت عقب برگردم.
او بود ….
سرانجام، با افتخار بیرون آمد.
دخترانی که تا به حال منتظر دیدن او بودند، سریعا به سمت ماشینش حرکت کردند و اخمام را هم بلند کردند.
این دقایقی احمقانه بود ….
پوزخندی زدم و به خودم گفتم: “من باید خودم را از اینجا بیرون کشک”.
سپس عکس از آقای شمس گرفتم.
نیم ساعت بعد، نهايتا دور ماشینش خلوت شد و من به سمتش فرو رفتم. دو دختری را که با ماشینش چسبیده بودند و در حال سلفی گرفتن بودند، مرتب شناخته بودم.
هر روز آنها را با تمام بازیکنان عکس میگرفتند و مرتب از آنها عکس می گرفتند.
به خودم گفتم “آیا با این اخمها قصد داری مغز این شخص را بزنی؟”
سریع دستهایم را به موهایم کشیدم و سپس به سمتشان رفتم. دو دختر کارشان را تکمیل کردند و البرز خواست حرکت کند که سریع به آنها گفتم: “آقای شمس؟”
آنها برگشت و با نگاهی خاص به من نگاه کردند.
آنها را تشخیص داد … از زمانی که قراردادش نهایی شد و به تمرینات آمده بود. هر روز من همراه او بودم و عکس می گرفتم.
به سمتشون نزدیک شدم و با لطافت نگاهشان کردم: “آیا میتوانیم عکس بگیریم؟”
گوشه لبشان کمی بالاتر رفت….
آرزو دارستم فقط جیغ بزنم و هر چیزی که به ذهنم میآید را بگویم.
چه کسی است که به من خندید؟
سر خود را تکان داد و من هم برای اینکه سریع تر آزاد شوم دوربین خود را باز کردم و خودم را به سمت آنها کشیدم.
لبخندی پر عشوه زدم و گفتم: “خیر، هنوز! لیگ هنوز شروع نشده است.”
آنچهای به من گفت، منجر به چینش حالت ابرویش و زل زدن چشمانم شد: “خوب است …. پس دوباره تو را خواهم دید!”
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
