درباره یه ژنرال جدی و سختگیر که فکرشم نمیکنه که یه روز عاشق یه دختر به نام نغمه بشه و …
دانلود رمان ژنرال
- بدون دیدگاه
- 1,542 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : ریحانه کیامری
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 792
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان ژنرال
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان ژنرال
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...
در میانِ لرزشِ قدمها بر لبهی پل، زنی در مرزِ میانِ تردید و سقوط، با ...
داوود با نیت تلافی و خشمِ فروخورده، قدم به زندگی نازنین میگذارد. نازنین، بیآنکه از ...
درباره دو دانشجو به نام سودا و رادمان است که سودا عاشق رادمان میشه ولی ...
رمانی زیبا درباره زنان و چگونگی دوست داشتن اونها و باید و نباید رابطه که ...
عشقِ ما، میراثدارِ زهرآگینِ پیمانی در گذشته است؛ گویی تقاصِ شعلههای پیشینیان، سایهای شوم بر ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
درباره دختری به نام قاصدک است که پایبند مردی پر تکبر به نام باربد است ...
درباره دختری به نام بهار است که با مادرش زندگی میکنه و وضعیت مالیشون زیاد ...
درباره پسری عبوس و جدی ای که مدیر هتل های بین المللی که اتفاقی یک ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
رمان «قشاع» نوشتهی نیلوفر قائمیفر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...
درباره ترزا دختری پشت کنکوری است که بعد از اینکه در کنکور قبول نمیشه تصمیم ...
درباره دختری به نام تارا و پسری به نام اشکان است که در حال تدارک ...
درباره دختری بی گناه و زجر کشیده است که مجازات میشود و در این بین ...
درباره زنی تحصیل کرده است که از وضعیت کنونی اش راضی نیست و دلش نمیخواد ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان ژنرال
“به نام خداوند یگانه”
#به طور کلی
از ریحانه کیامری
#قسمت اول
دیگ های بزرگ نذری در صحن مسجد صف کشیده بودند و بوی قیمه امام حسین تمام محله را پر کرده بود.
مردی با تسبیح در دست، یقه بسته و ریش مشکی به هم ریخته به حاج آقا نزدیک شد و ایستاد.
از ترس اینکه کسی صدای او را نشنود، آرام در گوش حاج آقا مصطفی، روحانی محل گفت:
دانلود رمان ژنرال
حاج آقا این چه وضعیه؟! به خاطر خدا خودت ببین:
اینجا جای مسجد است؟ با تی شرت های آستین کوتاه، زنجیر طلا و این خالکوبی های مشمئز کننده وسط عبادتگاه می چرخند. حاج آقا عمامه اش را مرتب کرد و با لبخند جواب داد. حاج احسان جوان است… همین که نام محرم و امام حسین را می آورند، مسجد می رسد…
متاسفم که او را اینقدر متحرک می بینم.
رو به احسان کرد که با عصبانیت دیگران را زیر نظر داشت و ادامه داد.
زیاد به خودت سخت نگیر حاج احسان. باید سعی کنیم آنها را جذب کنیم و حسرت دو ماهی که در قهوه خانه و قمار و هزار چیز دیگر سپری کردند و از مسجد و امام حسین رفتند را نخورند…
حاج آقا به خدا بدنم می لرزد. در روز عاشورا او را در مسجد خواهم دید.
شما رئیس هیئت امنای مسجد هستید… شما متولی محله هستید… همه اهالی در مسجد هستند و از چشم شما می بینند حاج آقا!
دانلود رمان ژنرال
#ژنرال
#قسمت دوم
مهدی با زخم چاقو به صورت محمدرضا نزدیک شد و گفت: داوش رضا این چه حاجی دروغین است که دوباره در گوش حاج آقا مصطفی زمزمه می کند؟
به من اجازه بدهید که بروم ببینم با چه کسی سروکار دارد.
محمدرضا ملاقه را کنار قابلمه تکیه داد و دستش را روی شانه مهدی گذاشت.
هر چه می خواهد بگوید دف مهدی، ما با خود حاج آقا مصطفی کار داریم.
اما مهدی طاقت نیاورد و با صدای بلند فریاد زد: «ببین بچه خوشگل، مگه حاج بابا بهت یاد نداد پول جمع کنی؟» محمدرضا سعی کرد جلوی خنده اش را بگیرد.
مهدی خفه شو داداش بیچاره رو تنها بذار
دانلود رمان ژنرال
حاج آقا مصطفی بلند خندید و احسان در ناباوری.
خواهش میکنم حاج آقا خوبن؟ با روحیه محله ای غارتگران را بپذیرید.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
