دانلود رمان تهران نمیخندد

در میانِ لرزشِ قدم‌ها بر لبه‌ی پل، زنی در مرزِ میانِ تردید و سقوط، با خاطره‌ی خیانت به زمین و هیاهویِ زیرِ پای خود، با خود در کلنجار است.

 

دانلود رمان تهران نمیخندد

رایگان

دانلود رمان تهران نمیخندد

رایگان

رمان های رایگان

«سوگل در حصارِ خاطراتی محبوس است که از نگاهش تنها بغض‌های ناگفته و فریادهای فروخورده ...

درباره رابطه عاشقانه دختری به نام میگل است که …

...

استاد شهرزاد فرهمند، پس از سال‌ها کوششی بی‌وقفه، تحصیل مستمر و یک‌سری جهش‌های پشت‌سرهم؛ در ...

درباره دختری که با پسری غزیبه به نام سامان چت میکنه و مادرش اصلا از ...

درباره دختری به نام گندم که میخواد خودکشی کنه ولی …

...

درباره قهرمان اصلی داستان که برای گرفتن انتقام از خواهرش وارد رابطه‌ای می‌شود که به ...

درباره دختری به نام پریا است که فریب اربابش یاسین را میخورد و با او ...

درباره دختری که تو روز عروسیش میمیره و روحش پس از مرگش اتفاقاتی که داره ...

شاداب، دانشجوی ترم سوم مهندسی عمران دانشگاه تهران، در خانواده‌ای با شرایط مالی سخت زندگی ...

درباره دانشجویی به نام یلدا است که میخواهد از استادش انتقام بگیرد و به همین ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

استاد شهرزاد فرهمند، پس از سال‌ها کوششی بی‌وقفه، تحصیل مستمر و یک‌سری جهش‌های پشت‌سرهم؛ در ...

من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زن‌ها از دست ...

داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کم‌طاقت به نام دامون ...

دانلود رمان تهران نمیخندد

ادامه ...

روی لبه‌ی پل هوایی ایستاده‌ام؛ جایی که انگار مرزِ باریکِ بودن و نبودن است. هنوز هم آن وسواسِ احمقانه دست از سرم برنمی‌دارد که نکند همین حالا، درست زیرِ پاهای من، شکافی در آهن و بتن دهان باز کند و مرا مستقیماً به آغوشِ سنگیِ آسفالت و چرخ‌های بی‌رحمِ ماشین‌ها پرتاب کند. سرد نیست، اما سوزِ عجیبی تا عمقِ استخوانم نفوذ کرده است. چشم می‌دوزم به رودخانه‌ی فلزیِ زیر پایم که با شتاب در جریان است. یادم می‌آید اولین باری که اینجا بودم، زانوهایم چنان می‌لرزید که گویی آسمان قرار است روی سرم آوار شود. آن روزها فکر می‌کردم زمین هم از آن عهدشکنی که در حقش کردم، دلگیر است و می‌خواهد با نیرویِ گرانش، مرا به کامِ مرگ بکشاند. آن‌وقت‌ها هنوز چادرِ مادرم پناهگاهِ امنِ لرزش‌هایم بود.

به سمتِ افقِ غبارآلودِ تهران خیره می‌شوم؛ شهری که در دودی غلیظ، خود را گم کرده است. گوشی را به گوش می‌چسبانم؛ صدای بوق‌های ممتدِ بی‌جواب، تنها هم‌نشینِ تنهاییِ مادرم است. او هنوز هم گیج است؛ نمی‌داند این صدایِ الکترونیکی متعلق به چیست و احتمالاً وقتی تلفن زنگ می‌زند، به جای پاسخ دادن، با پریشانی درِ یخچال را باز و بسته می‌کند، شاید به خیالِ اینکه منبعِ این هیاهو قطع شود. تماس را قطع می‌کنم.

تا باز شدنِ آزمایشگاه هنوز ربع‌ساعتی باقی است. وقتم را با پرسه در فضایِ مجازی و سایت‌های همسریابی پر می‌کنم. درخواستِ جدیدی روی صفحه‌ام ظاهر می‌شود: «محمد، ۴۲ ساله، مربی بدنسازی، لیسانس تربیت‌بدنی، ساکن تهران.» ردش می‌کنم. نه اینکه به او حسادتی داشته باشم، نه؛ فقط از اینکه پیش‌بینی کنم قرار است چقدر از من فاصله داشته باشد، خسته‌ام. ورزشکارها، با آن بطری‌های آب و کفش‌های کوهنوردیِ زمختشان، همیشه می‌خواهند صبحِ زود قرار بگذارند؛ آدم‌هایی که از دیدنِ زنی که اصرار دارد حتی در بحرانی‌ترین شرایط هم پاشنه‌بلند بپوشد، حالشان دگرگون می‌شود. من نه اهلِ پیاده‌روی‌های تندم، نه دوچرخه‌سوارم و نه علاقه‌ای به فتحِ قله‌ها دارم؛ من همان زنی هستم که هر لحظه هوسِ خوراکی‌های پرکالری می‌کند.

نفر بعدی، معلمی ۴۷ ساله؛ اهلِ گل و گیاه و شب‌شعر. او دقیقاً هم‌سیاقِ «فرهنگ» است. حتی علایقش هم بویِ کهنگیِ آن روزها را می‌دهد. نه، حوصله‌اش را ندارم. من یک عمر زیرِ سقف با این مدل روشنفکرهایِ اتوکشیده زندگی کرده‌ام؛ همان‌هایی که دورهمی‌هایشان با بحث‌های ادبی و ادعاهای دهان‌پرکن شروع می‌شود و آخرش مثل یک «تخم‌مرغ شانسی»، موجودی ظریف و شاعرپیشه از دلِ آن بیرون می‌آید که کلِ زندگیِ آدم را روی هوا می‌برد.

من برای این ادعایم شاهد دارم. سه تا از دوستانِ فرهنگ، دقیقاً به همین بیماری دچار شدند. یکی هنوز دارد با دردِ خیانت می‌سوزد، آن یکی در همان بدوِ ماجرا عطایِ زندگی را به لقایش بخشید تا جا برای تازه‌وارد باز شود، و سومی هم آن‌قدر پوستِ طرف را کند که با مهریه‌ی سنگین، راهیِ دادگاه شد. من هم نفرِ چهارمِ این لیستِ نانوشته هستم. هرچند که آن زنِ تازه‌وارد، خیلی بعد از طلاقِ ما پیدایش شد و نمی‌توانم مستقیماً در دسته‌بندیِ آن‌ها جای بگیرم، اما اگر قرار باشد با ارغوان بنشینم و گپ بزنم، حتماً به او خواهم گفت که این عشق‌هایِ آتشین، یک‌شبه از آسمان نازل نمی‌شوند؛ حتماً در همان روزهایی که ما هم‌خانه بودیم، بذرش در خفا پاشیده شده بود.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.