دانلود رمان شوخی شوخی

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به سر می‌برد، با آمدن پویان، مرد جوان‌تر و پرشور، به‌سرعت دگرگون می‌شود. اما همان‌طور که این تغییرات تازه در زندگی‌اش می‌چرخند، مسعود—دوست صمیمی دوران دانشگاه که پس از چهار سال قطع ارتباط با او، دوباره سراغش می‌آید—به‌سراغش برمی‌گردد.

دانلود رمان شوخی شوخی

رایگان

دانلود رمان شوخی شوخی

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری به نام دلارا ایلیاتی است که با فرار از بند اسارت خود را ...

یک داستان پلیسی و عاشقانه درباره یک ازدواج صوری که …

...

«در دنیایی که میراث هر خانواده، سلطه بر دیگران و تملک جان انسان‌هاست، نیلوفر با ...

درباره دختری به نام دنیا است که بازیچه دست میثاق پسر عموش میشه . میثاق ...

درباره دختری به نام تارا و پسری به نام اشکان است که در حال تدارک ...

درباره دختری به نام آیلین است که عاشق کسی شده که فکرشم نمیکرده و حالا ...

نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...

درباره دختری که پدری تعصبی داره و تو یک روستا زندگی میکنه و یه روز ...

درباره یوسف ، استاد سرد و بی روحی که از عمارت اشرافی پدرش طرد شده ...

رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانش‌آموز ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

استاد شهرزاد فرهمند، پس از سال‌ها کوششی بی‌وقفه، تحصیل مستمر و یک‌سری جهش‌های پشت‌سرهم؛ در ...

من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زن‌ها از دست ...

داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کم‌طاقت به نام دامون ...

دانلود رمان شوخی شوخی

ادامه ...

آرام رضایی – شوخی شوخی

صفحهٔ ۲
—
«آره، این آرمان‌های معنوی که همه می‌گن، تو به من بگو. نه که من کسی‌ام که بخوام تو کوزه‌اش آب بری. این‌جا درس نیست که بشی و بخوری. زندگی رو دوباره از نو بنویس؛ هرچی می‌نویسی، اگر خوشت نیاد، پاک کن و دوباره بنویس. همین‌طوری که دیکته‌ات باید با سرعت و دقت نوشته بشه؛ اگر اشتباهی کردید، فرصتی برای برگشت و اصلاحش نیست. من هم که همیشه دیکته‌ام ضعیفه و نمره‌ام پایین، با تخیلات نابم یه داستان ساختم که برعکس نمرهٔ انشاء شد. موضوع انشا هم دیگه همه‌اش از من می‌چرخید. در نهایت صفحهٔ دو را کشیدم؛ نوشتنم تازه تمام شد و تو صفحهٔ ششم یک‌جایی تمام شد.

صفحهٔ ۳
—
«چیکار کنم؟ آرین… آرین با منه.» صدایش نیمه‌پُر شد. زیر چانه‌اش دستم را فشار داد و انگشتانش به سمت مغزم کشیده شد؛ درد شدیدی حس کردم که نفس‌ام را گرفت. دستم را بلند کردم و سعی کردم چانه‌اش را به‌دست بگیرم، اما او فقط خندید و نگاهش را با چشم‌های پر از درد و خستگی به من انداخت. مهدوی، تو اینجا چه‌کار می‌کنی؟ نگاهت این‌قدر کج و ویران‌کننده بود که انگار حساب‌کت را می‌داند، اما با این همه پررویی، عذرخواهی نکرد و فقط روی صورتم خندید. من خشمگین گفتم: «چی شده؟»

زنم از جایی که می‌خواست بگوید: «آره، چشمت خسته است؟» گفت که سیستمش ارور می‌دهد، بیا ببین. من هم با خشم و حسابی گفتم: «من از جام پاشم، بیا اونجا و کارتو بکن؛ به جای این‌که منو توی‌چیزهای پوک بگذاری!»

صفحهٔ ۴
—
فقط یه عذرخواهی ساده. این حجم پرروبی تازه بود؛ حتی خدا هم نمی‌داند که چطور باید با این همه خجالتی‌گی کنار بیاید. چشمانم را چرخاندیم و گفتم: «فقط به‌خاطر این که بزرگ می‌شوم، نمی‌گذارم توی اینجا بمانم.» بپرندم و نیشش را دیدم که جمع شد و با خشم به من نگاه کرد. من هم می‌گفتم: «اگر مادربزرگم این‌جا بود، چه کار می‌کرد؟» از این‌به‌بعد دیگر ازش نمی‌گذرم. آرزوهای خودم را به مادرم می‌گویم: «خجالت بکش، بزرگ من نچسبد.» خدا شکر که هر دو به‌هم پیوستیم؛ فقط فرق این بود که او هنوز در این سن من او را دوست داشت.

صفحهٔ ۵
—
درک نیمه‌ای داشتم؛ خانم مهدوی واقعاً یکی از کارمندهای قدیمی دفتری بود که همیشه سرکار می‌آمد. او این‌قدر به کارش اهمیت می‌داد که گاهی فراموش می‌کرد یا یاد نمی‌گرفت؛ اما ذهنش پر از چیزهایی بود که اصلاً دلش نمی‌خواست بپذیرد. خاله‌ام هم همیشه می‌گفت: «تو هم کار کن، اگر خوب انجام بدی، همه چیز درست می‌شود.» من هم مثل همه‌اش سعی کردم کارم را به‌خوبی انجام دهم، اما شب‌ها خوابم را نیمه‌نیمه می‌دیدم.

به‌دلیل شغل‌ام در شهرداری، با حداقل حقوق کار می‌کردم و دائماً تهدید می‌شدم. با این‌که حقوقم کم بود، اما برای زندگی کافی بود. یک روز، وقتی از پشت میز بلند شدم، نسیم مالی که از پنجره می‌آمد موهای من را لرزان کرد؛ چند تار مو به صورتم خورد و من روی منظره‌ای زیبا ایستادم. نگاه‌هایم به سمت بالا رفت، چشم‌هایم در همان لحظه به‌سوی افق کشیده شد و احساس کردم که هنوز هم می‌توانم ادامه دهم.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.