گیتی و گیسو، دو قلو زیبا و نازکقلب، یکی مدرک روانشناسی و دیگری مدرک زبان دارد. پس از آنکه برادرشان به خاطر عشق یک دختر خودکشی میکند و مادرشان دچار نابسامانی میشود، کار پدرشان به بیمارستان روانی میرسد و تمام داراییهای خانواده به فنا میرود. گیتی و گیسو با سرمایهای اندک به تهران میآیند تا زندگی تازهای آغاز کنند.
دانلود رمان الهه ناز
- بدون دیدگاه
- 516 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : مریم اولیایی
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان , طنز
- کشور : ایران
- صفحات : 957
- بازنشر : دانلود رمان
- جلد 1 و 2 قرار گرفت
دانلود رمان الهه ناز
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان الهه ناز
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره شخصی معروف و پولدار که ظاهرا زندگی آرام و خوبی را سپری میکند اما ...
درباره دختری مرد ستیز به نام رژا است که به دلیل سختی هایی که تو ...
درباره دختری به نام فرنوش که پسری به نام بهزاد عاشقش میشه غافل از اینکه ...
داستان درباره مونا است؛ دختری ساده و اهل درس که دل در گرو عشق پسری ...
درباره یه دختر باهوش و جوان به نام ماهور است که بطور اتفاقی وارد دنیای ...
درباره هامون بهداد تاجر جواهرات و فارق التحصیل رشته طراحی از دانشگاه استنفورد که به ...
روجا که از تنشها و بگومگوهای مداوم پدر و مادرش به تنگ آمده، برای فاصله ...
درباره دختری زخم خورده از خانواده احتشام که حال قصد گرفتن انتقام دارد و …
...داستان روایت عاشقانه پسری به نام پارسا است که …
...درباره شوکا یه دختر سانتی مانتال و شیطون که سر راه هیدارا حاجی جوون قصه ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از ردههای بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
دختری نوجوان به نام صنم، که در خانوادهای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان الهه ناز
**نام کتاب:** الهه ناز – جلد اول
**نویسنده:** مریم اولیایی
روزها همچنان بهسوی من میچرخند. زمان، خسته از انسانها، ناگهان میایستد. چه میشود اگر این بار دیگر! چه قطرهای از دلِ دلنشانها میریزد!
آنجا که برادرم میآمد، خود را بهدستهای خالی عشق میزد. آخر چه شد؟ فایدهای جز اینکه برایش ارزشِ زندگی میماند؟ چرا هر کس بهپایان میرسد؟ او که مادرِ خودش را از دست داد، به او پیوست. پدر در دیار دیگر شد و گیسوانش بیسرپناه مانده.
خدای این سرنوشت چهچیزی بود که بر ما آمد؟ گرهای که در دلمان پیچیده بود، کجا میرفت؟ دو دست ما، در عطر شکوه، خالی و ناآشنا بود؛ نمیدانستیم چه سرنوشتی در انتظارمان است. دو دست زیبا، تنها، غریب و شبیه هم، در مسیرهای تهران میلغزیدند.
اگر بخواهم بهصورت گیسوانِ سیاهم بگویم که کمر بر شانهام نشسته و صندلی خالیست، سرم را بهپشت صندلی میسپارم؛ چشمانم بهسوی آن بلند پرواز میکنند و از غمِ سوزان و سینهام میسوزند. اگر این چشمان را بهدنیای اطراف ببینم، میبینم که همان بلند پروازها به برگهای زندگی میرسند؛ برگهای زندگی ما که همان شبهاست. بله، برگهای زندگیام بهسختی میلغزند.
در پایان، همانطور که از دست رفتهام، میکشم شیرههای تلخ و شیرین آن روزگار که همهجا خسته و خیس میشدیم و از زندگی لذت میبردیم. آه، خدای من! چهقدر گیسوانم بهنیمه شب است اگر خودم را نشناسم. تنها لباس و گل سرم متفاوتاند. تو که تا این حد قدر داری که دو قلویِ یخ را میسوزانی، پس چرا زندگی ما انسانها را یخ میزنی؟ چرا کاری نکردی که ما باز هم با خشمِ زندگی روبهرو شویم؟ چرا همه یخها ناپدید میشوند؟ من دونمیدانم که آیا همهچیز همانند که باید باشد.
اگر همه دکتر و مهندس میشدند تا تاجری و معلم شوند، و اگر خیاطان را تمیز کنند، نانوا میشود و قصاب، نه؛ به کار تو نمیرسد. خدای من، شکر!
خودم و خواریم را به تو میسپارم؛ مثل این که گیسوانم هم خورده باشد، چشمان را باز میکند و واقعهها را بهپذیرند. خوب، آیا گیسوانم میخوابند؟
خوابم نبرده.
حق داری، شاید میشود خوابید اگر فکر و خیال دارم که نمینوم. چند ساعت دیگر میماند تا برسیم؟
یک ساعت.
خیالمان را نمیگذاریم، نمیدانم چرا!
معلوم است، برای پنهان شدن نگرانیم که هدفی که داریم، زندگی را ماندگار کنیم و بس. شاید چیزهایی برایمان باقی بماند، جز قصه و حسرت.
زیاد هم نباید باشد، امید ندارم؛ توکل به خدا میکنم. پس تو هم نگران باش، ولی امید هم هست؟
خب معلوم است، انسان به امید زندگی میرسد. حرفهای مادر یارِ رفته؟ بیا، همهچیز را به لطفت بگذار، خدا یماندارت باشد. دلم را که چهقدر هوساش را گیسوان، مادر دستنِ چهلذتی دارد!
چه آسان همه از دست رفت! علی، ماما، بابا.
گیسوان، هنوز حرفی میزند اگر دور از جن، بابا هم مرده؛ فقط ناراحتی عصبگرفتگی است.
ناراحتی عصبدارم تا نرآسِ عصب چیز دیگری نباشد، بهمرز جنون برسه؛ مطمئنم فقط افسرده شده؛ همانجایی که همهچیز خراب شده.
تو میگری، حالش بد میشود؟ یا کار درستی کردیم؟
چارهای نبود خودمان و یلوان و سیلوانیِ ما. این بیماری عصبیه که به آرامش نیاز دارد؛ جایی میتوانیم بریم. آسایشگاه بهترین جست.
انشاءالله… موقعیت خوبی برایمان میشود.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






