استاد شهرزاد فرهمند، پس از سالها کوششی بیوقفه، تحصیل مستمر و یکسری جهشهای پشتسرهم؛ در سن ۲۵ سالگی توانست مدرک کارشناسی ارشد دامپزشکی را به دست آورد. وقتی به دانشگاه تازهای برای تدریس پیوست و با دانشجوی شاد و شیطنتگری به نام رادمان ملکی آشنا شد، ماجراهایی برای او پیش آمد که تا آن لحظه هرگز به ذهنش نرسیده بود.
دانلود رمان به من نگو ببعی
- بدون دیدگاه
- 28 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : ریحانه آصفی , مبینا آصفی
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان , طنز
- کشور : ایران
- صفحات : 563
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان به من نگو ببعی
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان به من نگو ببعی
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
داستانی عاشقانه درباره هلیا که ملقب به هکر قلب است و با پسری که ملقب ...
درباره مردی که به یه زن تجاوز میکنه و میوفته زندان و اون زن هم ...
درباره ایکان مردی که پس از سالیان زیاد به ایران باز میگردد . او فردی ...
گیتی و گیسو، دو قلو زیبا و نازکقلب، یکی مدرک روانشناسی و دیگری مدرک زبان ...
درباره دختری شیطون و پر انرژی به نام رایکا که دانشجو است و یک روز ...
درباره دختر و پسری به نامهای پریماه و محمد میباشد . محمد که گذشته خوبی ...
درباره دختری به نام قاصدک است که پایبند مردی پر تکبر به نام باربد است ...
درباره پسری به اسم سوارن و دختری با نام آرام میباشد که سواران اصلا تو ...
درباره دختری دستفروش به نام نیاز است که به سختی امورات زندگیش را میگذراند . ...
دخترکی بود به نام پرند؛ دختری که هیچ شباهتی به همسن و سالهایش نداشت. وقتی ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خوابهای غریبتری درباره ...
دستهای خستهی آوا، زنی تنها و سیساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...
استاد شهرزاد فرهمند، پس از سالها کوششی بیوقفه، تحصیل مستمر و یکسری جهشهای پشتسرهم؛ در ...
من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زنها از دست ...
داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کمطاقت به نام دامون ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان به من نگو ببعی
سالهای پس از اخذ مدرک دامپزشکی، وقتی که بهعنوان استاد تازهکار وارد دانشگاه شدم، حس میکردم هنوز در میانهی راهی هستم که باید قدمهایش را محکم بردارم. در پنجاه و دو سالگیام، هنوز هم دنبال یافتن معلمی بودم که بتوانم از تجربههایش بهرهمند شوم و به دانشجویانم روشهای نوینی آموزش دهم. در همین مسیر، با اسامی آصفی، ریحانه و مبیناآشنا شدم؛ آنها که بهنظر میرسیدند همنویسندههای این روایتاند.
در میان دفترچههای قدیمیام، بیتی از یک شعر زیبا پیدا کردم که میخواند:
«در تاریک شب، نور یک مصرع میدرخشد؛
هر واژهاش چون قطرهایست که بر دل مینشیند.»
این بیت، بهمانند چراغی در دل شبهای سخت تحصیل برایم میدرخشید.
یک روز، پس از یک کلاس پرتنش، دستم را به سمت صندلی خالی کنار پنجره کشیدم و بهدنبال آرامشی بودم که بهتازگی بهدست آمده بود. ناگهان صدای در باز شد و مردی با چهرهای مهربان و لبخندی ملایم وارد شد. ابروهایش بالا رفته بود، گویی از تعجبی درونی برخوردار بود. او که بهنظر میرسید «آقای سبحانی» باشد، لبهایش را با خودکارش میچید و بهسوی من نگریست.
«آقای سبحانی؟» با صدای کمی لرزان پرسیدم.
چشمهایش بهسرعت به من دوخت و گفت: «بله، همینجاییم.»
سپس لبخند کوچکی بر لبانش ظاهر شد و گفت: «خوش آمدید، میتوانید بنشینید. چه کاری میتوانم برایتان انجام دهم؟»
در همان لحظه، ذهنم مملو از سؤالهای بیپاسخ شد. میخواستم بدانم چه روشهایی برای تدریس به دانشجویان استفاده میکند و چه تجربهای از سالهای گذشته دارد. با صدای آرامی پرسیدم: «آقای سبحانی، میتوانید درباره شیوههای تدریستان برای دانشجویان بگویید؟ چه نکاتی را بهعنوان یک استاد جوان پیشنهاد میکنید؟»
چشمان او پر از درک شد و گفت: «هر کسی که میخواهد در این مسیر پیش برود، باید ابتدا به خود اعتماد کند. تجربهام از سالها تدریس این است که صبر، گوش دادن به دانشجو و ایجاد فضایی شاداب برای بحث، کلید موفقیت است. اگرچه سن میتواند مانعی باشد، ولی همواره میتوانید از هر لحظهای که میآموزید، بهره ببرید.»
در حالی که او ادامه میداد، صدای سرفهاش بهنرمترین نغمهٔ کلاس تبدیل شد. لبخند او همچنان بر چهرهاش نقش بسته بود و گویی تمام اضطرابهای من را از بین میبرد.
بعد از گفتوگو، من که دیگر از اضطراب اولیهام رها شده بودم، پرسیدم: «آیا میتوانید مثالهایی از روشهای عملی که در کلاسها استفاده میکنید، بزنید؟»
او با چشمانی پر از شوق پاسخ داد: «مثلاً وقتی میخواهیم یک مفهوم پیچیده را توضیح دهیم، یک داستان کوتاه میسازیم که دانشجو بتواند خود را در موقعیت آن ببیند. سپس با سوالهای باز، ذهن او را به تفکر وا میداریم.»
در همان لحظه، احساس کردم که این گفتگو نهتنها برای من، بلکه برای تمام دانشجویانی که میخواهند در مسیر علم پیش بروند، یک چراغ راه است.
پس از پایان جلسه، من بهنزدیک صندلیام نشستم و نگاهی به اطراف انداختم؛ کلاس پر از دانشجویانی بود که چشمانشان پر از اشتیاق به سوی آینده بود. در آن لحظه، میدانستم که مسیر طولانی و پرپیچوخم پیش رویم، اما با اینگونه معلمانی که نه تنها دانش، بلکه عشق به علم را بهاشتراک میگذارند، میتوانم قدمهای مطمئنتری بردارم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






