دانلود رمان شب تار انتقام

دخترانیم؛ از عشق، غم، درد و انتقام ساخته شده‌ایم. اینجا ایستاده‌ایم چون در گذشته‌مان زخم‌های عمیقی تحمل کردیم. اینجا حضور داریم تا انتقام روزهای سخت را بجوییم. اینجا ایستاده‌ایم تا دست در دست هم، زندگی نوینی را آغاز کنیم.

دانلود رمان شب تار انتقام

رایگان

دانلود رمان شب تار انتقام

رایگان

رمان های رایگان

درباره حامی و شادلی که تو یه مهمونی همدیگرو میبینن و بینشون اتفاقی میوفته که ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

بهار راد، دختر ۲۱ ساله‌ای که در رشته معماری مشغول به تحصیل است، به‌دلیل اتفاقی ...

درباره دختری به نام آیلین که با اهورا پسر یک خان بزرگ ازدواج میکند تا ...

درباره غنچه دختری که متهم به قتل میشه اونم قتل خواهرزاده یه تاجر پولدار و ...

در رمان «طرار» قصه‌ای از دختر جوانی به نام تخس بازگو می‌شود؛ دختری جسور، بی‌باک ...

درباره رادوین و آنلی که مجبور میشن به اجبار ازدواج کنند ولی زندگی بالا و ...

رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانش‌آموز ...

درباره آیناز دختر شیطون قصه که همه خواستگارهاش رو جواب میکنه تا اینکه به اجبار ...

درباره زندگی معین و ماهدخت که از ازدواج سنتی خود رضایت ندارن و مشکلات زیادی ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

مهتاب گرچه حرفه‌اش روزنامه‌نگاری است، اما عواطف سرشار و حس قوی انسان‌دوستی‌اش همواره او را ...

تنها یک افترا کافی بود تا رامین، یکتای باردارش را با خشم و انزجار از ...

وقتی از خیانت همسرم باخبر شدم، همه‌چیز را رها کردم و به خانه اجدادی‌مان در ...

دختری که در رویاهای بلند و بی‌پروایش غوطه‌ور بود، با پسری آشنا شد که زندگی‌اش ...

روایت، پسری است که گذشته‌ای تلخ و انگیزه‌ای عمیق برای انتقام دارد. او در مسیر ...

دانلود رمان شب تار انتقام

ادامه ...

شش نفر با جهان‌ها، اخلاق، رفتار و عقاید متفاوت، ولی به‌دلیل یک ماجرا، دیدگاهشان یکی می‌شود: باید از یک دسته انسان انتقام بگیرند. انتقامی که خودش زنجیرهای بی‌شمار اتفاق را می‌آفریند، انتقامی که در انتها طعم شیرینی دارد، انتقامی متفاوت که به دل آدم می‌نشیند.
معما، پلیس، جامعه، درام، عاشقانه، غم‌انگیز…

ما دخترانیم؛ دختری از جنس عشق، غم و درد، و حتی انتقام. این‌جا هستیم چون در گذشته دردهای فراوانی کشیدیم؛ این‌جا ایستاده‌ایم تا انتقام روزهای سخت را از گروه بلک بگیریم و همراه هم زندگی نوینی را آغاز کنیم.
ما پسرانیم؛ پسری از جنس غرور، عشق و احساس، پسران انتقام‌جو. این‌جا ایستاده‌ایم تا انتقام کسانی را که زندگی‌شان به‌دست گروه بلک نابود شده، بگیریم؛ تا انتقام زندگی‌های از بین رفته را بازگردانیم.

سرهنگ نگاهی به هر یک از افراد انداخت و گفت: «ماموریت جدیدی داریم. شاید در این کار نه تنها به توان شما، بلکه به افراد بیشتری نیاز داشته باشیم. پس تمام توان خود را صرف کنید تا این مأموریت را به بهترین شکل و با موفقیت به پایان برسانید.»

در دل یک سرزمین سرسبز و دل‌نشین کوهستانی بودم؛ صدای خنده‌های بلندم در آسمان می‌پیچید. چشم‌هام به گل‌های نرگس و به درختان بلندی که به آسمان سر می‌کشیدند، دوخته بود. پیراهن قرمزی به تن داشتم و همراه بلبلی خوش‌نوا، بر فراز تپه‌ها برای خودم آواز می‌خواندم و می‌رقصیدم. ناگهان زیر پاهایم خالی شد و از تپه‌ای بلند به پایین سقوط کردم. وقتی مهبد را در پایین تپه دیدم، خوشحالم شد؛ خوشحالم از اینکه او مرا خواهد گرفت. خود را به دست صخره‌ای سپردم تا با او همراه شوم، اما به تعجب، مهبد نه تنها به من بی‌توجه شد، بلکه با چشم‌های قهوه‌ای‌اش خنثی به من نگاه کرد و با اسلحه‌ای که در دست داشت، به سمتم نشانه داد. صدای شلیک گلوله در دشت پیچید. با شنیدن آن، از خواب بیدار شدم و در تخت نشستم، به اطراف نگاه کردم. چند لحظه بعد به یاد آوردم که کجا بودم. دستم را روی قلب گذاشتم.

نفس‌هایم در اتاق پیچیده بود؛ قفسه‌های سینم با هر دم‌وزدم بالا و پایین می‌رفت. عرق سرد بر پیشانی‌ام نشسته بود. با پشت دستم دانه‌های عرق که به گونه‌هایم ریخته بود را پاک کردم و نگاهم را به پاتختی کنارم دوخت. پارچ را از روی میز برداشتم، لیوان شیشه‌ای را پر از آب کردم و نفس عمیقی کشیدم. لیوان خالی را دوباره روی میز گذاشتم و به لبهٔ تخت تکیه دادم. پاهایم را به داخل شکمم جمع کردم و بالش را در آغوش کشیدم. از یادآوری خواب، لرزش به بدنم می‌آمد و سعی می‌کردم خواب را از چشمانم بیرون کنم. آب دهانم را قورت دادم و به پنجرهٔ اتاق نگاه کردم. پرده‌های ضخیم تاریکی را چند برابر کرده بودند و مانع دیدن منظرهٔ بیرون می‌شدند. درک خوابی که دیده بودم برایم سخت و تقریباً غیرممکن بود. چرا مهبد—عشق زندگی‌ام، دلیل نفس کشیدن‌ام—باید مرا بکشد؟ هر چه فکر می‌کردم، جز سردردی دیوانه‌وار، چیزی به ذهنم نمی‌آمد. خودم را به لبهٔ تخت نزدیک کردم، دمپایی‌های صورتی خرگوشی‌ام را پوشیدم و به سمت پنجره رفتیم. پرده‌های گل‌دار یاسی را کنار کشیدم و پنجره را باز کردم. نسیم ملایم با باز شدن پنجره، گونه‌هایم را نوازش کرد.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

مهتاب گرچه حرفه‌اش روزنامه‌نگاری است، اما عواطف سرشار و حس قوی انسان‌دوستی‌اش همواره او را ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.