دانلود رمان انتقام جویی سرگرد

آراز سرگردی است که برای ساختن زندگیِ آرام در کنار نامزدش و بازگشت به وطن، باید آخرین مأموریت کاری خود در لندن را به پایان برساند؛ مأموریتی حساس که لازمه‌ی انجام آن، تن‌دادن به یک ازدواج موقت با فرناز عابدی است.

دانلود رمان انتقام جویی سرگرد

رایگان

دانلود رمان انتقام جویی سرگرد

رایگان

رمان های رایگان

داستان درباره یکیه که عاشقه یه نفره که اونی که عاشقشه به یکی دیگه فکر ...

داستانی واقعی از دختری عاشق که در سال ۱۳۶۰ در روستایی از توابع بروجن اتفاق ...

درباره زندگی زهرا از سال های خیلی دور تا زمان حال که خیلی اتفاق ها ...

صحرا گذشته‌ای دارد پر از زخم‌هایی که کسی از آن‌ها خبر ندارد؛ خاطراتی تلخ و ...

درباره دختری به نام برکه است که عاشق پسر عمویش میباشد و دوست دارد به ...

شاداب، دانشجوی ترم سوم مهندسی عمران دانشگاه تهران، در خانواده‌ای با شرایط مالی سخت زندگی ...

درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...

یک داستان واقعی درباره دختری به نام راز است که شب خواستگاری می فهمید کهخواستگارش ...

دباره دختری به نام آوا فروزش است که در بخش قلب یک بیمارستان در حال ...

درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...

ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بی‌احتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...

طناز و طنین خواهرانی دوقلو هستند. طناز شدیداً دلباخته‌ی پسرعمویش، مهراب است؛ اما مهراب احساسات ...

این رمان روایت‌گر دختری خوش‌چهره به نام نگین است؛ دختری که همچون دیگر دختران، جذابیت‌های ...

من به عنوان یه وکیل سرشناس و موفق، وقتم رو پای روابط شخصی و غیرکاری ...

دانلود رمان انتقام جویی سرگرد

ادامه ...

لب‌ام را روی لب‌هایش گذاشتم تا سکوتی که می‌خواست بگیرد، این حرفش را قطع کند. اشکش از چشمانش جاری شد…

این جدایی برایش بهتر بود. آسلی خیلی به من وابسته شده بود. چمدان‌هام را جمع کردم و سوار ماشین فرودگاه شدم. پروازم به سمت لندن بود؛ ماموریت جدیدمان آن‌جا منتظرمان بود؛ در یک کارخانه بستنی‌سازی.

در فرودگاه لندن، نگاهی به تو انداختم و از میان جمعیت آرام آرام عبور کردم. وقتی کوهیار را دیدم که دست تکان می‌داد، به سمتش رفتم.

— «سالم، خوش آمدی»
— «سالم» با سردی گفتم.
— «ممنون، سرهنگ کجاست؟»
— «تو خونه‌ام. الآن می‌ریم اونجا تا جزئیات را بهت بگویم.»

در آن لحظه که باید نقش مردی را ایفا می‌کردم، درونم در هم می‌شد.

— «من دوست‌دختر دارم!»
کوهیار به شیوه‌ای دیوانه‌وار خندید و به سرم زد.
— «به خاطر این ماموریت مجبور شدی. واقعی نیست! این کار حداکثر دو ماه ادامه دارد. اگر برات مهم است، باید ادامه بدهی.»
— «بله، برام مهم است!»

برای ارتقا و زندگی راحت، باید این ماموریت را با موفقیت به پایان برسانم تا بتوانم با آسلی به آینده‌ای بی‌دغدغه دست پیدا کنم.

#آراز۲

به خانه‌ای مدرن و شیک وارد شدیم؛ تا به این‌حال در زندگی‌ام چنین جایی را ندیده بودم. بی‌توجه به اطراف، جلوی سرهنگ ایستادم. نگاه ثابت او به من دوخت؛ گویی گفت: «هر کسی که باشد، من فقط برای خدا کار می‌کنم، نه برای خلق خدا.» ابروهایم را بالا کشیدم.

— «سالم، گفتید می‌خواهید جزئیات را بدانید.»
— «بله، بنشینید. این جزئیات این است که یک باند بزرگ در شهر پخش شده‌اند…»

به سمت خیابان خانه یکی از افراد مهم رفتیم. سؤالی که در ذهنم می‌چرخید، ادامه داد:

— «اول بنشینید، راحت‌تر است، بگوید.»

مقابلم ایستاد و دستش به شانه‌ام کوبید:

— «از ابتدا لجباز و مغرور بودی… خب، بنشین.»

به‌طور واضح گفت:

— «فردا صبح بچه‌ها شناسنامه‌های جعلی برایت می‌آورند. با خانم فرناز عابدی ازدواج صوری می‌کنی.»

این بار نمی‌توانی نه بگویی یا لجبازی کنی! یا این کار را انجام بده، یا همین‌جا برگردی ترکیه، تحت قید ایران بمانی و شغلت را از دست بدهی. از عصبانیت دست‌هایم مشت شد.

— «من آدم جا زدن نیستم. این پرونده را خودم اعلام می‌کنم.»
— «پس برای فردا یک لباس شیک بپوش.»

حلقه‌ای را در اتاق هتل‌مان گذاشتیم. حتماً دستت می‌گیرم!

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...

ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بی‌احتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.