دانلود رمان واهمه

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی نزاع‌های پی‌درپی و فقط از سر لجبازی، به خواستگاری «حسام»—پسرعموی نریمان—پاسخ مثبت می‌دهد. حسام نیز که قبلاً به خاطر اجبار مادرش، عشقِ «دنیا» (خواهر نریمان) را در دل خفه کرده بود، تن به این ازدواج سنتی داده و مراسم نامزدی را برپا می‌کند.

اما همه‌چیز زمانی تغییر می‌کند که حسام متوجه می‌شود چطور نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش، او را بازیچه رفتارهای بچه‌گانه خود کرده‌اند؛ پس دست به کار شده و نقشه‌ای حساب‌شده برایشان می‌کشد. در این میان، دنیا با وجود آگاهی از این لجبازی‌ها، هربار با دروغ حقیقت را کتمان کرده، نریمان در مقام برادر سکوت پیشه کرده، و هدیه سرنوشت چندین نفر را به بازی گرفته است؛ بی‌آنکه آتش آن عشقِ قدیمی به‌کلی خاموش شده باشد.

دانلود رمان واهمه

رایگان

دانلود رمان واهمه

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری که از پسری به نام امیر علی خوشش میاد و حالا در هیاهوی ...

درباره دختری به نام ترنم که یک روز خیلی اتفاقی با یک مجری آشنا میشه ...

درباره دختری به نام آنید که اصالتا شمالی است و در کرج درس میخونه , ...

درباره یه دختر شیطون از خانواده اشرافی است که این دختر باید تو خونه رفتار ...

فرحان عاصف پس از یک حادثه‌ی رانندگی مرموز، تصمیمی عجیب می‌گیرد؛ خودش را برای همیشه ...

«مهسیما، قربانی لغزش‌های جوانی، در گردابِ پرونده‌های جناییِ واقعی گرفتار می‌آید. این رمان، کشمکشی میانِ ...

درباره دختری به نام درناز است که عاشق پسری به نام کیارش است ولی کیارش ...

درباره دختری به نام بهار است که عاشق بازیگری به نام امیرعلی است است و ...

درباره دختری که تو روز عروسیش میمیره و روحش پس از مرگش اتفاقاتی که داره ...

دختر تنهایی حاج محراب توتونچی که پس از مرگ پدر، سرپرست قانونی‌اش عمویش شد. مالک ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانواده‌ای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...

دانلود رمان واهمه

ادامه ...

دنیا خنده‌اش می‌گیرد و نریمان تلفن همراهش را توی جیب شلوارش می‌سرقاند.

— لازم بود داداش… بریم!

همین‌که خم می‌شود تا توپ را از روی زمین بردارد، صدای آیفون بلند می‌شود. حسام به طرف در قدم برمی‌دارد و نریمان چند بار پشت‌سرهم توپ را به زمین می‌کوبد. دنیا چند گام نزدیک‌تر می‌شود:

— اتفاقی افتاده؟ تو خودتی!

نریمان بدون اینکه چشم از توپ بردارد، کلافه و بی‌حوصله پاسخ می‌دهد:

— نه، فقط برام سواله چرا شما دخترا انقدر عاشق نق‌زدن هستید!

دنیا تا می‌آید جوابش را بدهد، صدای سلامِ هدیه بلند می‌شود. با سردرگمی سرش را می‌چرخاند و با دیدن او جلو می‌رود:

— سلام… دیوونه تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

نریمان هم از همان‌جا با چهره‌ای درهم سر تکان می‌دهد و می‌رود داخل آلاچیق می‌نشیند. حسام راهش را به طرف کلبه‌ی چوبی کج می‌کند و هدیه با خنده می‌گوید:

— بابا علی رفت سر کار، من ماندم و یک خانهٔ ساکت و سوت‌وکور… تو هم که آن گوشیِ خراب‌شده را جواب نمی‌دهی. از اخم و افاده‌های برادرت هم که بگذریم! این شد که راه افتادم آمدم پیشت.

دنیا نیم‌نگاهی به نریمان می‌اندازد:

— باز چه‌ مرگش شده؟ حتماً باید انقدر روی اعصابش راه بروی؟

— حالا آرام‌تر! می‌خواهی همه بفهمند من و برادر جنابعالی سر و سری با هم داریم؟

— انگار بدت می‌آید! شک ندارم سر همین موضوع کلافه‌اش کرده‌ای.

هدیه زیر خنده می‌زند. دنیا زیر لب «زهرماری» می‌گوید و به سمت ساختمان می‌رود:

— بیا برویم داخل… مادرم آن‌طرف است. دارند همراه زن‌عمو کیک می‌پزند؛ تولد عمو احمد است.

هدیه با ذوق همراهش راه می‌افتد و در همان حال سنگ‌ریزه کوچکی هم به طرف نریمان می‌پراند:

— آخی عزیزم… مبارک باشد! البته اگر جمع‌تان خانوادگی است بگو من بروم؟

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.