درباره دختری کم سن و سال که دزدیده میشه و به کلاب برده فروشی برده میشه و اونجا …
دانلود رمان به من نگو کوچولو
- 37 دیدگاه
- 10,493 بازدید
دانلود رمان به من نگو کوچولو
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان به من نگو کوچولو
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
آیلین، دختری جوان و زیباروست که همراه با فرزند خردسال و بیمارش، میلاد، در یکی ...
درباره دختر و پسری تنها است که مسیر زندگی این دو را سر راه هم ...
مهتاب گرچه حرفهاش روزنامهنگاری است، اما عواطف سرشار و حس قوی انساندوستیاش همواره او را ...
قلمروی رز، قلمرویی تاریک و مخوف؛ جایی که من در آن اسیر شدم. مردی بیاحساس ...
درباره دختری به نام مینو که همه چیز از یه سلفی گرفتن با یه بازیکن ...
درباره پسری به نام امیر که یه مرد واقعی و پهلوونه که بعد از سالها ...
داستان درباره یکیه که عاشقه یه نفره که اونی که عاشقشه به یکی دیگه فکر ...
درباره مردی به نام علی که همسرش رو از دست میده و قاتل همسرش فردی ...
درباره دختری که نمیخواد به اجبار با پسر عموی بی بند و بارش ازدواج کنه ...
در تمام مدتی که «ایزیدور» خودش را با کار روی سهام و محاسبات غرق کرده ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
در زبان کردی، پرندهای را که راه آشیانهاش را گم کرده «لانه واز» مینامند؛ چرا ...
داستان «جاوید در من» روایتگر روزهای آرام دختری است که اداره یک کافه کتاب کوچک ...
ماهپری دختری ساده است که از همان دوران کودکی با دشواریهای زندگی میجنگد. فقر، فقدان ...
داستان دربارهی دختری به نام مهراز است که بار مسئولیت و تامین هزینههای زندگی را ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان به من نگو کوچولو
کیف دستیام را روی میز انداختم و خودم را روی صندلی رها کردم. بستن قرارداد داخل کلاب از همان اول هم برایم خوشایند نبود، اما وقتی پای مارتین کینگ وسط باشد، آدم چارهای جز کنار آمدن ندارد؛ مردی که نامش روی بزرگترین کلابهای تاریکِ ایالت حک شده بود.
اگر میتوانستم این قرارداد را نهایی کنم، شرکت برای مدتی طولانی از نظر مالی در امنیت میماند. البته این معامله دقیقاً از آن چیزهایی نبود که من دوست داشته باشم. ترجیحم همیشه کلابهای معمولی و معاملات تمیزتر بود، اما همهچیز را پول تعیین میکرد، و پول واقعی در همکاری با امثال کینگ به دست میآمد؛ مخصوصاً در جایی که تجارتهای کثیف، از خرید و فروش انسان گرفته تا سرگرمیهای بیمارگونه، جریان داشت.
زیپ کیفم را باز کردم، برگههای قرارداد را روی میز چیدم و کیف را روی صندلی کناری گذاشتم. دستیارم امروز همراه من نبود؛ قرار بود برای جراحی پلک برود و همین، کار را برایم سختتر کرده بود.
دانلود رمان به من نگو کوچولو
نفسم را آهسته بیرون دادم. واقعاً نمیفهمیدم چرا این دختر اینقدر دلش میخواست همهچیزِ بدنش را تغییر بدهد. تا جایی که من میدیدم، تقریباً هیچ بخش دستنخوردهای در ظاهرش باقی نمانده بود. با این حال، در کارش حرفهای بود و از آن مهمتر، بلد بود چطور بدون هیچ دردسری مرا راضی نگه دارد.
با این فکر، لبخند کمرنگی روی لبم نشست.
ـ از کی اینقدر بیرحم شدی، نیک؟
دستم را میان موهایم بردم و نگاهم را به دیوار روبهرو دوختم؛ دیواری که خوب میدانستم در اصل دیوار نیست، بلکه یک شیشهی یکطرفهست. من مدیر یک شرکت امنیتیام؛ طبیعتاً تشخیص چنین چیزهایی برایم سخت نیست.
به تصویر خودم در شیشه نگاه کردم و پوزخند زدم. از وقتی طعم پولِ دارککلابها را چشیده بودم، بارها و بارها با بهانههای مختلف خودم را برای قرارداد بعدی قانع کرده بودم. برای همین هیچوقت برای امضای نهایی مستقیم به کلاب نمیآمدم، و حتی وقتی کلاب فعال بود، برای بررسی امنیتی هم سر و کلهام آنجا پیدا نمیشد.
نمیخواستم ببینم پشت این دیوارها دقیقاً چه میگذرد. نمیخواستم دقیقاً بدانم با چه چیزی دارم همکاری میکنم.
دانلود رمان به من نگو کوچولو
در ظاهر، همیشه میگفتم فعالیتهای آنها به من ربطی ندارد. اما حقیقت؟
حقیقت این بود که میدانستم دارد، و همین آزارم میداد.
اخمی روی صورتم نشست.
ـ بس کن نیک، باز که افتادی توی بحثهای اخلاقی.
همان لحظه، شیشهی روبهرو تیره شد. اتاقی تاریک، زیر نور سرخِ چراغها جان گرفت. و درست در مرکز آن تاریکی، دختری نمایان شد؛ برهنه، بسته به صندلی، و بیدفاع…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه







37 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان به من نگو کوچولو»
من بخدا دوسال کامل منتظر این رمانم قبلن آنلاین تا ی جایی خواندم بعد کانال پرید اگ رمان رو نمیدین حداقل ب صورت آنلاین ت تلگرام روبیکا جایی بزارید
تو رو خدا بزارین رمانو ما منتظریم
چرا رنان به من نگو کوچولو نمیاد
عالیه
من از یه سال پیش منتظر این رمانم پس کی این رمان رو میزارید اگه نمیزارید به صورت آنلاین روزی یه چند تا پارت قرار بدید
چرا رمان دان نمیشه