دباره دختری باکره که به اجبار ازدواجی میکنه که خواسته خودش نیست و …
دانلود رمان بهشت خونی
- بدون دیدگاه
- 9,203 بازدید
دانلود رمان بهشت خونی
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان بهشت خونی
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
روایت داستان عاشقانه دختری به نام صنم میباشد که …
...درباره سه تا دختر دانشجو است که تو شیراز دنبال خونه دانشجویی میگردن چون خوابگاه ...
درباره دختری که از نه سالگی اونو برای پسرعموی نوزده سالش کیان میخواستند و زمانی ...
درباره دختری به نام آنید که اصالتا شمالی است و در کرج درس میخونه , ...
درباره دختری جوان به نام بتسابه که میخواد کنکور بده و به دانشگاه بره اما ...
سونا دختری جوان، زیبا و پر از استعداد است که به همراه مادرش، آیسان، روزگار ...
درباره دختریه که به اجبار به دانشگاه خارج از کشور فرستاده شده و در روز ...
درباره مردی به نام سالار است که زنش اونو ترک میکنه و در ادامه با ...
بهار راد، دختر ۲۱ سالهای که در رشته معماری مشغول به تحصیل است، بهدلیل اتفاقی ...
ماهرو، تنها دختر خانواده اعلایی، دختری مذهبی با چاشنی شور و شیطنت، زیبا و دلفریب، ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
داستان دربارهی آواست؛ دختری که درست در شب خواستگاری، با خیانتِ تلخِ کسی که دوستش ...
این داستان درباره دختری به نام شکوفاست که تنها یک هفته پس از تولد، جلوی ...
جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از ردههای بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان بهشت خونی
در کنج اتاق، مچاله شده بودم و خیره به دیوارهای سنگی، غرق در افکار تلخم بودم. چه سرنوشت شومی گریبانگیرم شده بود؟ تنها چهار ماه و بیست روز از پرواز ابدی همسرم میگذشت و درست نیمساعت پیش، پیوند نکاح من و برادر شوهرم به ثبت رسیده بود.
ازدواجی که هیچکدام از ما خواستار آن نبودیم. میدانستم این پیوند برای هر دوی ما، تنها یک نامِ صوری در شناسنامههاست؛ اما چیزی که جانم را به لب میرساند، این حصارِ خانزادگی بود که اجازه خروج به من نمیداد و زنجیروار مرا در این خانه نگه داشته بود.
صدای کوبیده شدن در به دیوار، چنان سهمگین بود که مرا از هپروت بیرون کشید. آب دهانم را به سختی قورت دادم و به فرهاد، برادر بزرگترِ همسرِ مرحومم نگریستم. چشمانِ غضبناکش در تاریکروشن اتاق چرخید و سرانجام روی من قفل شد. لبخندی تلخ و تحقیرآمیز بر لب داشت که زخمم را عمیقتر میکرد. او در را با شدت بست و گامبهگام، همچون شکارچی که گریزِ طعمهاش را مینگرد، به سمتم خزید.
دانلود رمان بهشت خونی
دکمههای یقه پیراهن سفیدش باز بود و هیبتِ مردانهاش را به رخ میکشید. بالا و پایین شدنِ قفسه سینهاش که نشان از تنفسی تند و داغ داشت، ترسی سرد را در وجودم تزریق میکرد. به من که رسید، دستِ قدرتمندش را در گیسوانم که از زیر روسری رها شده بود، فرو برد و با فشاری تحکمآمیز، مجبورم کرد به پا خیزم. دستم ناخودآگاه روی دستش نشست تا شاید اندکی از رنج موهایم بکاهم، اما او بیرحمتر از این حرفها بود. مرا به سمت تخت کشید و با حرکتی خشن، مابقی دکمههای پیراهنش را درید.
لرزش دستانش گواه از خشمِ مهارناپذیرش داشت. پیراهن را با چنان شدتی از تن درآورد که دکمههایش یکییکی کنده شدند و روی زمین به صدا درآمدند. از ترسِ وجودش، خودم را روی تخت عقب کشیدم، اما او به سمتم هجوم آورد و با حرکتی وحشیانه، پارچه لباسم را در هم درید.
دستانم را سپرِ تنم کردم تا مبادا دیدگانش مرا طعمهای لذیذ ببیند. با صدایی که از خشم میلرزید، غرید: «هنوز هم میخواهی خودت را از من پنهان کنی، بیوه برادرم؟ فکر میکردی تا زمانی که او در یادم زنده است، اجازه دارم به تو دست بزنم؟ اما خودش خواست… او بود که دستور داد تو سهمِ منی و باید زنِ من باشی.»
اشک در چشمانم حلقه زد. بغضم را فرو خوردم و با صدایی لرزان گفتم: «من چطور میتوانم با تو باشم؟ تو برادرِ همان کسی هستی که هنوز با تمام وجودم دوستش دارم.»
دانلود رمان بهشت خونی
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






