دانلود رمان برج سرطان

کیا شایسته، تنها پسر خاندان شایسته، روزی با شنیدن فریاد زنی از باغ متروکه‌ای در انتهای کوچه، همراه دوستش به آنجا می‌رود. اما با دیدن دختری که لقب ملکه‌ی شب را داشت، شگفت‌زده می‌شود. دیداری غیرمنتظره که قرار بود مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر دهد؛ از آن لحظه، مرگ به تعویق می‌افتد و همه‌چیز رنگ‌وبوی تازه‌ای به خود می‌گیرد…

دانلود رمان برج سرطان

رایگان

دانلود رمان برج سرطان

رایگان

رمان های رایگان

رمان «حنانه» روایتگر زندگی دختری است که با وجودِ دست‌وپنج نرم کردن با فقر و ...

درباره دختری به نام پرستو در شهر کاشان میباشد که یک کارگاه قالی بافی دارد ...

درباره خترین تنها و مستقل به نام نگارین جوان شیر است که به تنهایی بار ...

ماجرای اروند عزیزی روایت می‌شود؛ پسری که در عرصهٔ مستندسازی مشغول به کار است و ...

درباره دختری که نمیخواد به اجبار با پسر عموی بی بند و بارش ازدواج کنه ...

داستان درباره یکیه که عاشقه یه نفره که اونی که عاشقشه به یکی دیگه فکر ...

یاس، دانشجوی حسابداری که چهار سال هم‌زمان کار و درس را در خوابگاه گذرانده بود، ...

درباره دختری به نام مینو که همه چیز از یه سلفی گرفتن با یه بازیکن ...

درباره مردی به نام علی که همسرش رو از دست میده و قاتل همسرش فردی ...

درباره جوانی ۱۶ ساله جنوب شهری است که بدون مربی و باشگاه حرفه ای یک ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

داستان از کشور آلمان آغاز می‌شود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبه‌رو شده ...

دانلود رمان برج سرطان

ادامه ...

خدایا، نامش را می‌خوانم. این‌جا فصل اول است. سقف کلاس همیشه همان‌جاست. یادم می‌آید روزهای دبیرستان، وقتی همه‌مان در حال کشیدن نوار نازک گردن به‌هم می‌پیچیدیم، زنجیرهای خاطره‌مان را می‌فشردیم. نورون‌های نازک‌مان هنوز می‌لرزیدند که چه سنگینی‌ایی داشت.

ظهرها همیشه لنگ می‌آمد. خانم صغری، خیاطِ خانه، آن دخترک کوچک را می‌دیدم که سر به سر می‌آمد و ما را به‌سختی می‌کشید تا تعطیلات پایانی نزدیک می‌شد. می‌شنیدم صدای جیم می‌زد و به‌آرامی می‌چرخید.

یادم می‌آید که او قد بلندی داشت؛ چشمانش به‌وضوح تصویرش را در ذهن من حک می‌کردند. «پریسا» بود اسمش، یا شاید «پریناز»—حالا که فکر می‌کنم، شاید «پریسا» باشد. لبخندش را به‌خوبی به‌خاطر دارم؛ وقتی می‌گفت «پونه» و سرش را بالا می‌برد.

در دانشگاه، اولین ترم، هنوز هم نامش را به‌درستی نمی‌توانستم بگویم؛ گاهی «پریسا»، گاهی «پرنیا» می‌گفتیم. او دوقلو بود، خواهر مجید، که ما را همیشه به میهمانی‌ها دعوت می‌کرد. یک بار، در نیمه شب، او با خنده‌ای بلند و پر انرژی، گفت: «حالا بریم!» و من به‌سوی او قدم گذاشتم.

چشمانش هنوز هم در پیشانی‌ام می‌درخشند؛ لبخندش مثل پرنده‌ای است که از پنجه‌ها رها می‌شود. من هم بلند قد بودم، اما او همیشه به‌نظر می‌رسید که بالاتر از همه است. وقتی به‌دنبال او می‌رفتیم، می‌گفت: «آره، بیا، تو هم پیشم باش!»

گاهی می‌گویم: «پریسا یا پرنیا، چه کسی هستی؟» و هوا پر از حرف‌های بی‌پایان می‌شود. نگاهش به‌من می‌رسد و می‌گوید: «حالا چی می‌خوای؟» من هم خندیدم، چون در آن لحظه همه چیز واضح بود.

به یاد می‌آورم که وقتی بچه بودیم، داداشم همیشه می‌گفت: «اگر تو دست‌ات را بگیری، می‌توانی همه‌چیز را بسازی». اما امروز، وقتی به تو فکر می‌کنم، می‌دانم که هرچه بگویم، شاید کافی نباشد. همچنان می‌خواهم بگویم: «تو برای من همیشه خاص بودی، حتی اگر امروز همه چیز متفاوت باشد».

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.