درباره دختری کم سن و سال که دزدیده میشه و به کلاب برده فروشی برده میشه و اونجا …
دانلود رمان به من نگو کوچولو
- 37 دیدگاه
- 10,494 بازدید
دانلود رمان به من نگو کوچولو
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان به من نگو کوچولو
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره یه دختر و پسر به نام های رها و رادوینه که با هم همکلاسین ...
درباره دختری بنام دنیز که یک روانپزشک موفق است که زندگی خوب و قشنگی داره ...
من برای زندگیام سرنوشت را آنچنان که از هیچچیزی از زندگی نمیدانستند، به من تحمیل ...
درباره دختری به نام درناز است که عاشق پسری به نام کیارش است ولی کیارش ...
درباره یه دختر غیر مذهبیه که دل پاکی داره و از لحاظ مالی هم وضعش ...
درباره دختری به نام آیناز که نه پولداره و نه قیافه ی خیلی خوبی داره ...
درباره دختری ۱۶ ساله که شب تولدش مصادف با شب بله برون و عروسی اش ...
دباره دختری به نام آوا فروزش است که در بخش قلب یک بیمارستان در حال ...
درباره دختری به نام صحرا و برادر ناتنی اش به نام یاشار است که در ...
درباره یه دختر شیطون از خانواده اشرافی است که این دختر باید تو خونه رفتار ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
در زبان کردی، پرندهای را که راه آشیانهاش را گم کرده «لانه واز» مینامند؛ چرا ...
داستان «جاوید در من» روایتگر روزهای آرام دختری است که اداره یک کافه کتاب کوچک ...
ماهپری دختری ساده است که از همان دوران کودکی با دشواریهای زندگی میجنگد. فقر، فقدان ...
داستان دربارهی دختری به نام مهراز است که بار مسئولیت و تامین هزینههای زندگی را ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان به من نگو کوچولو
کیف دستیام را روی میز انداختم و خودم را روی صندلی رها کردم. بستن قرارداد داخل کلاب از همان اول هم برایم خوشایند نبود، اما وقتی پای مارتین کینگ وسط باشد، آدم چارهای جز کنار آمدن ندارد؛ مردی که نامش روی بزرگترین کلابهای تاریکِ ایالت حک شده بود.
اگر میتوانستم این قرارداد را نهایی کنم، شرکت برای مدتی طولانی از نظر مالی در امنیت میماند. البته این معامله دقیقاً از آن چیزهایی نبود که من دوست داشته باشم. ترجیحم همیشه کلابهای معمولی و معاملات تمیزتر بود، اما همهچیز را پول تعیین میکرد، و پول واقعی در همکاری با امثال کینگ به دست میآمد؛ مخصوصاً در جایی که تجارتهای کثیف، از خرید و فروش انسان گرفته تا سرگرمیهای بیمارگونه، جریان داشت.
زیپ کیفم را باز کردم، برگههای قرارداد را روی میز چیدم و کیف را روی صندلی کناری گذاشتم. دستیارم امروز همراه من نبود؛ قرار بود برای جراحی پلک برود و همین، کار را برایم سختتر کرده بود.
دانلود رمان به من نگو کوچولو
نفسم را آهسته بیرون دادم. واقعاً نمیفهمیدم چرا این دختر اینقدر دلش میخواست همهچیزِ بدنش را تغییر بدهد. تا جایی که من میدیدم، تقریباً هیچ بخش دستنخوردهای در ظاهرش باقی نمانده بود. با این حال، در کارش حرفهای بود و از آن مهمتر، بلد بود چطور بدون هیچ دردسری مرا راضی نگه دارد.
با این فکر، لبخند کمرنگی روی لبم نشست.
ـ از کی اینقدر بیرحم شدی، نیک؟
دستم را میان موهایم بردم و نگاهم را به دیوار روبهرو دوختم؛ دیواری که خوب میدانستم در اصل دیوار نیست، بلکه یک شیشهی یکطرفهست. من مدیر یک شرکت امنیتیام؛ طبیعتاً تشخیص چنین چیزهایی برایم سخت نیست.
به تصویر خودم در شیشه نگاه کردم و پوزخند زدم. از وقتی طعم پولِ دارککلابها را چشیده بودم، بارها و بارها با بهانههای مختلف خودم را برای قرارداد بعدی قانع کرده بودم. برای همین هیچوقت برای امضای نهایی مستقیم به کلاب نمیآمدم، و حتی وقتی کلاب فعال بود، برای بررسی امنیتی هم سر و کلهام آنجا پیدا نمیشد.
نمیخواستم ببینم پشت این دیوارها دقیقاً چه میگذرد. نمیخواستم دقیقاً بدانم با چه چیزی دارم همکاری میکنم.
دانلود رمان به من نگو کوچولو
در ظاهر، همیشه میگفتم فعالیتهای آنها به من ربطی ندارد. اما حقیقت؟
حقیقت این بود که میدانستم دارد، و همین آزارم میداد.
اخمی روی صورتم نشست.
ـ بس کن نیک، باز که افتادی توی بحثهای اخلاقی.
همان لحظه، شیشهی روبهرو تیره شد. اتاقی تاریک، زیر نور سرخِ چراغها جان گرفت. و درست در مرکز آن تاریکی، دختری نمایان شد؛ برهنه، بسته به صندلی، و بیدفاع…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه







37 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان به من نگو کوچولو»
بزاریدددد
سلام من چطور رمان ب من نگو کوچولو رو دان کنم یکی بگه
پس کی میذارید ؟
باوا خو بزارش😐
داش نمودیمون همش بزودی بزودی کووووو من ک زودی نمی بینم
خرداد شد کی قرار میگیره
بزودی یعنی کی!!چه وقت
لطفا هرچه سریعتر اگه میشه زمانش رو به ما بگید و اجازه خودش رو به ما بدبد ما از کی دنبال این رمان هستیم
چرا نمیشه خوندش
لطفا بزارید
زمانش کیه
بزودی
کی ارسال میشه
بزودی