دانلود رمان جاوید در من

داستان «جاوید در من» روایتگر روزهای آرام دختری است که اداره یک کافه کتاب کوچک را بر عهده دارد. این ثبات و یکنواختی با آغاز یک پروژه ساخت‌وساز درست در روبروی کافه و هم‌زمان، بازگشت برادر و پسرخاله‌اش از آلمان، به یکباره به چالش کشیده می‌شود و زندگی او را وارد فرازونشیب‌های تازه‌ای می‌کند.

دانلود رمان جاوید در من

رایگان

دانلود رمان جاوید در من

رایگان

رمان های رایگان

درباره مریم دکتر روانپزشکی است که آشناییش با یه نفر در بیمارستان مسیر زندگیش رو ...

درباره دختری به نام صحرا و برادر ناتنی اش به نام یاشار است که در ...

درباره دختری به نام فرنوش که پسری به نام بهزاد عاشقش میشه غافل از اینکه ...

داستان از آنجا آغاز میشود مردی که تاکسی دارد دختری را سوار میکند و …

...

درباره دختری جوان و خودساخته به نام نیاز است که گذشته سختی داشته اما هیچ ...

دختری که تمام ویژگی‌های زنان را در خود دارد… ناخواسته در مسیری قدم می‌گذارد که ...

پس از اینکه از تاکسی پیاده شد، نسیم سرد دی ماه به صورتش تند تند ...

درباره چاوش که یکی از موفق ترین و معروفترین مدیران تجاری در بازار است که ...

درباره نونا یه دختر خجالتی و آروم که مادرش و عموش خیلی مراقبشن تا اینکه ...

​رمان «قشاع» نوشته‌ی نیلوفر قائمی‌فر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

داستان «جاوید در من» روایتگر روزهای آرام دختری است که اداره یک کافه کتاب کوچک ...

طناز برای این‌که دل مادر و پدرش را نَشکند و همچنین از آن کسی که ...

ماه‌پری دختری ساده است که از همان دوران کودکی با دشواری‌های زندگی می‌جنگد. فقر، فقدان ...

داستان درباره‌ی دختری به نام مهراز است که بار مسئولیت و تامین هزینه‌های زندگی را ...

پس از اینکه از تاکسی پیاده شد، نسیم سرد دی ماه به صورتش تند تند ...

دانلود رمان جاوید در من

ادامه ...

خاله می‌خواست مهمونی برگزار کنه و همه‌اش چشم به راه بود… اون موقع پدر بی‌خیال می‌گفت: «خانه‌مون کوچیکه، همه جا جا نمی‌گیره… حالا اگر بخوایم یه سالن بزرگ رزرو کنیم، هزینه‌اش چقدر می‌شه که این‌همه می‌گن گران می‌شود؟» من یک سیگار کشیدم و گیره آخر رو از پرده جدا کردم.

مامان که از هزینه‌ها می‌گفت «هزینه‌اش خیلی بالاست…» حتماً خاله دوباره حرف لیال و ونداد را می‌زد. اگر باید مراسم رو بگیریم، بابا تحت فشار شدیدی می‌افته.

من نمی‌دونم صبح تا شب تو اون دانشگاه چه می‌کنه… مدیر گروه هم سرش را می‌چرخونه… نگاهش به زندگی من و خاله‌ام هست. هر خوش‌شانسی که داشت، به در می‌زد و هر بدبختی که بود، تو دامن من می‌ریخت.
در اثر سرگیجه و ضعف، به‌زودی بیهوش شدم. با حوصله‌ای که داشت، از پله‌های چهارپایه پایین آمدم. فشار عصبی این روزها به‌دلیل کافه و آمدن لهراسب و ونداد تمام انرژی‌ام را از بین برده بود.
بی‌شک حضورشان همراه با مراسم عروسی لیال و ونداد بود و دوباره خانواده‌مان باید یک رقص بی‌پایان را تجربه می‌کرد. خوشحالم می‌شدم، ولی لیال دیگه مثل خیالش نبود. نه حضور ونداد، نه عروسی‌ای که پیش‌رو داشت. تمام دنیای این دختر به‌دنبال بورسیه‌ای خالص بود که با وجود ونداد دیگر نیازی به آن نداشت. آمدن ونداد و ازدواجش با لیال، نردبانی برای پیشرفت او بود.

مامان که مشغول چیدن وسایل نشیمن بود، دوباره صدا زد:
«برای این عروسی خاله‌ات اصلاً فکر لباس نداشتی… تو و لیال هم دیگه شبیه قبلاً نیستید.»

«مامان، از وقتی که این دو تا کمد لباس رو دیدی که می‌خوان به ایران بیان، یه‌کم آرام باش. سران مملکت نمی‌آنند!»
مامان چشمانش را خیره کرد و گفت: «پسرم، این‌جا افتخاری داره که میاد… از هزاران سران مملکت برای من ارزش بیشتری داره.»

«درست می‌گی، ولی به‌خدا این کارها فقط خودت رو عصبانی می‌کنه.» او کمر راست کرد و با صدایی که در دلش می‌پیچید گفت: «تو هم یک لنگی، بابات… هیچ‌کدوم ما رو نمی‌فهمید. من تمام عمر آرزو داشتم بچه‌هام سر جاشون بایستند… صبح تا شب تو اون مدرسه عرق ریختم که بالاخره همه‌تون حتی یک ذره هم به حرف‌هام گوش ندادید… فقط لهراسب منو می‌فهمه.»

«لیال هم خوبه،» گفتم. از این لحن پر طعنه، او خیره شد و کوسنی که نزدیک‌ترین نقطه موقعیت مکانی‌اش بود را به سمتم پرتاب کرد.

«برو خودتو مسخره کن، دخترک خیره‌سر!» با خنده، کوسن را به جای قبلی‌اش گذاشتم و به سرعت گلوگیر مادرم را بوسیدم. من فرزند خوبی برای مامان نبودم؛ آرزوهایش را به‌جا نگذاشتم.

اما حداقل خودم آدم خوبی بودم؛ آرزوهایم را به عمل تبدیل کردم.

—

با این ساخت‌و‌ساز جدید، نه مشتریان همیشگی حضور داشتند و نه نظم‌ خاصی که کافه پیش از این داشت. از خستگی، قفسه‌های کتاب را بیرون ریختم و کتاب‌ها را با دستمالی پاک کردم. سال‌ها با هر کدومشون زندگی کرده بودم و تمام زندگیم در این آرامش ساده خلاصه می‌شد. همه این‌چیزها توسط این ساخت‌و‌ساز لعنتی به هم ریخته بود. به قول عموم، اگر قدرتی داشتم که صاحب این پروژه را ندیده باشد، حتماً آن را نابود می‌کردم.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

داستان «جاوید در من» روایتگر روزهای آرام دختری است که اداره یک کافه کتاب کوچک ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.