درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر شیطون کلاس هم از اون خوشش میاد ولی …
دانلود رمان معلم جذاب من
- 217 دیدگاه
- 18,366 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : نونیم
- دسته : عاشقانه , ایرانی , بزرگسال , در حال پخش , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : پارت گذاری
- بازنشر : دانلود رمان
- در حال پخش
دانلود رمان معلم جذاب من
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان معلم جذاب من
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری به نام ترنج که تو یه خونه باغ تو بن بست ۱۷ زندگی ...
درباره دختری به نام آیلین که با اهورا پسر یک خان بزرگ ازدواج میکند تا ...
درباره پسری به اسم سوارن و دختری با نام آرام میباشد که سواران اصلا تو ...
درباره دختری ۲۲ ساله و جوان به نام سایه که عاشق حامد ۴۰ ساله میشه ...
ماهرو، تنها دختر خانواده اعلایی، دختری مذهبی با چاشنی شور و شیطنت، زیبا و دلفریب، ...
درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...
درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...
ترزا نوبل، دختری خجالتی و کمرو، در پی قراردادی تجاری که پدرش با الساندرو دی ...
درباره یه دختر غیر مذهبیه که دل پاکی داره و از لحاظ مالی هم وضعش ...
برخی آدمها نه با رفتن، بلکه با ماندن در سایهی مبهمِ میانِ عشق و غریبی، ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره رابطه عاشقانه هایا و کیان است که با ورود پسر عموی هایا به این ...
درباره دو خواهر دو قلو به نام ستاره و مهتاب است که مهتاب به طرز ...
درباره فردی که از دست یه هیولا ، گیر یه قاتل میوفته و بدی داستان ...
درباره رابطه عاشقانه سارینا و سامیار که …
...درباره پسری که متوجه میشه زنی باعث مرگ مادرشه و با نزدیک شدن به دختره ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان معلم جذاب من
بچهها میدونید که یه پسر قراره معلم مخصوص ما بشه؟ !! !! !! !! !! !
تمام کلاس به نازینس، راحتترین و بامزهترین دختر کلاس نگاه میکنند.
برگشت و از خود پرسید:
من اونو تو دفتر دیدم، اون خیلی زیباست میدونی که من کسی رو برای خودم نمیبینم
! عاشقشم! !! !! !! !! !!
دانلود رمان معلم جذاب من
هنگامی که او دوباره مرا مخاطب قرار داد بی آنکه به او توجه کنم صفحات آن را ورق زدم.
نگاه کردم و او گفت:
به خصوص تو “خیاری”، اصلا فکر نمیکنم! که داری میری سراغش! !! !! !! !! !!
به او لبخند زدم و شروع به خواندن بقیه درکلاس کردم.
و مدیرمون اومد داخل! !! !! !! !! !!
با صدای یکی از بچهها همه ما در یک مدرسه ایستادیم و سالیت گفت:
! دادمش ممنون بچهها بشینید! !! !! !! !! !!
مدیر دستهایش را روی هم گذاشت و گفت:
امروز میخوام معلم جدیدت رو معرفی کنم! !! !! !! !! !!
صدای خنده کودکان و پرگویی ایشان بلندتر شد! !! !! !! !! !! !
ولی به عنوان مدیر، با بیاعتنایی به جلو نگاه میکردم.
فریاد زد:
ساکت باش بذار ببینم نمراتی؟ !! !! !! !! !! !
به مدیر نگاه کردم و گفتم:
بله خانم؟ +! !! !!
آقای “راگان” برین و منو به کلاس راهنمایی کنین! !! !! !! !! !!
۱۹: ۲۸
از معلم جذاب من استعفا بده
بخش دوم
معلم زیبای من
نا تالیا از ته کلاس فریاد کشید:
برم؟
مدیر ما اخم کرد و به نا زار گفت:
شما تو خانواده “نومادا” هستین؟ !! !! !! !! !! !
سپس رو به من کرد و گفت:
دانلود رمان معلم جذاب من
– “نانای جولی”، زیرنویس میخوای؟ !! !! !
به سرعت از جام بلند شدم و از کلاس بیرون آمدم! !! !! !! !! !! !
زیر لب گفتم و به دفتر رفتم …
وقتی به در دفتر رسیدم لباسهایم را پوشیدم و مرتب کردم، در زدم و بیرون آمدم.
برید تو! !! !! !! !! !! !
خانم کرکامی ناژون عینکش را روی صورتم برداشت و رو به من کرد.
: بزن
اتفاقی افتاده، “تنای”؟ !! !! !! !! !! !
صدایم را صاف کردم و گفتم:
خانم رافیانی به آقای راشان گفت که مرا به کلاس راهنمایی کند! !! !! !
مسئول ما از جای برخاست و گفت:
خب آقای راگان لطفا برید بچهها رو ببینید! !! !! !! !! !!
سرم پایین بود و زیر چشمم به معلم جدیدمون نگاه کردم
تعجب کردم! !! !! !! !! !! !
اون خیلی خوشتیپ و خوشقیافه بود و من مطمئن بودم که بچههای کلاس
بخور! !! !! !! !! !!
… ۱۹: ۲۸ باز از
معلم زیبای من
# بخش سوم #
معلم زیبای من
این یه رحمته؟ !! !! !
از افکارم بیرون آمدم و بلافاصله گفتم:
بله خانم؟ +! !! !! !! !! !!
کجایی دختر؟ عجله کن، آقای راگان رفته! !! !! !! !! !!
به سرعت سرم را تکان دادم و از دفتر خارج شدم! !! !! !
آقای ریگان در راهروی مدرسه ایستاده بود …
دانلود رمان معلم جذاب من
به طرفش رفتم و وقتی مرا دید به ساعتش اشاره کرد و گفت که دیگر دیر شده است.
! نامهها سریعتر حرکت میکنن! !! !! !! !! !!
لبخند زدم و دستم را به طرف پلهها گرفتم و گفتم: از این طرف طبقه ما طبقه بالاست! !! !! !
هنوز پنج قدم بالا نرفته بودیم که پرسید:
اسمت چیه؟ !! !! !
من باعث افتخار شما هستم، آقا! !! !! !! !! !! !
من فامیلی تو رو توی دفتر شنیدم! منظورم اسم خودته! !! !!
از آخرین پله بالا رفتیم و به راهروی طبقه بالا رسیدیم که گفتم:
تینا، تینا، نمراتی! !! !!
۱۹: ۲۸
از آنها پس بگیرید
معلم زیبای من
# قسمت چهارم #
معلم زیبای من
ما بدون اینکه چیزی بگیم رفتیم سر کلاس! !! !!
در زدم و گفتم:
+بفما^د از این طرف، کلاس ما طبقه بالاست!
به سختی پنج پله را بالا رفته بودیم که پرسید:
“اسم شما چیه؟!”
“من نعمتی هستم، آقا!”
“راستی اسمتون رو تو دفتر شنیدم!”
از آخرین پله بالا رفتیم و به راهروی طبقه بالا رسیدیم، که گفتم:
“تینا، تینا نعمتی!!”
7:28 بعد از ظهر
به جلو از
معلم جذاب من
#قسمت_4
معلم جذاب من
دانلود رمان معلم جذاب من
بدون اینکه چیزی بگیم، رفتیم تو کلاس!
در زدم و گفتم:
سرش را تکان داد و وارد کلاس شد. به محض اینکه وارد شدیم، بچهها به احترامش بلند شدند و مدیرمون به من گفت:
“میتونی بری بشینی!”
من فوراً رفتم که پشت میز بشینم که سارا، که کنارم بود، به پهلوم زد و گفت:
“وای، تینا، این معلم خیلی مهربونه، مگه نه؟!”
من آرام خندیدم و گفتم:
“بله، او خیلی بیادب است! اما نازنین، ناراحت نباش، سند به نام او امضا شده است!”
او میخواست چیزی بگوید، اما وقتی صدای دست مدیر را شنیدیم، زبانمان بند آمده بود.
“ساکت!” همه ما به مدیر نگاه کردیم که دستش را به سمت معلم ما دراز کرد و گفت:
“او معلم جدید شماست! از شما انتظار دارم که دیگر با معلمهای دیگر اینقدر بیادب نباشید!”
نازنین از ته کلاس فریاد زد:
“خانم، میتوانید با او بیادب باشید؟!”
همه بچهها از خنده منفجر شدند، اما مدیر با تلاش زیاد توانست لبخندش را فرو بنشاند و به معلم گفت:
“من این احمقها را به حال خودشان میگذارم!” ۱۹:۲۸
جلوتر از
معلم جذاب من
#قسمت_۵
معلم جذاب من
بعد از رفتن مدیرمان، آقای رایگان کوله پشتیاش را روی میز گذاشت و رو به بچهها کرد:
“خب، اول از همه، سلام…”
همه بچهها با صدای بلند به سلامش پاسخ دادند و او ادامه داد:
“من رایگان هستم… امیرعلی رایگان!”
نازنین از ته کلاس صدا زد:
“جوان، اسمم قشنگه!”
دانلود رمان معلم جذاب من
خنده همه بچهها بند آمد. آرام به معلممان نگاه کردم که
“بین خندههایش گفت:
“خلاصه، امیدوارم سال خوبی با هم داشته باشیم!”
رفت روی صندلی نشست، یک برگه از کوله پشتیاش بیرون آورد و گفت:
“حضور و غیاب میگیرم. بریم سر کلاسمون!” اسمها را یکی یکی خواند و به اسم نازنین رسید:
“فاطمه غلامی؟!”
نازنین دوباره از ته کلاس صدا زد:
“بله، اما تو، نازنین، به من زنگ بزن!”
لبخندی زد و گفت:
“تو خیلی قشنگ بازی میکنی!”
با شنیدن این حرف دلم خنک شد. با لبخندی، رو به نازنین کردم.
با قیافهای گرفته به صندلیاش تکیه داد و شروع به گپ زدن با همکلاسیاش کرد.
7:28 بعد از ظهر
به جلو از
معلم جذاب من
#قسمت_6
معلم جذاب من – خودت را خسته نکن!
آنقدر غرق تماشایش بودم که اصلاً متوجه نشدم کلاس تمام شده است.
با صدای سارا از فکر بیرون آمدم:
“ها؟!”
سارا با تعجب به من نگاه کرد و گفت:
“آقای رادان گفت کلاس تمام شد و رفت. به چی نگاه میکنی؟”
اطرافم را نگاه کردم و گفتم:
“بابا، این نگاه خیره چیه؟ داشتم به مامانم فکر میکردم که بیمارستانه!” سارا با شوخی به شانهام زد و گفت: «حق با توست!» دستش را در کیفش برد، لقمهای برداشت و به من تعارف کرد و گفت: «بیا، مامانم برات درست کرده!» لقمه را برداشتم و زمزمه کردم: «ممنونم.» اما نازنین به سمتم آمد، آن را قاپید و گفت: «بچه، به چی نگاه میکردی؟ من کاملاً روی تو تمرکز کرده بودم!» به او لبخند زدم و رفتم تا لقمهام را بردارم، اما او آن را روی زمین انداخت و به سمت آن رفت و گفت: «حالا بخورش!» چشمانم پر از اشک شد و به ساندویچ که حالا شبیه غذای سگ شده بود خیره شدم، در حالی که سارا ساندویچ خودش را به من تعارف کرد و گفت: «بیا، ساندویچ من برای توست!» ۱۹:۲۸
به جلو از
معلم جذاب من
#قسمت_۷ معلم جذاب من
دستم را کشیدم و با عصبانیت از کلاس بیرون رفتم، خشمم هر لحظه ممکن بود فوران کند. با عجله در راهروی مدرسه به سمت حیاط میرفتم، قلبم به تپش افتاده بود. وقتی به کسی برخورد کردم، فریاد زدم: “خدای من!” یک قدم عقب رفتم و به او لبخند زدم:
“ببخشید آقای رایگان. حواسم نبود… چه اتفاقی برایت افتاد؟!”
با دستهایش خاک شلوارش را پاک کرد و گفت:
“من نه، تو…”
حرفش را قطع کردم، دستهایم را پشت سرم قلاب کردم و سریع گفتم:
“خوبم!”
با غرور برق زد و برگشت تا برود. شکمم آنقدر شروع به قار و قور کرد که لحظهای ایستاد، رو به من کرد و احمقانه پرسید:
“گرسنهای؟!”
دستهایم را روی شکمم گذاشتم، با خجالت لبخند زدم و گفتم:
“نه، من قبلاً غذا خوردهام، نمیدانم چه مشکلی دارم!”
سرش را تکان داد و رفت.
نفس عمیقی کشیدم، چند ضربه به شکمم زدم و آهسته گفتم:
“بعد از این همه گرسنگی، باید به دستشویی میرفتی، لعنت!” ۷:۲۸ بعد از ظهر
به جلو از
معلم جذاب من
#قسمت_۸
معلم جذاب من آهی کشیدم و داشتم میرفتم که صدای سارا را شنیدم:
“تینااا؟!”
به سمتش برگشتم که نصف ساندویچ را با نفسهایش در دستانش گرفت،
و گفت:
“خواهش میکنم، بگیر وگرنه قورتش نمیدهم!”
لبخند تلخی زدم، لقمه را از دستش گرفتم و با خودم گفتم:
تورو خدا بهم افتخار بده!!
خارشی به سرم دادم و گفتم:
+متوجه منظورتون نمیشم!!!
سری به نشونه تاد تکون داد و با کنایه گفت:
بی تفاوت از کنارمون رد شد و دلم میخواست اون لحظه زمین دهن بازکه اینطور…
میکرد و قورتم میداد!!
سارا نگاهی بهم کرد و حرصی گفت:
حواسم به امیر علی بود که یه دور تو کلاس زد و دوباره رفت پشت میزشگند زدی نعمتی گند نه ها گنددددددد!!
نشست!!
من و سارا دقیقا روبه روش نشسته بودیم و من دستم و جلوی صورتم
گرفتم که مبادا یه وقت باهاش چشم تو چشم بشم!!
الکی با موس ور میرفتم که فکر کنه دارم پروژه رو انجام میدم!!
همه مشغول بودن که صدای نازنین سکوت کلاس و شکوند:
ریز نگاهی به امیر علی انداختم که عینکشو به چشماش زد و رو به نازنینآقا من حلش کردم!!
لب زد:
-بیا ببینم!!
نازنین با عشوه از جاش بلند شد و به سمتش رفت!
«ببین چه عروسکی!» غرقِ ذوق شدم و چشمهایم به ماشین سیاهِ برقی دوخت شد. راننده از اتومبیل پیاده شد و درِ عقب را باز کرد؛ دقیقاً همان طرفی که ما ایستاده بودیم. مردی با قدِ بلند و قدمهای استوار، مستقیم به سمت ما آمد.
نازنین مرتبِ خودش کرد و هیجانزده گوشزد کرد: «بچهها داره میاد سمت ما! تو راه رو نگه دارین!»
وقتی به ما رسید، عینکِ دودی را از چشمانش برداشت و نگاهی چرخشی به جمع انداخت. همه در سکوتِ بهتزده تماشایش میکردیم که ناگهان انگشتش را به سمت من نشانه گرفت.
«تو.»
با صدایی که از ترس میلرزید جواب دادم: «بله آقا؟»
«کیفت رو جمع کن، بریم.»
با تعجب پرسیدم: «کجا؟ اتفاقی افتاده؟»
لبخندِ کوتاهی روی لبهایش نشست: «مگه قرار نبود بری ملاقات مادرت؟»
من که اصلاً انتظارش را نداشتم، خشکم زده بود: «خب؟»
«از خانم کرمی اجازه گرفتم. خودم میرسونمت.»
از شدت ذوق، از جا بلند شدم و بیاختیار دست زدم: «جدی میگین؟!»
با کلافگی به ساعتش نگاه کرد و گفت: «دیرم شده، بجنب.»
کولهام را سریع برداشتم و دنبالش به راه افتادم. ده قدم بیشتر نرفته بودم که برگشتم، برای بچهها بوس هوایی فرستادم و در حالی که عقبعقب راه میرفتم، خداحافظی کردم.
دمِ ماشین، آقای راهگان به راننده گفت: «من خودم میرونم، سوئیچ را بده.» راننده که بعداً فهمیدم اسمش سعید است، درِ عقب را برایم باز کرد: «بفرمایید.»
با خجالت سوار شدم و سر را پایین انداختم. در طول راه به ساعت نگاه کردم؛ ده دقیقه فرصت داشتم، وگرنه نوبت ملاقات از دست میرفت و امروز هم نمیتوانستم مادر را ببینم.
وسطِ خیابان، ماشین ایستاد و آقای راهگان به سعید گفت: «تو همینجا پیاده شو، ماشین بگیر برو شرکت پیش پدرم. من برای بیمارستان به ماشین نیاز دارم، بعداً خودم تحویلش میدم.»
سعید بیهیچ حرفی سری تکان داد و پیاده شد. من هنوز سر به زیر داشتم و با زیپِ کولهام بازی میکردم که صدایش رشته افکارم را پاره کرد: «بیا بشین جلو.»
سرم را بالا گرفتم؛ از آینه داشت نگاهم میکرد. با استرس گفتم: «ممنون، اینجا راحتم.»
اما او به حرفم توجهی نکرد و با اشارهای از آینه، دستور داد بیایم جلو. با خودم گفتم وقت ندارم بجنگم؛ در را باز کردم و روی صندلی جلو نشستم.
هنوز مسافت زیادی نرفته بودیم که پرسید: «مادرت چه بیماریای داره؟»
با بغضی که در گلویم سنگینی میکرد، جواب دادم: «قلبیه… باید عمل کنه.»
«چرا عمل نمیکنین؟»
چشمانم را بستم. دلم داشت میسوخت؛ نمیتوانستم بگویم خانهمان نان شب ندارد، چه برسد به پولِ عمل. فقط آهسته گفتم: «هزینهاش خیلی بالاس، بابام داره جمع میکنه.»
قلبم داشت مچاله میشد. پدرِ علیلِ من قرار بود چند سال دیگر برای ادای همین مبلغ، کارگریِ خانههای مردم را بکشد؛ آنهم در حالی که هرچه درمیآورد، صرفِ داروهای مادر میشد تا او فقط زنده بماند.
آهی کشیدم و به پنجره خیره شدم که دوباره پرسید: «چند وقته بستریه؟»
خواستم جواب بدم که ناگهان احساس کردم پایم خیس شده. با هراس از او پرسیدم: «امروز چندمه؟!»
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه

217 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان معلم جذاب من»
خیلی خوبه دوست داشتم
رمان معلم جذاب من پی دی اف دارین
لطفا برای منم بفرسیتد
برای من هم بفرستید
سلام من پی دی آف رو خریدم یادم رفت ذخیره کنم الان میزنم باز میگه باید بخری
درود
از قسمت تماس با ما در روبیکا یا تلگرام یا ایمیل پیام بدید براتون میفرستیم
میشه برای منم بفرستی
کامل رمانو برام می فرستید
برای من بفرستید
بفرستید کلا
بفرستید
جذاب و هیجان انگیز بود کاش تموم نمیشد
میشه برام بفرستید؟؟؟
میشه برام بفرستی
لطفا برای منم بفرستید لطفا