درباره یه خواهر دو قلو به نام عزل و دیانا است که دیانا خیلی شجاع و غزل یکمی ترسو تا اینکه یه روزی تو خونه روبروییشون که یه خونه متروکه …
دانلود رمان خون آشام جذاب من
- بدون دیدگاه
- 4,739 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : نونیم
- دسته : عاشقانه , ایرانی , در حال پخش , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 252
- بازنشر : دانلود رمان
- در حال پخش
دانلود رمان خون آشام جذاب من
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان خون آشام جذاب من
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری به نام یغما است که برادرش در یک درگیری با مزاحمش مرتکب قتل ...
نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...
درباره دختری به نام نیهانه که میخواد پسر داییش رو عاشق خودش کنه که …
...درباره دختری هپی که چهار سال دبیرستانشو با تقلب سپری میکنه و هیچ وقت دستش ...
درباره ازدواج اجباری با پسری مغرور و دل سنگ درحالی که دختر پر از بغض ...
درباره مردی سختگیر و زن هراس به نام عماد که تموم عمرش از زن ها ...
درباره دختری به نام آیلین است که عاشق کسی شده که فکرشم نمیکرده و حالا ...
درباره آیناز دختر شیطون قصه که همه خواستگارهاش رو جواب میکنه تا اینکه به اجبار ...
درباره دختری همیشه تنها و مهربون که شرایط زندگیش جوری بوده که همیشه غرورش له ...
درباره خانم مهندسی به نام شایسته مجد است که قرار است برای انجام یک پروژه ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری به نام آناهید زند است که عاشق پسر عمه خود کاوه بوده ولی ...
درباره دختری به نام سارا است که به کمک دوستش مدارک جعلی درست میکنه تا ...
دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...
درباره دختری جوان به نام ناحله که یک روز مردی جوان اون رو از دست ...
درباره ملورین ، یه دختر ساده اما خیلی شیطون که به دنبال علت مرگ خانواده ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان خون آشام جذاب من
# بخش اول #
# خونآشام دوست داشتنیم #
کنار پنجره نشسته بودم و به بیرون نگاه میکردم.
برای لحظهای خانه قدیمی و متروکه را رو به پنجره دیدم.
چندین سال است که هیچ کس در آنجا زندگی نکرده است و شایعاتی هست
که یه روح تو اون خونه هست
چون میترسیدم به اون خونه نزدیک نشم
از افکارم بیرون آمدم و به آن خانه که روشن بود نگاهی انداختم.
روشن بود.
هیچکس اونجا زندگی نمیکنه پس چرا برق روشنه؟
به خواهرم گفتم ترسیده
دیانا، بیا خانه آن طرف خانه را که متروک است ببین، چراغ روشن است، و دیانا، ما دوقلو هستیم.
او بسیار شجاع است و از هیچ چیز نمیترسد. اون اصلا به جن و روح اعتقاد نداره
میگوید اینها همه خیالات و تصورات واهی است، برعکس، من به آنها ایمان دارم.
میترسم.
دیانا به اطاق آمد و کنار من نشست.
زا له، آیا باز هم تصوری شدهای؟
نه، به خدا، ببین چراغ روشن است.
به آن طرف اشاره کردم، جایی که هیچ نوری نبود.
دیانا به سرم دست کشید و از جا برخاست.
شما تصور میکنید که در آنجا چیزی نیست
بخش دوم
# خونآشام دوست داشتنیم #
داشت از اتاق خارج میشد که به طرف من برگشت
در واقع، مامان گفت که دیر میشه و ما باید غذای روز رو آماده کنیم
آخرین باری که من آشپزی کردم و حالا نوبت توئه که آشپزی کنی
معصومانه به او نگاه کردم.
دیانا عزیز، امروز بیا
زا له، من خر نیستم تو باید خودت درستش کنی به او نگاه کردم و او با پریشانی گفت:
این بار این کار را خواهم کرد، اما به یک شرط.
چه وضعیتی؟
تو هم باید به من کمک کنی.
گفتم باشه و از جام بلند شدم
یک بار دیگر به آن خانه متروک نگاه کردم و از اتاق بیرون آمدم.
از پلهها پایین رفتم و به آشپزخانه رفتم.
دستهایم را به هم زدم و گفتم:
خوب، آبیجی گولمون میخواد چی برامون بسازه؟
۱۴: ۳۱
# بخش سوم #
# خونآشام دوست داشتنیم #
کریستف حرکتی کرد و لبخند زنان گفت:
. “پاستا” [ نوشیدنی اسپانیایی ]
اوه خدای من پاستا
از وقتی بچه بودم ماکارونی دوست داشتم
من رفتم کمکش کنم غذا رو قبل از اینکه مامان و بابا بیان آماده کنه
. اون بهم پیازها رو داد تا بکنم
من به خاطر این پیازها آنقدر اشک ریختم که نمیتوانم به تو بگویم
وقتی دیانا مرا هل داد دماغم شروع به آب شدن کرد.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
