دانلود رمان در آغوش هوس

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

دانلود رمان در آغوش هوس

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان در آغوش هوس

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری جوان به نام بتسابه که میخواد کنکور بده و به دانشگاه بره اما ...

درباره همراز که خواهری داشته که به خاطر خیانت شوهر خواهرش میمیره و و حالا ...

درباره رابطه عاشقانه ملی و یه پسر بچه مثبت است که …

...

درباره دختری به نام جلوه که تنها نوه از یک خاندان سرشناس است . جلوه ...

درباره دختر جوونی به نام عاطفه که نوزده سالشه و عاشق یه خواننده است که ...

درباره دختری مرد ستیز به نام رژا است که به دلیل سختی هایی که تو ...

درباره ماجرای عاشقانه سه شخص است که با یک باند مواد مخدر درگیر میشوند و ...

درباره دختری به نام پرستو در شهر کاشان میباشد که یک کارگاه قالی بافی دارد ...

خواب‌ها و کابوس‌ها مثل پنجه‌هایی تیز، مدام ذهن تاریک و پریشانم را خراش می‌دهند. پرسش‌ها ...

درباره دختری که شب عروسیش فرار میکنه چون بخاطر پول و به اصرار پدرش میخواسته ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

یک سوءتفاهم و یک تصمیم عجولانه، دختر و پسری را در مسیری قرار می‌دهد که ...

درباره الین و پویان دختر و پسری که با تمام خلق و خو های خواص ...

درباره داستان خیالی که در هیچ کجا نیست , کاراکترا میتونن وجود داشته باشن یا ...

درباره دختری که تو یه شرکت مشغول به کار میشه و یه روز از رییسش ...

«ساغر، دختری سرکش با روحیه‌ی کودکانه در حصارِ تعصبِ خانوادگی، با پیوندِ غیرمنتظره‌اش با «عطا»؛ ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان در آغوش هوس

ادامه ...

با دیدن قطره‌ی آبی که از موهاش بر روی سینه و گردنش می‌چکد و پر پیچ و تاب به سمت نوک ممه‌های صورتیش می‌رود، بدنم داغ می‌شود. احساس می‌کنم خون زیادی از بی‌ضه‌هایم به کلاه کیرم حرکت می‌کند. حتی بودنم اینجا، خیلی اشتباه است، چه برسد به اینکه بخواهم یک دختر را که داخل حموم است ببینم. دختر با حرکات گردان و فریبنده داخل مشتاش می‌گیرد و می‌مالد. همین‌طور که اونان را چنگ می‌زند، آروم ناله می‌کند. کیرم داشت سیخ می‌شد، باید می‌رفتم، اما نتوانستم برم، زیرا او من را نمی‌بیند، پس یکم دیگر می‌ماندم. دختر یک دستش را به سمت پای لایش می‌برد و پف دار کیرم را لمس می‌کند. حس می‌کردم کیرم در حال سرخوردن است و می‌دانستم که در حال حاضر باید به شلوارم دست بزنم. دختر انگشتش را لای چاک کیرم قرار داد و من دلم خواست این کیر صورتی را با کیر خودم پاره کنم و سپس زبانم را داخل آن سوراخ تنگش ببرم. با چاله زدن محکم به کِص او، او شروع به مالیدن چوچولش کرد. من زیپ شلوارم را باز کرده و شورتم را پایین کشیدم تا کیرم مثل یک چوب سفت بیرون بیاید. انگشتانم را دور کیرش حلقه کردم و کمی بالا و پایین حرکت دادم. “آه، لعنتی! چقدر خوب بود اگر همه‌اش را داخل دهان زیبای او می‌ریختم”، دقایقی بعد او وارد سکس شده و در حال لذت بردن از من بود. دختر سرش را بلند کرده و دهانش را باز کرد، آب به دهانش ریخت و سپس آب را نگاه داد. سپس لنگایش را باز کرده و با چهار انگشت کیرش را مالید و آه غلیظی کشید.

حاج معید، سایه‌وار در راهروهای تاریک عمارت می‌خزید. نگاهش، لایِ درِ نیمه‌باز حمام، به حرکتِ ظریفِ دختری که تازه به خانه آمده بود، قفل شد. تمامِ وجودش از هیجانی سیاه و بیمارگونه می‌لرزید؛ هیجانی که از تماشایِ بی‌خبریِ دیگری نشأت می‌گرفت. او در سکوت، شاهدِ معصومیتِ قربانیِ جدیدی بود که هنوز نمی‌دانست در چه دامی گرفتار شده است.

نبضِ شقیقه‌هایش با ریتمی عصبی می‌زد. حس کرد کنترلش را بر ذهنِ بیمارش از دست می‌دهد؛ پس با قدم‌هایی بلند و بی‌صدا، از آن فضا فاصله گرفت و خودش را به اتاقِ انتهایی راهرو رساند. در را پشتِ سرش کوبید و به دیوار تکیه داد. نفس‌هایش تند و بریده‌بریده بود. چشمانش را بست و تصویرِ آن چهره‌ی ناآشنا در ذهنش حک شد؛ تصویری که حالا به بخشِ جدایی‌ناپذیرِ افکارِ مشوش‌اش بدل گشته بود.

او غرق در تخیلاتی بود که مرزهای اخلاق را در ذهنِ تاریکش جابه‌جا می‌کرد. لرزشی در دستانش بود که نه از سرِ هیجانِ جسمی، که از سرِ یک اشتیاقِ کور برای «تصاحب و درهم‌شکستن» بود. او می‌خواست آن دختر را به زانو درآورد، می‌خواست صدای خرد شدنِ آن غرورِ بی‌خبر را بشنود.

هنوز در حصارِ افکارِ مسمومش بود که صدایِ تقه‌ای به در، او را به دنیایِ واقعیت پرتاب کرد. سکوتِ اتاق با صدای لرزان و دخترانه‌ی «حنا» شکسته شد:

— حاج معید؟ … حاج معید، شما این‌جایید؟

صدایِ حنا، آن‌قدر نزدیک بود که انگار دیوارهایِ اتاقِ کوچک، دیگر هیچ حفاظی بینِ آن‌ها باقی نگذاشته بود. حاج معید، چشمانش را با خشم باز کرد و به درِ چوبی خیره شد. لبخندی کج، سرد و تهدیدآمیز بر لبانش نقش بست. او می‌دانست که بازیِ شکار، درست از همین لحظه آغاز شده است.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

34 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان در آغوش هوس»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.