درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
دانلود رمان در آغوش هوس
- 34 دیدگاه
- 16,630 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : هانا زارع
- دسته : ایرانی , بزرگسال , در حال پخش , عاشقانه , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : 96
- بازنشر : دانلود رمان
- در حال پخش
دانلود رمان در آغوش هوس
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان در آغوش هوس
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
داستان روایت عاشقانه پسری به نام پارسا است که …
...درباره سوفیا و بهراد که دختر خاله و پسر خاله همدیگه هستن و اینا از ...
درباره فردیست که با افکار پوسیده مردمی که در کنارش هستند احاطه شده است و ...
درباره دختری به نام برکه است که عاشق پسر عمویش میباشد و دوست دارد به ...
درباره دو دانشجو به نام سودا و رادمان است که سودا عاشق رادمان میشه ولی ...
درباره جوانی ۱۶ ساله جنوب شهری است که بدون مربی و باشگاه حرفه ای یک ...
خوابها و کابوسها مثل پنجههایی تیز، مدام ذهن تاریک و پریشانم را خراش میدهند. پرسشها ...
دیانا، دختر یک خانواده زحمتکش، میان درسِ معماری و رویاهای بزرگش میخواهد ثابت کند برای ...
درباره دختری که به اصرار پدرش مجبور میشه با پسری مذهبی ازدواج کنه تا …
...درباره دختری شیطون به نام پریناز است که عاشق دوست برادرش میشه ولی برادرش رو ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری جوان و خودساخته به نام نیاز است که گذشته سختی داشته اما هیچ ...
درباره مردیه که سرپرست یک خانوادس و با همه درگیری هاش در زندگی خصوصی اش ...
درباره خترین تنها و مستقل به نام نگارین جوان شیر است که به تنهایی بار ...
درباره دختری ۲۰ ساله به نام نبات است که برای نجات برادرش از اعدام مجبور ...
لیالی بعد از اینکه باور کرد همسرش یاسر در سوریه شهید شده، با برادر او، ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان در آغوش هوس
با دیدن قطرهی آبی که از موهاش بر روی سینه و گردنش میچکد و پر پیچ و تاب به سمت نوک ممههای صورتیش میرود، بدنم داغ میشود. احساس میکنم خون زیادی از بیضههایم به کلاه کیرم حرکت میکند. حتی بودنم اینجا، خیلی اشتباه است، چه برسد به اینکه بخواهم یک دختر را که داخل حموم است ببینم. دختر با حرکات گردان و فریبنده داخل مشتاش میگیرد و میمالد. همینطور که اونان را چنگ میزند، آروم ناله میکند. کیرم داشت سیخ میشد، باید میرفتم، اما نتوانستم برم، زیرا او من را نمیبیند، پس یکم دیگر میماندم. دختر یک دستش را به سمت پای لایش میبرد و پف دار کیرم را لمس میکند. حس میکردم کیرم در حال سرخوردن است و میدانستم که در حال حاضر باید به شلوارم دست بزنم. دختر انگشتش را لای چاک کیرم قرار داد و من دلم خواست این کیر صورتی را با کیر خودم پاره کنم و سپس زبانم را داخل آن سوراخ تنگش ببرم. با چاله زدن محکم به کِص او، او شروع به مالیدن چوچولش کرد. من زیپ شلوارم را باز کرده و شورتم را پایین کشیدم تا کیرم مثل یک چوب سفت بیرون بیاید. انگشتانم را دور کیرش حلقه کردم و کمی بالا و پایین حرکت دادم. “آه، لعنتی! چقدر خوب بود اگر همهاش را داخل دهان زیبای او میریختم”، دقایقی بعد او وارد سکس شده و در حال لذت بردن از من بود. دختر سرش را بلند کرده و دهانش را باز کرد، آب به دهانش ریخت و سپس آب را نگاه داد. سپس لنگایش را باز کرده و با چهار انگشت کیرش را مالید و آه غلیظی کشید.
حاج معید، سایهوار در راهروهای تاریک عمارت میخزید. نگاهش، لایِ درِ نیمهباز حمام، به حرکتِ ظریفِ دختری که تازه به خانه آمده بود، قفل شد. تمامِ وجودش از هیجانی سیاه و بیمارگونه میلرزید؛ هیجانی که از تماشایِ بیخبریِ دیگری نشأت میگرفت. او در سکوت، شاهدِ معصومیتِ قربانیِ جدیدی بود که هنوز نمیدانست در چه دامی گرفتار شده است.
نبضِ شقیقههایش با ریتمی عصبی میزد. حس کرد کنترلش را بر ذهنِ بیمارش از دست میدهد؛ پس با قدمهایی بلند و بیصدا، از آن فضا فاصله گرفت و خودش را به اتاقِ انتهایی راهرو رساند. در را پشتِ سرش کوبید و به دیوار تکیه داد. نفسهایش تند و بریدهبریده بود. چشمانش را بست و تصویرِ آن چهرهی ناآشنا در ذهنش حک شد؛ تصویری که حالا به بخشِ جداییناپذیرِ افکارِ مشوشاش بدل گشته بود.
او غرق در تخیلاتی بود که مرزهای اخلاق را در ذهنِ تاریکش جابهجا میکرد. لرزشی در دستانش بود که نه از سرِ هیجانِ جسمی، که از سرِ یک اشتیاقِ کور برای «تصاحب و درهمشکستن» بود. او میخواست آن دختر را به زانو درآورد، میخواست صدای خرد شدنِ آن غرورِ بیخبر را بشنود.
هنوز در حصارِ افکارِ مسمومش بود که صدایِ تقهای به در، او را به دنیایِ واقعیت پرتاب کرد. سکوتِ اتاق با صدای لرزان و دخترانهی «حنا» شکسته شد:
— حاج معید؟ … حاج معید، شما اینجایید؟
صدایِ حنا، آنقدر نزدیک بود که انگار دیوارهایِ اتاقِ کوچک، دیگر هیچ حفاظی بینِ آنها باقی نگذاشته بود. حاج معید، چشمانش را با خشم باز کرد و به درِ چوبی خیره شد. لبخندی کج، سرد و تهدیدآمیز بر لبانش نقش بست. او میدانست که بازیِ شکار، درست از همین لحظه آغاز شده است.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه

34 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان در آغوش هوس»
عالی ولی دانلود نمیشه
دوست داشتم مرسی
🗿
سلام ببخشید رمان دانلود نمیشه باید چکار کنیم
چرا دانلود نمیشه
اصلا دانلود نمیشه🖤
سلام چند وقت دیگه دان میشه
میشه بگید چطوری میشه دانلود کرد خوند
سلام چند روز دیگه میشه دانلودش کرد؟؟؟
خوب
چرا رمان در آغوش هوس دانلود نمیشه؟
بزودی
سلام ببخشید چند روز دیگه میشه دانلودش کرد؟؟؟