درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
دانلود رمان در آغوش هوس
- 34 دیدگاه
- 16,663 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : هانا زارع
- دسته : ایرانی , بزرگسال , در حال پخش , عاشقانه , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : 96
- بازنشر : دانلود رمان
- در حال پخش
دانلود رمان در آغوش هوس
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان در آغوش هوس
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
تقابل دو جسم ، گلی و رهام ، در برابر طوفان تقدیر و تلاش برای ...
درباره رونیا سالاری دختر ۲۰ ساله و دانشجوی رشته معماری است . فخرالسادات سالاری ، ...
درباره مردی به نام سردار است که با کامیاب یه کینه قدیمی داره و برای ...
درباره یه دختر باهوش و جوان به نام ماهور است که بطور اتفاقی وارد دنیای ...
درباره دختری زخم خورده از خانواده احتشام که حال قصد گرفتن انتقام دارد و …
...درباره دختری که از نه سالگی اونو برای پسرعموی نوزده سالش کیان میخواستند و زمانی ...
درباره شوکا یه دختر سانتی مانتال و شیطون که سر راه هیدارا حاجی جوون قصه ...
خوابها و کابوسها مثل پنجههایی تیز، مدام ذهن تاریک و پریشانم را خراش میدهند. پرسشها ...
داستان زندگی یه خدمتکار به نام پرتو که تو یه عمارت بزرگ مشغول به کار ...
درباره دختری به نام قاصدک است که پایبند مردی پر تکبر به نام باربد است ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره آوا و دو تا دوست دیگش به نام های سحر و سارا است که ...
درباره دختری به نام دلیار که پدرش رو از دست داده و حالا باید با ...
درباره دختری به نام مهتاب که خانوادش رو تو یه تصادف از دست داده و ...
درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...
درباره یه پرستار جذاب که با یه دکتر وارد رابطه میشه و شروع این رابطه ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان در آغوش هوس
با دیدن قطرهی آبی که از موهاش بر روی سینه و گردنش میچکد و پر پیچ و تاب به سمت نوک ممههای صورتیش میرود، بدنم داغ میشود. احساس میکنم خون زیادی از بیضههایم به کلاه کیرم حرکت میکند. حتی بودنم اینجا، خیلی اشتباه است، چه برسد به اینکه بخواهم یک دختر را که داخل حموم است ببینم. دختر با حرکات گردان و فریبنده داخل مشتاش میگیرد و میمالد. همینطور که اونان را چنگ میزند، آروم ناله میکند. کیرم داشت سیخ میشد، باید میرفتم، اما نتوانستم برم، زیرا او من را نمیبیند، پس یکم دیگر میماندم. دختر یک دستش را به سمت پای لایش میبرد و پف دار کیرم را لمس میکند. حس میکردم کیرم در حال سرخوردن است و میدانستم که در حال حاضر باید به شلوارم دست بزنم. دختر انگشتش را لای چاک کیرم قرار داد و من دلم خواست این کیر صورتی را با کیر خودم پاره کنم و سپس زبانم را داخل آن سوراخ تنگش ببرم. با چاله زدن محکم به کِص او، او شروع به مالیدن چوچولش کرد. من زیپ شلوارم را باز کرده و شورتم را پایین کشیدم تا کیرم مثل یک چوب سفت بیرون بیاید. انگشتانم را دور کیرش حلقه کردم و کمی بالا و پایین حرکت دادم. “آه، لعنتی! چقدر خوب بود اگر همهاش را داخل دهان زیبای او میریختم”، دقایقی بعد او وارد سکس شده و در حال لذت بردن از من بود. دختر سرش را بلند کرده و دهانش را باز کرد، آب به دهانش ریخت و سپس آب را نگاه داد. سپس لنگایش را باز کرده و با چهار انگشت کیرش را مالید و آه غلیظی کشید.
حاج معید، سایهوار در راهروهای تاریک عمارت میخزید. نگاهش، لایِ درِ نیمهباز حمام، به حرکتِ ظریفِ دختری که تازه به خانه آمده بود، قفل شد. تمامِ وجودش از هیجانی سیاه و بیمارگونه میلرزید؛ هیجانی که از تماشایِ بیخبریِ دیگری نشأت میگرفت. او در سکوت، شاهدِ معصومیتِ قربانیِ جدیدی بود که هنوز نمیدانست در چه دامی گرفتار شده است.
نبضِ شقیقههایش با ریتمی عصبی میزد. حس کرد کنترلش را بر ذهنِ بیمارش از دست میدهد؛ پس با قدمهایی بلند و بیصدا، از آن فضا فاصله گرفت و خودش را به اتاقِ انتهایی راهرو رساند. در را پشتِ سرش کوبید و به دیوار تکیه داد. نفسهایش تند و بریدهبریده بود. چشمانش را بست و تصویرِ آن چهرهی ناآشنا در ذهنش حک شد؛ تصویری که حالا به بخشِ جداییناپذیرِ افکارِ مشوشاش بدل گشته بود.
او غرق در تخیلاتی بود که مرزهای اخلاق را در ذهنِ تاریکش جابهجا میکرد. لرزشی در دستانش بود که نه از سرِ هیجانِ جسمی، که از سرِ یک اشتیاقِ کور برای «تصاحب و درهمشکستن» بود. او میخواست آن دختر را به زانو درآورد، میخواست صدای خرد شدنِ آن غرورِ بیخبر را بشنود.
هنوز در حصارِ افکارِ مسمومش بود که صدایِ تقهای به در، او را به دنیایِ واقعیت پرتاب کرد. سکوتِ اتاق با صدای لرزان و دخترانهی «حنا» شکسته شد:
— حاج معید؟ … حاج معید، شما اینجایید؟
صدایِ حنا، آنقدر نزدیک بود که انگار دیوارهایِ اتاقِ کوچک، دیگر هیچ حفاظی بینِ آنها باقی نگذاشته بود. حاج معید، چشمانش را با خشم باز کرد و به درِ چوبی خیره شد. لبخندی کج، سرد و تهدیدآمیز بر لبانش نقش بست. او میدانست که بازیِ شکار، درست از همین لحظه آغاز شده است.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه

34 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان در آغوش هوس»
سلام ببخشید من نمیتونم دانلودش کنم چیکار کنم؟
بزودی
چجوری دانلودش کنیم
سلام من چجوری میتونم فرم ورود را پر کنم
چه فرمی منظورتون است؟
باز نمیشه چرا
درود
بزودی قرار میگیره
عالی
توی گردش.
ببخشید من هرچی روی صفحه آنلاین کلیک میکنم صفحه جدیدی برام باز نمیشه که بتونم رمان را بخوانم میشه لطفاً راهنمایی کنید
درود
پس از کلیک بر روی نمایش آنلاین به پایین صفحه و باکس مورد نظر هدایت میشید
به غیر از اینستاگرام کجا میشه رمان را خوانده
درود
همین صفحه
ببخشید چطوری توی همین صفحه بخوانم
درود
از قسمت نمایش انلاین
من توی همین صفحه قسمت آنلاین را میزنم هیچ صفحه ای باز نمیشه
درود
پس از کلیک بر روی نمایش آنلاین به پایین صفحه و باکس مورد نظر هدایت میشید
هنوز کامل نشده که کاملش کجاست
درود
در حال نگارش است
قشنگ بود ولی بهتر هم میشد تموم شه
میش برای منم بفرستی این رمانو