درباره دختری که تو یه شرکت مشغول به کار میشه و یه روز از رییسش به دلیل مشکلی که براش پیش میاد درخواست پول میکنه و رییسش بهش یه پیشنهاد میده که …
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
- بدون دیدگاه
- 2,047 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : آسیه
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 676
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
داستان از آنجا آغاز میشود مردی که تاکسی دارد دختری را سوار میکند و …
...درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...
درباره رابطه عاشقانه باران و پیمان که وقتی میفهمن واقعا عاشق همدیگه هستن با هم ...
درباره مردی ۷۰ ساله به نام زرنگار است که ۴ فرزند دارد که دختر دومش ...
درباره یه دختر شیطونه که یه دفعه گرفتار یه عشق میشه و …
...دخترکی بود به نام پرند؛ دختری که هیچ شباهتی به همسن و سالهایش نداشت. وقتی ...
درباره الین و پویان دختر و پسری که با تمام خلق و خو های خواص ...
درباره ارغوان زن جوانی است که به تازگی همسرش رو از دست داده و با ...
درباره دختری به نام آنید که اصالتا شمالی است و در کرج درس میخونه , ...
با مرگ هوشنگ وارسته شوک بزرگی به دو پسرش وارد میشود . او وصیت کرده ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری که تا حالا از هیچکدوم از رابطه های عاشقانه ای که داشته راضی ...
درباره فرنوش دختری که تو شب عروسیش توسط یه گیتاریست مورد تجاوز قرار میگیره و ...
درباره دختری به نام هانا است که با راننده اش رابطه برقرار میکند . اون ...
درباره چاوش که یکی از موفق ترین و معروفترین مدیران تجاری در بازار است که ...
درباره الین و پویان دختر و پسری که با تمام خلق و خو های خواص ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
من خیلی وقت پیش خندیدن را یاد گرفتم. اگر تمام دنیا بدبختی هایش را به من می داد، باز هم می خندیدم. فریادهای من، گریه های من، اشک های من پروانه، اگر تو را گرفتم، رسماً خودت را مرده بدان.
– باشه بابا بذار ببینمت. میگم زود بیا صبر میکنم
– باشه بابا من دارم میام آیا چیز دیگری وجود دارد؟
– نه عزیزم دوستت دارم. مرگ من نزدیک است من مخلصم اجازه دهید.
– دهنتو باز کن عصبانیم. در ضمن کمتر فکر کن. خداحافظ
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
خدایا من همیشه از این فرشته عذاب رهایی خواهم داشت. اما خدای من، این پروانه یک فرشته است. او دختر خوبی است، اما او فقط یک عوضی است.
از تخت بلند شدم. من نمی خواهم تمیز کنم، مگر اینکه من باشم، پروانه ای که در این خانه می چرخد، می خواهم نگران تمیزی و نظم آن باشم.
من امروز واقعا به انرژی نیاز دارم چون یک مهمانی بزرگ داریم. به اتاقم رفتم و به سخت ترین قسمت روز رسیدم. اوه حالا چی بپوشم
فرقی نمیکند ما دخترها اتاق رختکن یا کمد داشته باشیم یا فقط چند مورد داشته باشیم، باز هم در نهایت لباس میپوشیم. من نماد کامل یک دختر هستم! پس طبیعیه که الان دارم با خودم میجنگم که اینو بپوشم!!!!! بالاخره قبول کردم که شلوار جین مشکی ام را با یک کت نخی بلند سبز و آبی با آستین های سه چهارم ترمه دوزی بپوشم. رفتم و جلوی آینه بزرگ کنسول گریم ایستادم و مثل همیشه چند ثانیه ای به دخترک از آینه نگاه کردم و دوباره این کار را انجام دادم. هنوز باید زندگی کنی هنوز باید نفس بکشی تو هنوز…هنوز…به خودم خیره شدم بعد به دختر تو آینه. دختری که قد و هیکلش به اندازه پروانه روی گونه اش جذاب و خواستنی است. من پوست سفید و گندمی دارم. اولین چیزی که در صورت من نظر شما را جلب می کند چشمان من است.
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
آنها بزرگ و قهوه ای تیره هستند. اما در نور مستقیم خورشید بسیار روشن می شوند. نمی دانم چرا. آنها فقط رشد می کنند!
ابروهای نسبتا کوتاه و پهنی داشتم. جالب اینجاست که هرکس آنها را می دید فکر می کرد من آنها را بریده ام اما حتی به آنها دست نزدم. خیلی مرتب و تمیز و البته کوتاه بودند.
من موهای موج دار قهوه ای روشن داشتم که تا باسنم پایین می آمد و وقتی دوش می گرفتم قبل از شستن آنها واقعاً غصه می خوردم ، اما بعد از خشک کردن آنها می خواستم آنها را داشته باشم!
من تیغ نبودم در واقع موهای صورتم از موهایم مجعدتر بود.
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
به خاطر خدا دیگر به آنها اهمیت نمی دهم.
من اهمیتی نمی دادم، من واقعاً به موهایم اهمیت نمی دادم.
صورتم تقریبا گرد بود، پر. دماغم دراز و کمی چاق بود ولی خداروشکر هیچ مزه ای نداشتم! من همیشه لب هایم را دوست داشتم زیرا وقتی کوچک بودم آنها مانند یک بچه بودند و کلمات می خواستند! هر روز جلوی آینه می نشینم و به آنها نگاه می کنم و بالاخره خدا را شکر یک چیزی می گویم اما وقتی می گویم چشمانم همیشه این گونه است! حاضر بودم تمام زندگی ام را بدهم، هر چه الان دارم، برای ازدواج با دختر سه سال پیش که خنده هایش از اعماق وجودش می آمد. دختری که تمام وجودش به پدر وصل بود، نگاه گرم مادرش، خنده ها و شوخی های خواهرش. من آنها را سه سال پیش در یک تصادف از دست دادم. چرا نباید در آن سفر لعنتی کنار خانواده ام باشم
دانلود رمان سنگ قلب مغرور
وقتی که باید این زندگی را به تنهایی تحمل کنم؟ چرا من هنوز زنده ام؟ چرا هنوز نفس می کشم؟ چرا؟ بله داشت چکه می کرد. بالاخره اشکی که هر روز در این آینه و اتاق روی صورتم می غلتید از چشمانم چکید.
حالا آرام شدم حالا باید بگم خدا رو شکر. تو تمام زندگی ام را از من گرفتی، اما خودت را از من نخواهی گرفت. واسه همینه که هنوزم میخندم میگم دوستت دارم از این حال و هوا خارج شدم و آماده شدم. شروع کردم به شانه کردن موهایم، سپس با کش بستم و با سنجاق بابی محکم کردم.
شلوار و کتی را که روی تخت گذاشته بودم پوشیدم و روسری دورشان پیچیدم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
