دخترکی بود به نام پرند؛ دختری که هیچ شباهتی به همسن و سالهایش نداشت. وقتی بیشتر آدمها در دنیایی پر از تظاهر و خیالهای ساختگی غوطهور بودند، او با چشمانی نافذ و شخصیتی سرسخت، مرزی روشن میان خود و دیگران کشیده بود؛ مرزی از جنس صراحت و بیپروا بودن.
دانلود رمان آقا شاه
- بدون دیدگاه
- 972 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : آزاده امانی
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 2073
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان آقا شاه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان آقا شاه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری ۲۲ ساله و جوان به نام سایه که عاشق حامد ۴۰ ساله میشه ...
درباره دختری کم سن و سال که تو یک امارت اربابی کار پیدا میکنه اما ...
درباره پسری به اسم بهراد است که متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه و ...
اشک های من ، چشمان او ، خیال با او بودن، تنهایی ام در تاریکی ...
سیاوش، مردی در اواخر سی سالگی که از کار در بهزیستی پلیس برکنار شده و ...
درباره الین و پویان دختر و پسری که با تمام خلق و خو های خواص ...
دختری که تمام ویژگیهای زنان را در خود دارد… ناخواسته در مسیری قدم میگذارد که ...
درباره مردی به نام علی که همسرش رو از دست میده و قاتل همسرش فردی ...
کیا شایسته، تنها پسر خاندان شایسته، روزی با شنیدن فریاد زنی از باغ متروکهای در ...
درباره دختری زیبا و جذاب که پسری عاشق او می شود ولی نمیتواند مستقیم با ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
داستان از کشور آلمان آغاز میشود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبهرو شده ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان آقا شاه
آقا شاه – پارت ۱
عشقم، فقط کنارم بمان…
هیچ حرفی از قانون و باید و نباید نزن.
دوست داشتنِ من برای تو، قاعدهای دارد که خودم نوشتهام
و خودم هم به اجرا درمیآورم.
تو فقط باید مثل یک گل خسته،
میان آغوشم آرام بگیری
و اجازه بدهی من مسیر را مشخص کنم.
معشوق من…
وظیفهات فقط این است که
عشق من بمانی.
(نقلشده از نزار قبانی)
فصل اول
بادی خنک از لابهلای موهایم گذشت و تارهای طلاییرنگ و رنگشدهام را در هوا رقصاند.
با لذت چشمانم را بستم و خودم را بردم به جایی دور…
به دوران کودکیام.
به همان روزی که من و هینا در باغ پدربزرگ، میان درختها و بوتههای رز سفیدِ محبوب مادربزرگ،
بیهیچ غمی میدویدیم و از ته دل میخندیدیم.
نمیدانم چرا ناگهان این تصویر در ذهنم زنده شد…
شاید چون تنها زمانی بود که واقعاً میتوانستم بیهراس لبخند بزنم.
شاید چون همان روزها، آخرین لحظاتی بودند که شادی بیقیدوبند را تجربه کردم.
لبخندی淡 و کمرنگ روی لبم نشست.
حسی شبیه پرندهای که در آسمانی بیمرز آزادانه پرواز میکند…
بیهیچ درد و سنگینی.
اما… درست در همان لحظه،
احساس تاریکیای عمیق درونم چنگ انداخت؛
نفرتی سنگین،
کینهای قدیمی…
که مثل دردی کهنه در سرم پیچید و حالم را بههم زد.
چرا نمیتوانم شاد بمانم؟
چرا نمیتوانم فقط یک لحظه نفس راحت بکشم؟
چرا به محض اینکه آرام میشوم،
همهی آن فکرهای سیاهِ گذشته دوباره هجوم میآورند؟
ذهنم را به هم میریزند؟
عصبانیام میکنند؟
میاندازندم توی همان درد همیشگی؟
واقعاً همه آدمها اینطورند؟
یا فقط منم که در باتلاقی که خودم ساختم گیر کردهام
و هر چه دستوپا میزنم، نمیتوانم ازش بیرون بیایم؟
چته پسر؟ خوابزدهای؟ درست رانندگی کن!
صدای مردانه و خشنی که کنارم پیچید،
مثل کشیدن من از جهانی دیگر بود.
یک لحظه تصویر تصادف وحشتناکی که تجربه کرده بودم
در ذهنم جرقه زد،
دستهایم یخ کرد و با چشمهایی که ناگهان باز شد،
فرمان را محکم گرفتم و ماشین را کنار جاده نگه داشتم.
نفسی عمیق کشیدم…
انگار تازه از کابوسی بیدار شده باشم.
آقا شاه – پارت ۲
باید حواسم را بیشتر جمع کنم…
نگاهی به خودم در آینهی ماشین انداختم…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






