دانلود رمان دلبر وحشی

در کوران آتش کینه‌توزی، روایتی از عشقی سوزان جان می‌گیرد. این قصه پر فراز و نشیب، شرح حال دختری از تبار پادشاهان است که برای خواهر خویش، از هر قید انسانیتی پا فراتر نهاده تا خود، دادخواه و مجری عدالت باشد…

دانلود رمان دلبر وحشی

رایگان

دانلود رمان دلبر وحشی

رایگان

رمان های رایگان

درباره خواهر و برادر خوانده ای به نامهای جاوید و شکوفه است که همیشه با ...

درباره دختری به نام شهرزاده که بعد از اینکه فارغ التحصیل میشه در رشته پزشکی ...

درباره دختری زخم خورده از خانواده احتشام که حال قصد گرفتن انتقام دارد و …

...

— کامران زود باش دیگه! — باشه بابا، یه لحظه صبر کن. — معلوم هست ...

ترزا نوبل، دختری خجالتی و کم‌رو، در پی قراردادی تجاری که پدرش با الساندرو دی ...

درباره دختری که به دلیل مشکلات مالی مجبور میشه خدمتکار یه پسر پولدار بشه اما ...

درباره دختری به نام نارگون که تو یک کارخونه کار میکنه و با دو تا ...

درباره دختری که روزگار به اون بد کرده و از همه خسته شده و دل ...

درباره فردی که از دست یه هیولا ، گیر یه قاتل میوفته و بدی داستان ...

درباره دختری به نام دلربا که عاشق یه خون آشام میشه و …

...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشنایی‌اش با پسری به نام پیام، از ...

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

دانلود رمان دلبر وحشی

ادامه ...

در گوشه‌ای از این گیتی، گمشده‌ای آغوش می‌گشاید؛ در انتظار یافت شدن. اما در ازدحام این شهر، یافتنِ جفتِ حقیقی، چون یافتن سوزنی در انبار کاه است. من پدرامم…

پدرم، با جوراب‌هایی متفاوت، گویی هر روز را آغاز می‌کرد؛ جفت‌هایی که هرگز به هم نرسیدند. مادرم نیز، از سرِ دورریزیِ بی‌ثمریِ یک لنگه جوراب، امتناع می‌ورزید، به امیدِ یافتنِ جفتِ گمشده‌اش. گمان کنم نیمه‌ی گمشده‌ی من نیز، چونان جوراب‌های پدر، قصه‌ای نا تمام خواهد ماند…

***

دانلود رمان دلبر وحشی

چشمانم را به سختی گشودم. بدنم در بستری ناآشنا، زیر سایه‌ی سنگینِ تشکی سفت، ناله سر می‌داد. صدای مادری در هم آمیخته با بم و ریزِ همیشگی‌اش، گوشم را نوازش می‌داد: «پدرام پسرم؟ بیدار شو! کاری دارم با تو.»

نوری کم‌سو، تنها لنگه‌ی بازِ چشمانم را روشن کرد. همه جا در تاریکی فرو رفته بود. تصویرِ مبهمِ مادرم در سایه نمایان شد. تازه به یاد آوردم؛ هنوز در این دهکده‌ی دورافتاده‌ام، و سرنوشت من به دستِ دخترکی از همین حوالی رقم خواهد خورد.

نگاهِ مادر، آمیخته با اندوهی عمیق بود. دستانش دوباره مرا تکان داد، اما این بار نه با آن آرامشِ همیشگی؛ عصبی و بی‌تاب بود. با صدایی گرفته پرسیدم: «چه شده؟ اتفاقی افتاده؟ این صدای گریه‌ها از چیست؟»

لبخندی تلخ بر لبانش خشکید و گفت: «آری، حادثه‌ای ناگوار رخ داده، پدرام. آن دختری که قرار بود عروسِ تو باشد… خودش را گرفته است.»

مات و مبهوت، میانِ خواب‌آلودگی و خماری، به چشمانِ مادرم خیره شدم و با خود تکرار کردم: «عروس… خودش را گرفته؟ یعنی چه، مادر؟»

دوباره زمزمه کردم: «چرا؟ به چه دلیل؟»
دانلود رمان دلبر وحشی

مادر سری تکان داد: «نمی‌دانم. من هم دلیلش را نمی‌دانم. تمامِ شب، حس می‌کردم جوِ عمارت سنگین است، رفت و آمدها زیاد بود… گمانم خبری بود که نمی‌خواستند درز کند.»

او ادامه داد: «جنازه‌اش را زمین گذاشته‌اند و دارند غسلش می‌دهند…»

«یعنی چه که جنازه روی زمین است؟ غسل برای چی؟ مگر نمی‌خواهند او را دفن کنند؟»

مادر آهی کشید: «اینجا برای کسی که خودکشی کند، کفن و دفنِ درخوری خرج نمی‌کنند. حتی بر صورتش تف می‌کنند…»

«چرا؟ مگر نه اینکه برای درگذشتگان گریه و زاری می‌کنند؟»

«معتقدند جایِ کسی که خود را می‌کشد، تهِ جهنم است. ارزشِ سوگواری و ختم و این برنامه ها را ندارد. بیچاره کژال… مگر چند سال داشت که قربانیِ عقاید پوسیده‌ی این مردم شد…»

افکارم به سمتِ حرفِ مادر کشیده شد: قربانیِ چه؟ چرا قربانی شد؟ مگر ازدواج با من، نامش قربانی بود؟
دانلود رمان دلبر وحشی

«پدرام، تو باید بروی. من نمی‌خواهم تو از اینجا زن بگیری. برایت تصمیم گرفته بودند که با چه کسی ازدواج کنی. این دختر، کژال، خواهری دارد که می‌خواهند تو با او ازدواج کنی… من اجازه نمی‌دهم.»

«اما چرا؟»

مادر با اخم نگاهم کرد و گفت: «پدربزرگت می‌خواهد تو را اینجا نگه دارد. نمی‌خواهد روندِ عروسی را به تاخیر بیندازد، برای همین غسل را شروع کرده‌اند. خواهرِ عروس، دختری سرکش و وحشی توصیف شده. می‌ترسم او را به تو بیندازند!»

جوراب‌هایم را به سمتم گرفت. آن‌ها را برداشتم و پوشیدم. یک دست لباسِ محلیِ مردانه هم به طرفم گرفت و گفت: «بیا، این‌ها را بپوش. نگذار تو را بشناسند.»

با عجله لباس را به تن کردم. کاملاً چهره‌ام تغییر کرده بود. شبیه مردانِ اینجا شدم. البته، اینجا هم پیشرفت کرده بود؛ کلی مدرن شده بودند. دخترانشان که دیگر نگو، هر کدام برای خود دکتر و مهندس شده بودند…

اصلاً سر در نمی‌آوردم. از هال، صدای گریه‌ی خفه‌ی چند زن به گوش می‌رسید.

«مادر! جنازه‌ی آن دختر چه می‌شود؟»
دانلود رمان دلبر وحشی

«نمی‌دانم. اما زن‌عمویش می‌گفت که به مرده‌شور خبر داده‌اند بی‌سروصدا بیاید و جنازه را خاک کند…»

«این‌ها که هستند که گریه می‌کنند؟»

«مادر و خواهرانش…»

«وای مادر! چرا خودش را کشت؟ عذاب وجدان گرفته‌ام!»

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشنایی‌اش با پسری به نام پیام، از ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.