دانلود رمان اسمارتیز

رمان اسمارتیز نوشته‌ی نازنین محمدحسینی، داستانی اجتماعی‌عاشقانه با تمی تلخ و واقع‌گرایانه است که روایت‌گر زندگی دختری به نام هستی است. هستی دختری جسور و مستقل است که درگیر رابطه‌ای پر فراز و نشیب با پسری به نام ارشان می‌شود.

داستان حول محور انتخاب‌های احساسی، اشتباهات جوانی، عشق ممنوع، و تبعات تصمیمات ناپخته در بستر جامعه‌ی ایرانی می‌گردد. اسم رمان، «اسمارتیز»، نماد خاطرات شیرین و کودکانه‌ای است که در تضاد با تلخی‌های دوران بزرگسالی شخصیت‌ها قرار می‌گیرد.

دانلود رمان اسمارتیز

رایگان

دانلود رمان اسمارتیز

رایگان

رمان های رایگان

درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...

داستانی واقعی از دختری عاشق که در سال ۱۳۶۰ در روستایی از توابع بروجن اتفاق ...

درباره دانشجویی به نام یلدا است که میخواهد از استادش انتقام بگیرد و به همین ...

سایه‌ی فقر بر زندگی خانواده‌ی هیلدا، او را به سمت تصمیمی تلخ سوق می‌دهد. در ...

نازنین، دخترِ نرم‌دلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدی‌شان ریشه در عشقی دارد ...

درباره دختری به نام مینو که همه چیز از یه سلفی گرفتن با یه بازیکن ...

درباره دختر و پسری به نامهای پریماه و محمد میباشد . محمد که گذشته خوبی ...

درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...

درباره یه دختر شیطونه که یه دفعه گرفتار یه عشق میشه و …

...

بژین که زیر آوارِ دروغِ خودکشی مادرش پناه گرفته بود، با افشاگری برادرش از خانه ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

داستان از کشور آلمان آغاز می‌شود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبه‌رو شده ...

دانلود رمان اسمارتیز

ادامه ...

صدای قطره‌های باران، آرام روی شیشه‌ی پنجره‌ی اتاق خواب می‌کوبید. هستی، با موهای نم‌خورده و چشم‌هایی که از بی‌خوابی گود افتاده بودند، به نقطه‌ای نامعلوم خیره مانده بود. عطر کمرنگ قهوه‌ای که نیم‌ساعت پیش در لیوانش ریخته بود، هنوز در هوا می‌چرخید اما خودش حتی یک جرعه هم از آن ننوشیده بود.

ذهنش هنوز درگیر جمله‌ی آخر ارشان بود:
«تو برای من مثل یه دونه اسمارتیزی… قشنگی، خوش‌رنگی، ولی زود تموم می‌شی.»

چه استعاره‌ی عجیبی… چطور می‌توانست عشقی را که در دلش ریشه دوانده بود، به یک آب‌نبات رنگی تشبیه کند؟ مگر او بازیچه بود؟ مگر همه‌ی آن خنده‌ها، قدم‌زدن‌ها، و پیام‌های نصف‌شب، فقط در حد یک سرگرمی شیرین کودکانه بود؟
دانلود رمان اسمارتیز

دستش را روی میز گذاشت و گوشی‌اش را برداشت. صفحه‌ی چت با ارشان هنوز باز بود. آخرین تیک آبی دو ساعت پیش خورده بود؛ زمانی که او آخرین پیام هستی را خوانده بود اما پاسخی نداده بود:
«فقط بگو تموم شد؟ همین؟»

نه خداحافظی، نه توضیح، نه حتی یک جمله که شاید بتواند این دلِ پاره‌پاره را بند بزند. هستی همیشه تصور می‌کرد آدم‌ها فقط با خیانت یا مرگ، از هم جدا می‌شوند. هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کرد «بی‌احساس شدن» هم می‌تواند دلیل رفتن باشد.

با خودش زمزمه کرد:
«من که اسمارتیز نیستم… من آدمم… دلم داره از درد می‌میره.»

در یک لحظه‌ی آنی، تصمیم گرفت. دیگر نمی‌خواست منتظر باشد. گوشی را برداشت و شماره‌ی ارشان را گرفت. دست‌هایش می‌لرزید و قلبش تند می‌زد. بعد از چهار بوق، تماس وصل شد.

– الو؟
– ارشان؟
– هستی؟ تویی؟
– آره، منم. فقط می‌خوام بدونم… چرا؟

مکثی سنگین. سکوتی که مثل وزنه‌ای سنگین روی دوش هستی افتاد.

– نمی‌دونم، شاید چون دیگه مثل قبل نمی‌خندیدی… چون دیگه اون برق چشماتو نمی‌دیدم… چون حس کردم دیگه برام مهم نیستی.

هستی بغض کرد اما نگذاشت صدایش بلرزد.
– یعنی تقصیر منه؟ یعنی چون کمتر خندیدم، حق داشتی رها کنی؟
دانلود رمان اسمارتیز

– نه، نمی‌گم حق داشتم… فقط دیگه حس نکردم چیزی بین‌مون مونده.

این بار بغضش شکست. قطره‌های اشک، بی‌دعوت و بی‌اجازه، از چشمانش جاری شدند.

– تو هیچ‌وقت نفهمیدی من به خاطر تو نخندیدم… چون درد داشتم، چون فشار درس، خانواده، زندگی، همش رو دوشم بود… فکر می‌کردم تو پناهمی، نه قاضی من…

صدای نفس‌کشیدنش تندتر شد.
دانلود رمان اسمارتیز
– ولی تو هم شدی یکی دیگه از اونایی که رفتن. بی‌هیچ توضیح. بی‌هیچ دلیلی. فقط رفتی، و گفتی من یه اسمارتیزم.

ارشان سکوت کرده بود. شاید شوکه شده بود. شاید هم نمی‌دانست چه باید بگوید.

– ببخشید، هستی. واقعاً ببخش.

– نه… این «ببخش» دیگه کاری نمی‌کنه. من فقط خواستم بگم که… اسمارتیز شاید شیرین باشه، ولی وقتی تموم می‌شه، تهش آدم رو به حال خودش رها می‌کنه. درست مثل تو.

تماس را قطع کرد. گوشی را روی تخت پرت کرد و میان هق‌هق گریه فرو رفت.

اما همین گریه، همین فروپاشی، اولین قدم برای دوباره ساختن خودش بود.
دانلود رمان اسمارتیز

سه ماه بعد…

در کافی‌شاپ جدیدی که با دوستش راه انداخته بود، پشت میز حساب‌وکتاب نشسته بود. مشتری‌ها می‌آمدند و می‌رفتند. بوی قهوه، شیرینی، و عطر زندگی در فضا موج می‌زد.

دختری با لبخند وارد شد، و با صدایی آرام گفت:
– ببخشید، می‌تونم یه قهوه‌ی اسپرسو بگیرم و یه اسمارتیز؟ شنیدم اینجا یه مدل خاص داره…

هستی لبخند زد. بلند شد، سمت قفسه رفت و یک بسته اسمارتیز برداشت. این بار، اسمارتیز برایش فقط یک آب‌نبات نبود. نمادی شده بود از دردهایی که پشت سر گذاشت، و قوتی که در خودش ساخت.

– حتماً. این اسمارتیز، شیرینی‌ش خاصه. مزه‌ی دوباره ساختن می‌ده.
دانلود رمان اسمارتیز

دختر با تعجب لبخند زد.
– خیلی خوبه. همینو می‌خوام.

وقتی دختر رفت، هستی به اسمارتیزهایی که در قفسه بودند نگاه کرد. دیگر از آن استعاره‌ی تلخ متنفر نبود. چون حالا خودش را پیدا کرده بود. نه مثل یک شیرینیِ زودگذر، بلکه مثل زنی که می‌داند زندگی می‌تواند تلخ باشد، اما خودش می‌تواند انتخاب کند که چه طعمی از آن را در خاطر نگه دارد.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.