دانلود رمان یواشکی دوستت خواهم داشت

نازنین، دخترِ نرم‌دلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدی‌شان ریشه در عشقی دارد که میان دیوارهای خانواده جوانه زده است. اما چرخ روزگار و عموی بدسرشت هم‌قسم می‌شوند تا این نهال عاشقانه را از بن برکنند.

در این میان، آریان؛ جوانی خوش‌سیما با چشمانی مخمور و منشی جوانمردانه، مدت‌هاست در نهان دل به نازنین بسته است. او برای رساندن نازنین به خوشبختی، قدمی پیش می‌گذارد و با خواستگاری‌اش، همه‌چیز را زیر و رو می‌کند و همگان را حیرت‌زده به تماشا می‌نشاند.

دانلود رمان یواشکی دوستت خواهم داشت

رایگان

دانلود رمان یواشکی دوستت خواهم داشت

رایگان

رمان های رایگان

درباره مفهوم واقعی زن در جامه است که به عنوان ضعیفه شناخته میشود اما …

...

درباره دختری به نام توتیا که تصمیمی اشتباه میگیره و همین موضوع باعث میشه تا ...

«الهه شرقی» روایتگر سفر کیمیا به دانشگاه سوربن پس از جدایی از همسرش است؛ جایی ...

درباره پنج دختر جوان است که گروهی به نام کلاهداران تشکیل داده اند و …

...

درباره فردیست که با افکار پوسیده مردمی که در کنارش هستند احاطه شده است و ...

درباره دختری شیطون و شری به نام شادی که مجبور میشه برای چند ماه بره ...

درباره ملورین ، یه دختر ساده اما خیلی شیطون که به دنبال علت مرگ خانواده ...

درباره دختری به نام جلوه که تنها نوه از یک خاندان سرشناس است . جلوه ...

درباره مردی سختگیر و زن هراس به نام عماد که تموم عمرش از زن ها ...

درباره دختری که صدای نفس هایی در پشت سرش در اتاقش میشنوه و سپس دستی ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زن‌ها از دست ...

داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کم‌طاقت به نام دامون ...

نازنین، دخترِ نرم‌دلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدی‌شان ریشه در عشقی دارد ...

سارا، دختر یزدی که در دوران دانشگاه دل به همکلاسی ترکمنش، آراز، دل بسته بود، ...

هوراد، برجسته‌ترین جراح مغز و اعصاب در آمریکا است؛ شهرت او آن‌قدر در ایران پخش ...

دانلود رمان یواشکی دوستت خواهم داشت

ادامه ...

عزیزانم، رمان واقعی‌ست؛ شخصیت‌ها هنوز زنده‌اند.

در همان لحظه که ذهنم پراکنده بود، نمی‌توانستم تمرکز کنم. نگاهم به داخل خیره شد و ذره‌ذره احساس کردم که درونم می‌لرزد! تمام بدنم از اضطراب لرزید و تحمل آن سخت شد.

در تنهایی‌ام نجوا کردم: «من این‌جا هستم، برای خودم».

ناز، که از دلش به من عشق می‌ورزد، دستم را گرفت و گفت: «بگذار این شب‌ها برایمان بمانند».

امروز را همان‌گونه که هست بپذیر؛ هرچه که باشد، به خود جرات بده. امروز را با دشمنان‌مان به خوشی سپری کنیم؛ حتما می‌توانیم این مسیر را ادامه دهیم.

احساسی که درونم می‌سوزید، به‌مانند سوزن‌های سردی بود که در چشم‌هایم می‌جوشید.

اگر قرار بود امروز، این‌چنین باشد، من به خودم قول می‌دهم که دیگر نگذارم دل‌خوشی‌ام به‌سختی بمیرد.

در دفترخانه عقد و ازدواج، شماره‌ای را دیدم که چشمم به تابلو می‌چسبید. تمام توانم را بکار بردم تا فشار را کم کنم؛ دست‌ام می‌لرزید اما ادامه دادم.

راه رفتن برایم سخت شد، اما به‌دنبال خودم می‌دویدم؛ پای‌هایم می‌لرزیدند، اما هنوز مرگی که می‌خواستم نرسیده بود.

در گوشه‌ای از دلم، صدایی آرام و ملایم می‌گفت: «مرگ، آرامش می‌آورد». چشمانم را بستیم و به‌نرمی به پایان فکر کردیم.

آرزوی من این بود که به دیگران بسپارم؛ آن‌ها آرزوهای خود را داشته‌اند و من به‌سختی به آن‌ها می‌نگرم.

چشم‌هایم به طوفانی سپرده شده بود؛ آرزوهایم پیش‌رو بودند و من از زندگی‌ام متنفر بودم، هرچند تمام وجودم به‌دنبال معنی بود.

ساعات می‌گذشت، چندین بار پلک می‌زدم تا در نهایت درک کنم که نگاهم به آینده می‌رسد.

ساعت مقرر برای قرار، ساعت ۱۱ بود؛ من در حال جدایی از گذشته‌ام بودم که ناگهان افکارم به‌سوی امید می‌چرخید.

از روز اول بارها و بارها گفته بودم که زندگی‌ام این‌گونه نیست؛ اما همچنان در جستجوی راهی برای رسیدن به آرامش بودم.

آتش خشمم شعله‌ور شد؛ احساس کردم که درونم سوزانده می‌شود، اما باز هم به یاد قلبم می‌افتم که باید پیش بروم.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا
No data was found

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.