دانلود رمان محکوم به تن تو

جاناتان، جوانی زاده لندن، پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازمی‌گردد. در همان شب نخست، حادثه‌ای غیرمنتظره رخ می‌دهد که مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌سازد…
مردی زخمی، دختری معصوم و بی‌پناه، یک سوءتفاهم تلخ، دعوتی پنهان، لغزشی گناه‌آلود و در نهایت، حکمی سنگین… محکومیتی ابدی؛ محکوم به تن تو.
برای رسیدن به تو باید در آتش سوخت، و برای دل کندن از تو باید مرگ را پذیرفت. گریز از حضورت چیزی جز غرق شدن در باتلاقی بی‌انتها نیست…

دانلود رمان محکوم به تن تو

رایگان

دانلود رمان محکوم به تن تو

رایگان

رمان های رایگان

رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانش‌آموز ...

درباره ی دختریه که همیشه بادیگارد همراهشه بخاطر کار پدرش ولی اون دوست نداره و ...

درباره دختری که پدری تعصبی داره و تو یک روستا زندگی میکنه و یه روز ...

نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...

درباره دختری به نام نارگون که تو یک کارخونه کار میکنه و با دو تا ...

الینا یک کارمند معمولی با زندگی‌ای نسبتاً ساده است. یک روز در محل کار، یک ...

درباره مفهوم واقعی زن در جامه است که به عنوان ضعیفه شناخته میشود اما …

...

داستان عاشقانه استادی به نام نیما و دانشجویی به نام آهو است که …

...

درباره مردی به نام سالار است که زنش اونو ترک میکنه و در ادامه با ...

درباره دختری شیطون به نام آیلین که با پسرهای جور و واجور آشنا میشه تا ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره قهرمان اصلی داستان که برای گرفتن انتقام از خواهرش وارد رابطه‌ای می‌شود که به ...

درباره آرش و ترنم شخصیت های اصلی داستان که مسیر زندگی آنها پیچ و خم ...

درباره رابطه عاشقانه و فانتزی ارباب برده ای یک زوج که …

...

درباره رابطه ونوس و نیما است که … It is about the relationship between Venus ...

درباره یه مرد ثروتمنده که به بیماری سرطان مبتلا است و کسی اینو نمیدونه و ...

رمان های جدید

هاتف، مردی با گذشته‌ای تاریک و پرونده‌ای پر از جرم، خشن و بی‌رحم است. او ...

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دانلود رمان محکوم به تن تو

ادامه ...

در نقاشی معروف «آفرینش آدم» اثر میکل‌آنژ، انگشت خدا و آدم تقریباً به هم می‌رسند؛ فاصله‌ای به اندازه هیچ. کسی نمی‌داند این نزدیکی نشانه اشتیاق است یا ترسی از جدایی… درست همان جایی که گاهی ما نیز ایستاده‌ایم؛ مرز میان ماندن یا رفتن، بودن یا نبودن.

پشت در خانه‌ای ایستاده بود؛ خانه‌ای نفرین‌شده که هرگز تصویرش از ذهنش پاک نمی‌شد. دری سرخ و براق در میان دیوارهای سفید کنیتکس‌کاری‌شده، لکه‌ای خونین در قلب سپیدی. مثل همان لکه خون روی ملحفه‌ای که سال‌هاست روحش را شکنجه می‌دهد. هر بار که به آن نگاه می‌کرد، گذشته مثل خنجری در قلبش فرو می‌رفت.
دانلود رمان محکوم به تن تو

راه سخت و سربالایی زعفرانیه، رمقش را گرفته بود. نفس‌نفس می‌زد، ریه‌هایش می‌سوخت و قطرات عرق روی پیشانی‌اش می‌لغزید. با پشت دست آن‌ها را پاک کرد و دوباره به انعکاس سایه‌اش روی در سرخ خیره شد.
چند بار خواست دست روی زنگ بگذارد اما لرزش انگشتانش مانع می‌شد. می‌دانست با فشردن آن دکمه، تمام باورهایش شکسته خواهد شد. حس می‌کرد برای دومین بار در این خانه محکوم به مرگ است. این بار نه به دست طناب یا تیغ، بلکه زیر بار سنگین خاطرات.
دانلود رمان محکوم به تن تو

قطره اشکی آرام از گونه‌اش لغزید. زیر لب زمزمه کرد:
«لعنت به بخت سیاه من… لعنت به زعفرانیه!»

اسپری تنفسی را از جیب بیرون آورد، چند بار در دهانش پاشید تا توان سخن گفتن پیدا کند. سپس با تردید دستش را بالا آورد و زنگ را فشرد. صدای موسیقی آرام و لوکسی که در فضا پیچید، آخرین ذره اعتمادبه‌نفسش را درهم شکست.

دلش به شدت می‌تپید، انگار هر لحظه می‌خواست از قفسه سینه بیرون بجهد. گوش سپرده بود به صدای قدم‌هایی که از داخل خانه نزدیک می‌شدند. ناگهان در بی‌صدا باز شد و مردی نیمه‌عریان ظاهر گشت. جوانی با شلوار جین راحتی و نگاهی سنگین که از سر تا پای او را می‌کاوید.
دانلود رمان محکوم به تن تو

هدیه از خجالت سرش را پایین انداخت. صدایش لرزید:

  • س… سلام.

مرد بی‌اعتنا سیب سرخی را میان دستانش بالا می‌انداخت و دوباره می‌گرفت. لحنش محترمانه اما سرد بود:

  • بفرمایید!

هدیه می‌دانست پشت این ظاهر آرام، توفانی از بی‌احترامی نهفته است. کلمات از ذهنش عبور کردند؛ باید زودتر حرف می‌زد تا خلاص شود:

  • ببخشید… قصد مزاحمت نداشتم… من… همونم که…
    دانلود رمان محکوم به تن تو

مرد چشم‌هایش را ریز کرد، انگار تلاش داشت او را بهتر به خاطر بیاورد. هدیه عقب رفت، بغض در گلویش پیچید و ادامه داد:

  • یکی دو ماه پیش… توی جشن تالار شایگان… من اون پیشخدمتی بودم که…

    • اون شب… مهمونی تالار شایگان… دوازدهم اردیبهشت… من فقط پیشخدمت بودم… اما نمی‌دونم چطور شد… شربت رو ریختم… باید می‌گفتم… به خدا هیچ انتظاری ازتون ندارم… فقط… باید بدونید… من… باردارم… از شما…
      نمی‌تونستم… یعنی نتونستم… سقط کنم… نمی‌تونم… فقط فکر کردم باید خودم اعتراف کنم… وظیفه‌ام بود… ببخشید…
      دانلود رمان محکوم به تن تو

    با سر پایین افتاده، دست‌هایی در هم قفل‌شده جلوی بدن و نفسی سنگین که بالا نمی‌آمد، چشم‌هایش را بست و انتظار کشید. بارها و بارها این لحظه را در ذهنش تمرین کرده بود، برای اینکه کم نیاورد، برای اینکه نشکند. آماده شنیدن هر حرف تلخی بود: توهین، ناسزا، انکار… حتی رفتنی پر از تحقیر و بعد سوختن در تنهایی.

    اما تنها چیزی که شنید، صدای گاز زدن دوباره به همان سیب سرخ لعنتی بود.
    دانلود رمان محکوم به تن تو

    از جیب مانتویش کاغذی بیرون کشید؛ روی آن شماره تلفنش را از قبل نوشته بود. هنوز تردید داشت… باید شماره را به پدر فرزندش بدهد یا بی‌صدا از آنجا برود؟ در همین کشمکش بود که صدایی شنید؛ جمله‌ای که حتی در دورترین رویاهایش هم انتظارش را نداشت:

    • باشه… ازدواج می‌کنیم.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.