دانلود رمان الهه شرقی

«الهه شرقی» روایتگر سفر کیمیا به دانشگاه سوربن پس از جدایی از همسرش است؛ جایی که برخورد با رابین، پسر متمول و خودخواه آمریکایی، آزمونی سخت برای حفظ استقلال و مرزهای اوست.

دانلود رمان الهه شرقی

رایگان

دانلود رمان الهه شرقی

رایگان

رمان های رایگان

آریان از همان کودکی دل‌باخته‌ی دخترعمویش، نورسا، بود و خانواده‌ها هم با وجود سن پایین ...

درباره رونیا سالاری دختر ۲۰ ساله و دانشجوی رشته معماری است . فخرالسادات سالاری ، ...

درباره اتفاقاتی در گذشته که تاثیراتش را بر اتفاقات آینده یه رابطه عاشقانه میگذارد و ...

درباره دختری که به دلیل مشکلات مالی مجبور میشه خدمتکار یه پسر پولدار بشه اما ...

درباره دختری به نام نیلای که نخبه‌ای جهانی است و بسیاری از جاسوس‌های آمریکایی در ...

دربارهٔ دختری به نام ثنا است که در خانواده‌ای مذهبی رشد کرده؛ خانواده‌ای که هیچ‌گاه ...

درباره دختری که تو روز عروسیش میمیره و روحش پس از مرگش اتفاقاتی که داره ...

درباره رابطه عاشقانه ملی و یه پسر بچه مثبت است که …

...

درباره دختری است که میخواد کنکور بده و وارد ماجرای عاشقانه میشه که …

...

درباره ازدواج اجباری با پسری مغرور و دل سنگ درحالی که دختر پر از بغض ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

داستان از کشور آلمان آغاز می‌شود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبه‌رو شده ...

دانلود رمان الهه شرقی

ادامه ...

در میان غوغای این شهر، هنوز طنین گام‌های الهه‌ی عشق در کوچه‌های خلوت شنیده می‌شود؛ سایه‌ای رنجور که با پاهایی خسته، در جستجوی گمشده‌ای میان تاریکی‌ها پرسه می‌زند. همان گمشده‌ای که در شکوفاییِ بهاری، دریچه‌ای از نور را بر چشمانِ خواب‌آلود گشود و سکوتِ پاییزی را به بی‌کرانگیِ آسمان پیوند زد.

هنوز گرمای نگاهی، گلبرگ‌های هستی را نوازش می‌کند و لرزشِ دستانِ بی‌قرار، خوابِ آرامِ شب‌ها را می‌رباید. لبخندی جادویی، از میان سیاهی‌ها عبور می‌کند تا با معجزه‌ی عشق، جان‌های یخ‌زده را به بهارِ تپنده پیوند دهد. این‌گونه است که حکایت آغاز می‌شود؛ از ذوب شدنِ اضطراب در جامِ هستی و آغاز سفری ناخواسته که از غریبگی آغاز شده و در نهایت، به آرامشی بی‌کران ختم می‌شود.

اتفاقی که باورکردنش دشوار است، تقدیر را رقم می‌زند؛ پیوند میان غریبه‌ای آشفته و روحی که در میان جنگل‌های بتنی و آسمان‌خراش‌ها سرگردان است، تا سرانجام در اعماقِ دریای عشق، آرامش بی‌پایان را بیابد. او هنوز در این سفرِ بی‌بازگشت است. و تو ای رهگذر، اگر روزی در این شهرِ تب‌آلود، با زنی با چشمانِ دریایی و نگاهی سرگردان روبرو شدی، با مهربانی از غربتِ قلبش بپرس؛ او مسافری است که با کوله‌باری از اندوه، راهیِ قصرِ رویاهایش شده است.

بدنش را روی تخت رها کرد، گویی تمام توانش را در نبرد با افکارش از دست داده بود. ذهنش چنان در هاله‌ای از مبهم بودن فرو رفته بود که گویی تمام فرآیندهای فکری‌اش از کار افتاده‌اند. با دشواری از جای برخاست و به سوی پنجره رفت؛ همان پنجره‌ای که ماه‌ها بود با نگاهی مستأصل، انتظار خبری خوش را از میان ابرهای تیره و بارانی می‌کشید. آسمانِ بیرون، همچون روح او، خاکستری و غمگین بود و ذهن آشفته‌اش به جای تمرکز بر لحظه، در تله‌ی خاطرات گذشته گرفتار شده بود.

وقتی چشمانش را باز کرد، تنها همان چهره‌ی آشنا و فرسوده در آینه بود؛ تصویری که سال‌ها بود ذره‌ای تغییر نکرده بود. چقدر می‌خواست در آن سطحِ صافِ آینه، نشانی از شادی، شور و لبخندی واقعی ببیند؛ چه چهره‌ی خودش در سال‌های دور و چه سیمایی تازه و بی‌غل‌وغله.

ناگهان با باز شدن در، سکوت آینه شکست. حضور پدر را پیش از دیدن تصویرش حس کرد. پدر با همان قامتِ میان‌رده و چهره‌ای که همیشه نشان از نگرانی داشت، در کنار او در آینه ظاهر شد؛ در حالی که با انگشتان لرزان، موهای سپیدش را مرتب می‌کرد. سکوتی سنگین میان آن‌ها حاکم شد، گویی پدر برای حفظ ظاهر و تسلط بر هیجانش، به این سکوت پناه برده بود.

پدر با لحنی که سعی می‌کرد خوددارانه باشد، پرسید: «هنوز آماده نشدی دختر؟»

کیمیا با بی‌حوصلگی و پوزخندی تلخ پاسخ داد: «چند دقیقه دیگه تموم می‌شه، شما برید، خودم میام.»

پدر با اصرار گفت: «عجله کن… نمی‌شد امروز کلاس رو زودتر تموم کنی؟»

اما این اصرار، جرقه‌ی خشم کیمیا شد. او با عصبیتی که از مدت‌ها انزوا می‌آمد، رو به پدر ایستاد: «چرا باید عجله کنم؟ مگه آسمون به زمین اومده؟ اصلاً دلیل این همه عجله چیه؟ این دو نفر که سال‌هاست با هم هستند، حالا اومدن اینجا که ما رو با این حضورشون مسخره کنن یا خودشون رو؟»

پدر، با وجود اینکه می‌دانست حق با دخترش است، از نگاهِ خشم‌آلود و سیاه کیمیا چشم پوشید و با تظاهر به حق‌به‌جانب بودن گفت: «حق نداری با عموت اینطور حرف بزنی!»

کیمیا با فریاد حرفش را قطع کرد: «دروغ نمی‌گم! اما مسئله این نیست که حقیقت چیه؛ مسئله اینه که من نمی‌خوام مردم فکر کنن از وقتی شوهرم رفت سراغ اون دختر آمریکایی، من دارم ذره‌ذره از بین می‌رم. نمی‌خوام بگن از وقتی اون علناً گفته من رو از اول نمی‌خواسته، من گوشه‌گیر و از نظر اجتماعی مرده‌ام. من می‌فهمم شما چقدر برای آبرو و ناموس‌تون ارزش قائلید، اما…»

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.