دانلود رمان نیش

رمان «حنانه» روایتگر زندگی دختری است که با وجودِ دست‌وپنج نرم کردن با فقر و مشکلاتِ بزرگ، تسلیم سرنوشت نشده است. حنانه که برای چرخاندن چرخ زندگی‌اش در یک کتاب‌فروشی مشغول به کار است، روزمرگی‌های آرامی دارد؛ تا اینکه سرنوشت، او را با مردی به نام «امیر افشین» روبه‌رو می‌کند. آشنایی‌ای که قرار است مسیر زندگیِ حنانه را برای همیشه تغییر دهد و …

دانلود رمان نیش

رایگان

دانلود رمان نیش

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری به نام همراز که بطور تصادفی و اشتباه وارد زندگی پسری میشه و ...

درباره دختری به نام ریحانه و معشوقه اش به نام حافظ است که …

...

درباره گتا و خواهرانش که پس از مرگ مادرشان نامه ای از پسرعموی مادرشان دریافت ...

درباره دختری که به اجبار با مردی مغرور ازدواج میکنه که اون مرد حسی به ...

درباره آیناز دختر شیطون قصه که همه خواستگارهاش رو جواب میکنه تا اینکه به اجبار ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره شوکا یه دختر سانتی مانتال و شیطون که سر راه هیدارا حاجی جوون قصه ...

درباره بوکسوری حرفه ای به نام عمران است که برای خراب کردن بهزاد با خواهرش ...

رمان بامداد خمار روایتگر سرگذشت دختری جوان به نام محبوبه است که در فضایی سنتی ...

درباره رابطه عاشقانه یک دختر و پسری است که شخصیت پسر قصه ما بر خلاف ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

داستان از کشور آلمان آغاز می‌شود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبه‌رو شده ...

دانلود رمان نیش

ادامه ...

غزاله و ماجرای کلیه‌ی گمشده: وقتی سرنوشت رو دستِ خدا می‌سپاری! تصور کن، اگر غزاله هم یه آدم معمولی مثل «اَنا» بود، اصلاً «امیر افشین» نگاهش هم نمی‌کرد! ولی خب، غزاله فرق داشت؛ هم از جنسِ مردم بود، هم دوست‌داشتنی، تازه فامیل دورِ پدربزرگش هم می‌شد. فقط حیف که یه بیماریِ بد و سمّی، مثل یه سایه‌ی سیاه، زندگیِ عادی رو ازش گرفته بود و سه سالِ تمام، توی راهروهای بیمارستان آب‌خنک خورده بود.

انگار بدتر از همه‌ی این‌ها، زندگیِ خانواده‌ی سلطانی هم یهو قاطی کرده بود! اول بیماریِ غزاله، بعد سکته‌ی ناگهانیِ باباشون (که اتفاقاً چلوکبابیِ گنده‌ای تو میدان هروی داشت)، افسردگیِ مامانشون، و از اون طرف، پسرهاشون که مثل کرکس افتاده بودن رو ارث و میراث. مخصوصاً اون رستورانِ باباشون که با کلکِ مامان و «پوری» خانم (که همیشه پشتِ مامانش بود!) نتونستن سرِ خودشون رو گرم کنن.

«میرِاَحمد سلطانی»، پدرِ خانواده، با اون چلوکبابیِ معروفش، آخرِ عمرش زیاد حال و حوصله‌ی رسیدگی نداشت. دو سال پیش که فوت کرد، «پروانه» و «پیمانه»، دو تا دخترِ بزرگش که پسرهاشون بیکارِ بیکار بودن، مادره رو انداختن که زودتر رستوران رو بفروشن تا «فرشید» (شوهرِ پروانه) و «بهداد» (شوهرِ پیمانه) یه کاری دست و پا کنن. حتی گفتن خودشون رستوران رو بچرخونن، ولی «پوری» خانمِ دل‌سوز، جلوشون وایساد و گفت: «این خواهرای بی‌مروتِ من، فقط خودشون رو می‌بینن. انگار پیروز رو مرده فرض کردن و می‌خوان همه چیو بالا بکشن!»

خلاصه، رستوران دو سال بسته موند و کلی دعوا و بحث و کدورت پیش اومد. آخر سر هم «فرحناز» خانم، مادرشون، برای اینکه دوباره خانواده رو دورِ هم جمع کنه، مجبور شد از ارثِ خودش تو دماوند بگذره و سهمِ «پوری» رو زودتر بده.

بهداد که یه کافی‌شاپ تو ولیعصر زد، فرشید هم که سودِ بانک رو بالا می‌کشید و با یه ماشینِ مدل بالا، الافِ خیابون‌ها بود. آپارتمان هم طبقِ وصیتِ فرحناز، قرار بود بعد از مرگش فقط به «پوری» برسه. و اون رستورانِ لعنتی هم که مالِ «پیروز» بود. اگر «پوری» نبود، معلوم نبود الان پیروز باید با اون وضعیتِ داغونش، دنبالِ چه کارِ آبرومندی می‌گشت.

خلاصه، خواستِ خدا بود که با اون حالِ خراب، پیروز بمونه و «امیر افشین»ِ گنده بکنه، بشه کیسه‌ی بومِ کلیه‌ی اون! ولی از پنج ماه پیش که این کلیه شده بود همه‌ی زندگیِ پیروز، خواب‌های عجیب غریبی می‌دید. بیشترین خوابی که از امیر افشین می‌دید و براش سوال بود این بود که چرا هر بار اون رو توی یه وضعیتِ متفاوت می‌بینه؛ یه بار توی اتاقی پر از گل، یه دختری هم رو صورتش خم شده و… بعد امیر افشین با یه نگاهِ گیج و مات بهش زل می‌زد.

اما دیشب، افشین مستقیم بهش گفته بود که یه خرده درگیره و حالا پیروز داشت می‌رفت پیشِ دختری که صد در صد مطمئن بود امیر افشین آبروش رو برده! با همین ذهنیتِ سیاه، پیروز به سمتِ «حنانه» رفت. همین که چشمش به ساختمونِ بزرگِ «شهرِ کتاب» افتاد، کنارش پارک کرد و زیر لب زمزمه کرد…

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.