درباره یه استاد دانشگاهی به نام آرمان زند است که به دلایلی مجبور به ازدواج با دانشجوی ترم اولی خودش به نام شیدا میشه ولی …
دانلود رمان تدریس عاشقانه
- بدون دیدگاه
- 4,296 بازدید
دانلود رمان تدریس عاشقانه
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان تدریس عاشقانه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
در تمام مدتی که «ایزیدور» خودش را با کار روی سهام و محاسبات غرق کرده ...
درباره یه پسر جذاب به نام تارخ از یه خاندان بزرگ و یه دختر سرتق ...
دختری نوزده ساله و تنها… کسی که سایهی بیرحمی روی زندگیاش سنگینی میکند؛ پدرش به ...
درباره سرنوشت عاشقانه دختری است که زندگی معمولی دارد ولی به طور ناگهانی در یک ...
درباره دختری قوی و مصمم به نام آناشید که به دلیل حفظ جونشون مجبور میشه ...
درباره یه خواهر دو قلو به نام عزل و دیانا است که دیانا خیلی شجاع ...
درباره دختری به نام فرنوش که پسری به نام بهزاد عاشقش میشه غافل از اینکه ...
درباره دختری شیطون به نام آیلین که با پسرهای جور و واجور آشنا میشه تا ...
درباره دختری به نام ویولت است که اصالتا ایرانی و مسیحی است که اخیرا از ...
درباره دختری که کل عمرش خودش رو شبیه به پسر ها کرده تا اینکه یه ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشناییاش با پسری به نام پیام، از ...
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان تدریس عاشقانه
وقتی دستم را زیر چانهام گذاشتم، با لذت به استاد ترم جدید نگاه کردم. پری سقلمهای به سمتم حرکت کرد و گفت: “مثل اینکه حسابی توهین شدی… الان حتماً داری خوشحال میشوی. تو این همه مشکل، شانسی نداری، رفیق.” بعد از یک نفس عمیق، گفتم: “یک حس عجیبی دارم که دیگر نیمهام را از دست دادهام.” او خندید و گفت: “هر روز دربارهاش فکر میکنی، اما بهتر است کمتر به دنبال نیمهی گمشدهات بگردی. ممکن است این نیمهای که از دست دادهای، فامیل فرانسوی تو باشد، آیا نه؟” با صورتی انتقادآمیز شکل من را گرفتم و گفتم: “خدا نکند! آه، تو نمیدانی مادرش…” حرفم را با صدای قوی استاد قطع کرد.
“اگر بحث شما واجبتر از درس است، لطفاً بروید بیرون,” گفت. چند لحظه سکوت کردم و سپس گفتم: “واقعاً بحث شما واجبتر است، اما ما همینجا راحت هستیم.” همه خندیدند. من احساس پشیمانی کردم که موجب شده بودم اوج بگیرد. مدادش را بست و گفت: “بفرمایید…هر چیز را که تا به حال تدریس کردم را بخوانید و جلسه را ترک کنید.” در حالی که صورت مردانهام محو شده بود، با احساس ناامیدی گفتم: “عشق…” دوباره همه خندیدند. سپس با جدیت ابروهایش را به سمت بالا برده و گفت.
من خانم به شما عشق ندادم… لطفاً به کنفرانس بروید و درس را بدید.
چقدر احمق بودم. نفهمیدم که تمرکز من بر روی درس نبود، فقط به زیبایی و جذابیتش بود؟
بلند شدم، کولهام را برداشتم و گفتم: “من هیچ چیز نفهمیدم، چون حواسم به کلاس نبود. اجازه دهید برم.”
صورت او قرمز شد و گفت: “پس بیخیال این واحد بشید، چون دیگر حق حضور شما در کلاس را نداریم.”
زیر لب گفتم: “بهتره مرتیکهای عقدهای.” چند نفر در اطراف صدای من را شنیدن و خندیدن. استاد هم اخم میکرد.
زیر نگاه سنگین همه، از کلاس خارج شدم! دلم میخواست به من بگویند که کی خیالبافی میکردیم. بهتر میمردم تا اینکه نیمهای از خودم را در اینجا بگذارم.
قبل از ورود پسر فرنگ، کلید را انداختم و وارد شدم. با حسرت به طبقه پایین خانهی مان نگاه کردم. همهٔ آنچه مال من بود حالا تبدیل به وصیت پسرعموی عوضی شده بود، حتی تخت خودم.
خستگی مرا فرو گرفت. آخ، چه کار میتوانستم انجام دهم اگر روی تخت خودم بودم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






