درباره رابطه عاشقانه یک دختر دانشجو و استادش است که …
دانلود رمان صیغه استاد
- 1 دیدگاه
- 6,170 بازدید
دانلود رمان صیغه استاد
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان صیغه استاد
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری زیبا و جذاب که این خوشگلی او باعث شده بود که از خودش ...
این روایت، قصهی سرنوشت سه دختر جوان است؛ سه روح متفاوت که با قدم گذاشتن ...
درباره دختری شیطون به نام پریناز است که عاشق دوست برادرش میشه ولی برادرش رو ...
درباره دختری به نام ریما که خیلی باهوش و شیطون و شاده اما تو ۱۵ ...
درباره دوشیزه ای به نام کیانا است که یک بار طعم خرد شدن را چشیده ...
درباره دختری به نام آنید که اصالتا شمالی است و در کرج درس میخونه , ...
درباره دختری به نام قاصدک است که پایبند مردی پر تکبر به نام باربد است ...
درباره یه مرد ثروتمنده که به بیماری سرطان مبتلا است و کسی اینو نمیدونه و ...
درباره عشق و جذابیت یک شاگرد دختره که معلمش سعی در بدست آوردنش داره که ...
روایت داستان عاشقانه دختری به نام صنم میباشد که …
...رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
داستانی عاشقانه درباره هلیا که ملقب به هکر قلب است و با پسری که ملقب ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
درباره دختری ترک زبان به نام سمر است که مجبور به ازدواج با پسری به ...
درباره دختری به نام یاسمن که زندگی پر از رنج و سختی داشته که قراره ...
درباره زنی مطلقه به نام آتوسا که از طاها پسر حاج طاهر ، معتمد محله ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان صیغه استاد
من در کنار میز چای خوری ایستاده بودم و او مشغول جمعآوری کاغذهای روی میز بود.
اینکه او میخواست من در کلاس بمانم کمی مرا نگران میکرد. بالاخره
با شکیبایی همیشگی کاغذها را در کیفش گذاشت و به من نگاه کرد،
شاید سی و دو ساله بود، اما طوری رفتار میکرد که کسی جرات نمیکرد
باهاش حرف بزنم من زیر نگاه دقیق او داشتم ذوب میشدم که
بالاخره به حرف آمد.
شنیدهام که شما به کار من خواهید پرداخت و مشکل مالی دارید؟
داری دنبال نمره بد میگردی؟ با شرمندگی سر و پایم را خم کردم
و لب خود را گاز گرفتم و با آرامش جواب دادم بله قربان من این نیمسال رو خوب مطالعه نکردم
در غیر این صورت من به خاطر تنبلی مطالعه نکردم
در حالی که متحیر بودم که او از این ماجرا چه میداند به او خیره شدم
به طرف در کلاس رفت و آن را بست و به طرف من برگشت.
اون منو برگردوند و گفت یه پیشنهاد برات دارم عینکش را برداشت و با دقت بیشتری به من نگاه کرد. نگاهش چنان بود
جدی و خشک که اندکی آن را عقب زدم. پروفسور فکت یکی از معدود استادان دانشگاه بود
مانع میشد که دانشجویان با او احساس راحتی کنند
با تکبر و جدی بودنش
با بزمجه پرسیدم: چیه، ارباب؟ .
تو به من کمک میکنی و من کمکت میکنم این یه معامله است
هردومون ازش سود میبریم
من زمزمه کردم: من نفهمیدم پروفسور.
ابروهایش را درهم کشید و گفت:
اگه من اینطور فکر میکردم من هرگز به تو دست نمیزنم
، من یه مشکلی دارم، تو برام حلش میکنی، و اگه مشکلی داشتی
من برات حل میکنم من نمره تو رو میگیرم و مشکل مالی تو رو حل میکنم با تردید پرسیدم
چه کنم؟ اندکی درنگ کرد
خودش را به من نزدیکتر کرد و لبهایش را نزدیک گوشم گذاشت. تو از من حمایت میکنی
.
من یه فاحشه رو تو خونم نمیگیرم من اونو یه برده نمیکنم
با تعجب ابروهایم را بالا بردم. من چیزی رو که شنیدم باور نکردم … معنیش اینه که از نظر جنسی
خودم رو ازش دور کردم و با صدای بلندتری گفتم: آقا، من …
ببخشید من حتی به حرفایی که زدی فکر نکردم
وقتی میخواستم
از کلاس بیرون رفت، کیف موهام رو از پشت باز کرد، زیپ رو کشید و توش یه کارت گذاشت
و گفت
در یک لحظه که آنچه به من گفته بود را تجزیه و تحلیل کردم، با حالتی عصبی او را زدم.
فکر میکنی من از اون دخترهای بد بودم؟ چی؟
مطمئن باشید که به زودی پشیمان خواهید شد و به من خواهید گفت
من یه اشتباه کردم… “پس این و” ساگرکت
چه اتفاقی برای احمد قربان افتاد؟ چرا داد میزنی
کیسه مو را از دستش گرفتم و از کلاس بیرون دویدم. دود از سرم بلند میشد
من تو کلاس چه کار اشتباهی کردم که
اینجوری به من فکر میکرد؟
اونقدر داغون بودم که برای کلاس بعد نموندم از رفتن به سر کار دست کشیدم،
و یک راست به خانه رفت…. “مارتیآدی آدی”
نمیتوانستم از فکر آنچه گفته بود بیرون بیایم، برایم خیلی سنگین بود.
وقتی کلید را در قفل در چرخاندم و وارد حیاط شدم صدای آقای احمد را شنیدم:
از خانه بیرون آمد.
مادرم که از دیدن من هیجانزده شده بود، به من رسید و کنار ایستاد.
میخواستی چی بشی دختر “یونیک”؟ تو چند ماه است که کرایه خانه را نپرداختهای. فرزندم!
میخواد خونه رو درست کنه و با همسرش بیاد اینجا باید تا آخر هفته اینجا رو تخلیه کنی
سلام … تا وقتی که من سعی کردم چیزی بگم که جلوشو بگیرم، اون خونه رو ترک کرد
مادرم روی زمین نشسته بود و میگریست. امروز تمام خبر بد رو شنیدم
حالا بدون پول از کجا میتونم خونه بگیرم؟ من کنارش نشستم
مادرم و اون منو محکم بغل کردن
حالا “قندهار” باید چیکار کنیم؟
مثل همیشه، داشت بحث میکرد و مادر بیچارهام میبایست
از ترس در گوشهای ایستاده بودند.
اگر به خاطر شما و من نبود خدا شما را حفظ کند،
یه خونه برای خودت اجاره کردی با پولی که خرج داروهام کردی
با دو نفر به طرف خانه رفتم و جلوی احمد آقا ایستادم.
از شنیدن سخنان مادرم قلبم به درد آمد و صورت او را بوسیدم و گفتم که
بعد از مدتی جستجو کارت توی کیفم را پیدا کردم و به او نگاه کردم،
لیا ظاهر.
مادر جون راجع به چی حرف میزنی؟
سرم …
نمیدانستم آنچه انجام میدهم درست است یا نه، ولی حالا در موقعیتی گیر کرده بودیم که
دیگر تشخیص درست و غلط کاری که داشتم میکردم برایم میسر نبود. امکان داشت.
، من یه خونه پیدا میکنم، میدونی، من از حرفام باهوشترم
خودم هم کمی ناراحت بودم، آرام کردن مادرم چندان آسان نبود. بالاخره، وقتی که مادرم
کمی آرام شدم، به طرف اتاق رفتم و کیف دستی مو را به کنار در پرت کردم، ولی وقتی آن را دیدم،
یادم اومد که معلم بهم کارت داد
تردید و دودلی خود را کنار گذاشتم و او را شمردم، صدایش سرشار از غرور و بزرگی بود.
که در گوشهای من جای داشت، دستها و پاهایم را از دست دادم و با خود گفتم که او باید این حرف را بزند
اون فاحشه بوده و قبلا توی فیلمها بازی میکرده
انگار میدانست که امروز به دردسر خواهم افتاد، بنابراین گفت: شک ندارم که
بهم زنگ میزنی
چشمانم روی کیفم ثابت مانده بود. نمیدانستم چه کنم؟ باید خودم بفروشمش
تا جون ما رو نجات بده؟
نفس عمیقی کشیدم و سلام کردم..
مکثی کرد و با همان لحن سرد همیشگی گفت: فکر نمیکردم
خیلی زود دچار اشتباه میشوید، چه اتفاقی افتاده، نظرتان عوض شده؟
… موافقم
اون منو بوسید ولی من هیچ کاری به جز
که تشریف بیاورید.
برگرد
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه

1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان صیغه استاد»
کسی این رمان رو خریداری کرده کامل هست؟