درباره دختری به نام آهو که به دلایلی مجبور میشود به عقد موقت حاج یاسین معتمد محله درآید اما پسر عموی آهو که قصد ازدواج با او را داشته این موضوع را قبول نمیکند تا …
دانلود رمان نوشیکا
- بدون دیدگاه
- 2,518 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : نساء حسنوند
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 2769
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان نوشیکا
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان نوشیکا
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره زندگی زهرا از سال های خیلی دور تا زمان حال که خیلی اتفاق ها ...
کوشا افشارجم، پسر مغرور و آقازادهای که به خاطر درگیریهای خانوادگی از خانه میرود، در ...
رمان «قشاع» نوشتهی نیلوفر قائمیفر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...
در شبهایی که هوا همچنان سرد و تاریک بود، نیکا در آستانه در خانهاش با ...
دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...
درباره رونیا سالاری دختر ۲۰ ساله و دانشجوی رشته معماری است . فخرالسادات سالاری ، ...
داستان درباره مونا است؛ دختری ساده و اهل درس که دل در گرو عشق پسری ...
درباره دختری به نام دیاره که با دختر خالش زندگی میکنه و در یک شیرینی ...
این رمان درباره زندگی دختریه شبیه به تمام دخترای اطرافمون، شاید حتی خیلی نزدیک و ...
دختری که تمام ویژگیهای زنان را در خود دارد… ناخواسته در مسیری قدم میگذارد که ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
داستان از کشور آلمان آغاز میشود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبهرو شده ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان نوشیکا
به نام خدا #نوشيكا #پارت_۱ امروز بار جدید سفارش دادم حول و حوش ساعت ۱۱ می رسه در مغازه یاسر حواست جمع باشه بار ابریشمه کم و کاستی پیش نیاد… آره خودمم هستم تا نیم ساعت دیگه برمی گردم، فقط اگه زودتر از من اومدن تو حواست باشه پیچید تا پله های حجره ی حاج صابر رو بالا برود که با دیدن موتوری که با سرعت به سمتش می آمد و شیشه ای که در دستش بود حرف در دهانش ماسید.
نمی دانست ماجرا چیست فقط متوجه شد آن دختر چادری با مشمای پر آبی که دو ماهی قرمز داخلش بود و چند قدمی با او فاصله داشت هدفشان است. موتوری نزدیک تر شد یا خدایی زیر لب زمزمه کرد. در کسری از ثانیه بدنش از خشم منقبض شد ناموس مردم شوخی بردار نبود میخواستند دختر جوانی را جلوی چشمانش سیاه بخت کنند و بی غیرت بود اگر اجازه می داد. دستی که شیشه داخلش بود بالا رفت. بلند داد زد مواظب بااااا…
و بی توجه به آلوالو کردنهای شاگردش، ناخودآگاه گوشی گران قیمتش را روی زمین رها کرد و در یک حرکت به سمت دخترک یورش برد و با برخورد بدن هایشان با هم به گوشه ی خیابان هولش داد. انقدری سالم ماندن آن دختر برایش مهم بود که گیرودار محرم نامحرمی را فراموش کرده بود. همه چیز در کسری از ثانیه رخ داد. صدای جیغ و گریه ی دخترک و ترکیدن کیسه ی آب ماهی… صدای شکستن آن شیشه ی منحوس در یک وجبی شان و صدای جلز ولزی که روی آسفالت بلند شد. بی وجدان ها! واقعاً اسید بود.
#کپی_ممنوع ) #نوشيكا #پارت_۲ “یا حسین” گفتنهای مردمی که دورشان جمع شده بودند نشان از فاجعه ی شومی بود که میخواست برایش اتفاق بیوفتد. اگر یک ثانیه دیرتر عمل کرده بود چه بلایی سر دختر بیچاره می آوردند. چند نفر از مردان چند متری دنبال موتوری دویدند ولی آنها چنان سرعت گرفتند که کسی به گرد پایشان هم نرسد.از طرفی چهره و پلاکشان را پوشانده بودند و این یعنی هیچ به هیچ دست بر زانو گرفت و یا علی گویان از جا بلند شد. گوشی شکسته و تسبیح سبز رنگش را از زمین برداشت و عقب رفت.
زنان دور آن دختر حلقه زده بودند جلو ماندنش صلاح نبود. مردم با هم پچ پچ میکردند آن یکی برای کسی که از واقعه جا مانده بود شرح واقعه می کرد. تمام فکرش پیش دختر بود که صدای حاج صابر بلند شد و حواسش جمع شد. کمکش کنید بیاریدش داخل حجره خوبی دخترم؟دخترک از گریه نفسش بند آمده بود و نمی توانست جواب دهد. دو زن زیر بغلش را گرفتند و او را داخل حجره روی صندلی نشاندند. حاج صابر به زور آنها را پراکنده کرد. او در تمام مدت در سکوت ذکر میگفت و به سرنوشت امروزشان فکر میکرد که انگار خدا صلاح دیده بود او سپربلای یک دختر شود. خدا خیرت بده مرد رحمت به پدر و مادرت که همچین شیرمردی تربیت کردن #کپی_ممنوع #نوشيكا #پارت_۳
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






