دانلود رمان مرد بد

درباره خلافکاری که یه پرستار رو مجبور میکنه که بهش کمک کنه تا از بیمارستان فرار کنه ولی پس از فرار اون بیخیال این پرستار نمیشه تا …

دانلود رمان مرد بد

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان مرد بد

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری ۱۶ ساله که شب تولدش مصادف با شب بله برون و عروسی اش ...

درباره زندگی عاشقانه زنی روستایی به نام ماه چهره که در برابر ناملایمات زندگی سر ...

درباره گذشته مجهول دختری به نام گیسو موحد که به خاطر همون گذشتش خیلی تغییر ...

سایه‌ی فقر بر زندگی خانواده‌ی هیلدا، او را به سمت تصمیمی تلخ سوق می‌دهد. در ...

درباره عشق و جذابیت یک شاگرد دختره که معلمش سعی در بدست آوردنش داره که ...

درباره دختری به نام نهان است که ترکیه بزرگ شده و خانوادش میخوان با کسی ...

درباره دختری به نام بهار است که با مادرش زندگی میکنه و وضعیت مالیشون زیاد ...

درباره دختری دلربا به نام دیانا که رئیسش شهاب پارسا عاشق اون میشه و …

...

درباره دختری به نام آمین است که پدر و مادرش از هم طلاق گرفتن و ...

درباره آیناز دختر شیطون قصه که همه خواستگارهاش رو جواب میکنه تا اینکه به اجبار ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

داستانی عاشقانه درباره دختری به نام مهناز از خانواده ای بازاری و همسایه اش به ...

درباره پسری به نام امیر که یه مرد واقعی و پهلوونه که بعد از سالها ...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

شایلین؛ دختری از طبقه‌ی کارگر که تمام دنیای ساده‌اش در هیاهوی یک آرایشگاه زنانه خلاصه ...

درباره پسری زیبا و مغرور به نام آرمین است که برای گرفتن انتقام از مردی ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان مرد بد

#پارت_۱َمردَبد همه ی پرستارها راجع به بیمار جذابی حرف میزدن که پلیس هم در کمینش پشت در بخش ایستاده بود و براش پرونده تشکیل میداد. دستکشهای کثیف خونی رو با احتیاط از دستم درآوردم و انداختم تو سطل زباله و همزمان به حرفهایی که اون پرستارها راجع به بیمار جدیدی که تیرخورده بود وزیادی هم آش و لاش بود گوش سپردم: “راننده تاکسی حاشیه شهر وسط جاده پیداش کرده. لامصب حتی با وجود اینکه سرو گردنش زخمی بود هم باز خدای جذابیته…نمیدونین چه ا ُبهتی داره…هیکلو ندیدین یک تیکه ایه پدرسوخته” یکی دیگه اشون گفت: “راننده تاکسی گفت خودش دیده با یا عده مرد مسلح درگیره شده بود.میگفت عین چی همو میزدن آخرشم این یکی همه رو شتَت وَپت کرد و در رفت….پلیس هم واسه همین منتظره بهوش بیاد تا ازش بازجویی کنه” مدام راجبش حرفهای جدید میزدن.هر پرستاری هم یه صحبت جدید در موردش داشت و این نشونمیداد حسابی این بیمار اورژانسی نقل محفل پرستارها شده چون همچنان داشتن راجع بهش حرف میزدن: “میگن خلافکاره خطرناکیه…گول ظاهر رو نخوریید یارو خطرناک…نزدیکش هم نشین بلکم هم قاتلی خلافکاری چیزی باشه” ” ولی لامصب خدای هیکل و جذابیت…پیرهشن پاره بود من سیکس پکشو دیدم” زیاد راجع بهش حرف میزدن.برای اولینبار و بیشتر از تمام موردهای دیگه اما سرپرستار که اومد و شروع کرد اولتیماتیوم دادن همشون در چشم بهم زدنی پراکنده شدن: -چیه اینجا وایستادین پچ پچ میکنین!؟مگه اینجا مهمونیه خاله زنک بازی درمیارین؟! یه اتوبوس تصادف کرده یه تعداد از بیمارها حالشون وخیم …چندنفرتون با من بیان…یالا… مکث کرد. سرش رو برگردوند سمت من و گفت: -ارغوان نویدی…توهم برو اتاق 124باندهای زخم بیمارو عوض کن! تو اتاق 124همون بیماری بستری بود که راجع بهش کلی حرف و حدیث بود. اینکه قاتل… اینکه خلافکاره…اسلحه داشته… اینکه با کلی آدم درگیر شده.آدمایی که اسلحه داشتن و هزار جور حرف دیگه! نگران و محض اطمینان به خودم اشاره کردم و پرسیدم: -من!؟ درحالی که با عجله و شتاب به کارهاش سرعت میبخشید تند تند جواب داد: -نه پس عمه ام زودباش برو دیگه…..مسئولیتش با توئه! تف به این شانس! مابین اینهمه پرستار باید منی رو میفرستاد اونم سراغ کسی که کلی در موردش حرف ناخوشایند شنیده بودم. دلمنمیخواست کارم به همچین آدم خطرناکی بیفته برای هم پرسیدم: -میشه من نرم !؟ چشمهاشو واسم درشت کرد و گفت: -نه نمیشه…برو زخمهاش عفونت میکنن… پووووف! مثل اینکه راهی نداشتم.پلیس که همچنان درحال بازجویی از راننده تاکسی بود بعد از اتمام یادداشت برداریش، از انتهای راهرو خطاب به سر شیفت پرسید؛ -خانم اون بیمار مدنظر ما بهوش نیومد!؟ خانم ایزدی با سگرمه های توی هم جواب داد: -نه جناب سروان.تیر خورده پخش که نکردن با دو قطره آب بیدار بشه. اوهوی ارغوان…مثل قل مراد واینَسا مارو نگاه کن…گفتم برو سراغش! مثل اینکه چاره ای نداشتم.نفس عمیقی کشیدم و گفتم: -چشم… به ناچار و بعداز گفتن اون چشم، با برداشتن وسایل مورد نیاز راه افتادم سمت اتاق # …124پارت_۲مرد بد درو به آرومی باز کردم و رفتم داخل. چون درموردش حرف زیاد شنیده بودم یه نیمچه واهمه ای ازش داشتم اما وقتی دیدم بدجور آش و لاش و زخمیه اون ترس محو شد و جاش رو به خونسردی نرمالی داد. هیچ دلیلی نمی دیدمبخوام از یه مرد زخمی آش و لاش بترسم! با این تفسیر که هرچقدری هم که وحشی باشه دیگه تو این وضعیت نمیتونه بروس لی بازی دربیاره خودم رو تاحدودی آروم کردم که جرات پیدا کنم و به سمتش برم.
ادامه ...
بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

3 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان مرد بد»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.