دانلود رمان مست بی گناه

درباره دختری ۱۶ ساله که شب تولدش مصادف با شب بله برون و عروسی اش نیز شده اما …

دانلود رمان مست بی گناه

رایگان

دانلود رمان مست بی گناه

رایگان

رمان های رایگان

داستانی واقعی از دختری عاشق که در سال ۱۳۶۰ در روستایی از توابع بروجن اتفاق ...

داستان درباره مروارید سپهری است؛ سروان ۲۲ ساله و پلیس جوانی که والدین و خانواده‌ی ...

درباره دانشجویی به نام یلدا است که میخواهد از استادش انتقام بگیرد و به همین ...

«علیرضا خان‌زاده، مردی که جهان را زیر انگشتان خود می‌فشرد، تنها نقطه ضعفش عشقِ بی‌پایان ...

درباره سوفیا و بهراد که دختر خاله و پسر خاله همدیگه هستن و اینا از ...

درباره مردی سختگیر و زن هراس به نام عماد که تموم عمرش از زن ها ...

درباره یه دختر شیطون که میخواد نذر مادربزرگش رو ادا کنه و نذرشم اینه که ...

درباره یه خواهر دو قلو به نام عزل و دیانا است که دیانا خیلی شجاع ...

یاس، دانشجوی حسابداری که چهار سال هم‌زمان کار و درس را در خوابگاه گذرانده بود، ...

درباره فردی که از دست یه هیولا ، گیر یه قاتل میوفته و بدی داستان ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختری به نام شفق است که میخواد با کار کردن ، روی پای خودش ...

درباره دختری به نام شرار است که از چیزی که بدش میاد سرش میاد ، ...

درباره دختری جذاب که شب خواستگاریش براش یه اتفاق میوفته که …

...

درباره سفر گروهی ۴ استاد دانشگاه و ۳ دانشجو است که برای تحقیقی راهی یک ...

درباره دختری کم سن و سال که دزدیده میشه و به کلاب برده فروشی برده ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان مست بی گناه

ادامه ...

مستی معصوم از مهین عبدی
خلاصه:
شب جشن تولدم که قرار بود جشن تولدم باشد 16 ساله شدم و خاله ام انگشتری به من نشان داد اما تولدم بود و خانواده خاله ام نیامدند.
آنها بودند…
یاسین نیامده بود و من مانده بودم با یک دنیا ترس و اضطراب
من هنوز دختر قبلی خونه بودم
من نبودم اما یاسین نیامد که محرم ما شود…
او نیامد، نیامد…
یاسین رفته بود…

هو الحق
مست بی گناه
مهین عبدی

قطعات زمان که
هیچ نیمه گمشده ای وجود ندارد!
تنها چیزی که وجود دارد
در آنها ما کسی را داشتیم
ما خوشحال هستیم
حالا ممکنه سه دقیقه باشه
دو روز، پنج سال یا تمام عمر…
آنتون چخوف

پست 1 صدای نفس های بی بند و بارم در گوشم می پیچد
بوده. نمیدونم داشتم چه غلطی میکردم فقط قلب و ذهنم رو به کسی دادم که ما رو از بچگی گرفته

انها هم میدانستند.

دستم روی حصار سرد زیر کف خانه عمهام نشسته بود. به زور اب دهانم را پایین دادم و با صدای بیرون امدن از ته چاه ناله کردم.
-یاسین … میترسم اگه… کسی… اتفاق می افتد?
با این حال، یاسین پشت به من بود و سه قدم پایین و پشت در بود.
کلید قفل را چرخاند و سرش را چرخاند.
چرا اینقدر از باد میترسی؟ حالا همه مثل صد نفر میخوابند.
پادشاه را می بینند.

دو بار نگاه کردم و به در ورودی سرسرا و خانه نگاه کردم.
دو طبقه عمه در ترافیک بود.
امشب ما برای شام به خانه عمه ام امدیم و او و
شوهرش هم اصرار داشت که ما را نگه دارد.
پنجشنبه شب بود و شوهر عمه یونس دو دست اقای اصغر را برای صبح جمعه سفارش داد
او خیابان خود را داده بود.
من همیشه نگران این بودم که به طبقه دوم برگردم و به روی تختی که عمه شکوفه برای من پخش کرده بود، خزیدم.

آیا.

برای من، عروس خودش می دانست. از زمانی که به دنیا امدم، نافم به نام یاسین بریده شد.
2
با صدای بلندی که شنیدم، از ترس اهی کشیدم و دستم را روی دهانم گذاشتم. یاسین به دو پله پیوست و مچ دستم را گرفت.
-سلام دختر

همان طور که مچ دستش را گرفته بود،
او به زیرزمین رفت.
در را بست و دستم را رها کرد. وقتی تلفنش را باز کرد تاریکی محض بر نور تلفنش حاکم بود
در را باز کرد و به زیرزمین رفت. زیرزمین که عمه همیشه مثل یک خانه تمیز می کند
نگاه میکرد
هوا سرد نبود، اما از ترس میلرزیدم… که من و یاسین در این وقت شب در زیرزمین دیده خواهیم شد.
این عالی است و پروردگارم هرگز مرا نخواهد بخشید.
طوری به یاسینی نگاه کردم که انگار از پشت
قفسه ها به دنبال چیزی بودند، کمی بعد، یک بطری بیرون امد
او کنارم ایستاد و ایستاد.
در این حالت دو نفر از ما، این تنها چیزی بود که از دست رفته بود
که اوردم
کودکانه پرسیدم:
این نوشابه چیه؟

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.