دانلود رمان ایوای جاوید

دختر تنهایی حاج محراب توتونچی که پس از مرگ پدر، سرپرست قانونی‌اش عمویش شد. مالک خان! با تمام اختلافات فکری و فرهنگی‌اش، تنها چیزی که با پدرش مشترک داشت، ثروت نجومی‌اش بود که …

دانلود رمان ایوای جاوید

رایگان

دانلود رمان ایوای جاوید

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری که از نه سالگی اونو برای پسرعموی نوزده سالش کیان میخواستند و زمانی ...

درباره دختری هپی که چهار سال دبیرستانشو با تقلب سپری میکنه و هیچ وقت دستش ...

درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...

درباره دختری به نام پریا است که فریب اربابش یاسین را میخورد و با او ...

درباره زندگی زهرا از سال های خیلی دور تا زمان حال که خیلی اتفاق ها ...

برخی آدم‌ها نه با رفتن، بلکه با ماندن در سایه‌ی مبهمِ میانِ عشق و غریبی، ...

دنیای آلاء میثاقی، دانشجوی پزشکی، با یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده در خانواده‌اش زیر و رو می‌شود. ...

درباره دختری به نام توتیا که تصمیمی اشتباه میگیره و همین موضوع باعث میشه تا ...

درباره یه دختر باهوش و جوان به نام ماهور است که بطور اتفاقی وارد دنیای ...

درباره گتا و خواهرانش که پس از مرگ مادرشان نامه ای از پسرعموی مادرشان دریافت ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

استاد شهرزاد فرهمند، پس از سال‌ها کوششی بی‌وقفه، تحصیل مستمر و یک‌سری جهش‌های پشت‌سرهم؛ در ...

من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زن‌ها از دست ...

داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کم‌طاقت به نام دامون ...

دانلود رمان ایوای جاوید

ادامه ...

ایوای جاوید
نویسنده: بهار محمدی

—

«آقا، اسم تو خداست!»
— ایوای جاوید

### صفحه ۱

«آقا، من تو را به خدا می‌سپارم، بازگرد به عمارت. این کودک معصوم دارد به زودی می‌میرد…»
دستش را درون جیب شلوار پاره‌اش فرو برد و از پنجره‌ی کهنه به بیرون نگاه کرد؛ صدای باد از شیشه‌های شکسته می‌گذشت و شب تاریک به آرامی می‌نواخت.

سایگار بار دیگر لب‌هایش را سست کرد و همان‌گونه خموش شد؛
نفسش به سختی از سینه‌اش بیرون می‌آمد.

ملوک خائن به خودش نگاه کرد و با صدای خسته‌اش گفت:
— «من هنوز این شهر را می‌شناسم، اما تو هنوز نمی‌دانی که این کودک معصوم چه سرنوشتی دارد… امشب، مثل همیشه، در این خانه تنها می‌ماند.»

—

حجله شد؛ دوباره به جایی که دست‌هایش را در آن می‌کشید، سرش را پایین آورد و درون خودش گم شد.
او به سمت درهای بسته قدم گذاشت، به‌دنبال ردپای یک سرنخ که شاید در این تاریکی پیدا شود.

چوب‌کارتن زیر پایش به‌سرعت شکست؛ زخم عمیقی در دل خاک زد، و آتشِ غم‌انگیز او به‌تندی در رگ‌هایش می‌جوشید.

دودی سیاه از سوزن‌سوزن‌اش به‌سوی بیرون رفت؛ در حالی که زمان به‌تدریج می‌چرخید و سال‌ها به‌سرعت می‌گذشت، اما هنوز هم آن عمارت و آدم‌های آن را ندیده بود.

سال‌ها به‌سرعت می‌گذشت، در حالی که او در تاریکی می‌دوید و به‌دنبال نور می‌گشت؛ در اطرافش صداهای عجیب می‌زدند، اما او همچنان در گوشه‌ای از این سرنوشت سرد و سردرگم، به‌پشت سرهای خود می‌چرخید.

سپس درون این عمارت، مادرش در دلش نگذاشت تا دیگر نتواند برود.

بعد از مدت کوتاهی، صدای گام‌های او و خسته‌ای که از درون می‌آمد، به‌صدای ناله‌ای تبدیل شد.

در همان لحظه، صدای مردی که در آن‌جا بود، فریاد زد:
— «پس چرا هنوز معطل هستی؟ خودت را به‌دست خود بگیر!»

ملوک خائن ساکت شد.
اگر از حرفش می‌ترسید، نگاهی به‌دست می‌کشید.

یک صدای عمیق از درونش بلند شد، به‌همین سادگی و با دود در دلش، گفت:
— «برو، ملکه».

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.