صدای باران آرامآرام بر شیشههای پنجره میکوبید. لیلا ایستاده بود و به خیابان خیره شده بود. در دلش غوغایی بود که حتی باران هم نمیتوانست آرامش کند. صدای زنگ تلفن سکوت اتاق را شکست. گوشی را برداشت.
— الو؟
— لیلا… منم… کیان.
چند لحظه طول کشید تا صدایش را بشناسد. مثل همیشه، لحنش مطمئن و آرام بود. اما اینبار بویی از اطمینان در دل لیلا نبود.
— کیان، نباید زنگ بزنی.
دانلود رمان عشق نامشروع
— باید صداتو میشنیدم. بعد از اون حرفایی که زدی… دلم طاقت نیاورد.
لیلا آهی کشید.
— من اشتباه کردم. نمیتونیم ادامه بدیم. این رابطه… نابودمون میکنه.
— ما از قبلش هم نابود بودیم، لیلا. تو با شوهری زندگی میکنی که وجودت رو نمیبینه، من با زنی که فقط اسممون با هم توی شناسنامهست.
— ولی ما نمیتونیم دوتا اشتباه رو بهونه کنیم برای اشتباه سوم.
دانلود رمان عشق نامشروع
سکوتی سنگین بینشان افتاد. سکوتی که بیشتر از هر فریادی درد داشت. لیلا گوشی را قطع کرد. دیگر نمیخواست گریه کند، اما اشک بیاجازه از چشمانش سرازیر شد.
چند هفته قبل…
لیلا برای شرکت در یک جلسه کاری به دفتر مرکزی شرکت دعوت شده بود. در آن جلسه، برای اولین بار کیان را دید. مردی با چهرهای خسته اما با نگاهی گرم. هیچ چیز خاصی نبود، فقط یک نگاه ساده… اما انگار همان نگاه، کلید شروع یک جرقه پنهان شد.
دانلود رمان عشق نامشروع
در روزهای بعد، تماسهای کاریشان بیشتر شد. پیامهایی کوتاه که ابتدا رسمی بود، کمکم صمیمیتر شد. در میان استرس کار، کیان برای لیلا شبیه یک پناهگاه شده بود. وقتی از سردی خانه و بیتوجهی شوهرش حرف میزد، کیان گوش میداد. قضاوت نمیکرد.
و این شروعی شد برای احساساتی که از کنترل خارج شد.
— لیلا… من دلم برای یه نفر تنگ شده که وقتی باهاش حرف میزنم، احساس کنم زندهام. تو اون حس رو بهم دادی.
لیلا آن شب تا صبح نخوابید. ذهنش پر از «نباید»ها بود، ولی قلبش زمزمه میکرد:
«بالاخره یکی حرفام رو شنید…»
دانلود رمان عشق نامشروع
چرا اسم این عشق، نامشروعه؟
لیلا بارها این سوال را از خودش پرسیده بود. اگر عشق یعنی فهمیده شدن، پس چرا وقتی کسی پیدا میشود که تو را میفهمد، باید آن را گناه دانست؟ چرا قانونی که هیچ عشق و احساسی در آن نیست، مشروع است؟ و حسی که از دل بیرون آمده، نامشروع؟
ولی او خوب میدانست که مرز بین دل و عقل، باریکی یک مو است.
آن روز، وقتی کیان دستش را گرفت، هیچ چیز نگفت. نه اعتراضی، نه موافقتی. فقط سکوت.
دانلود رمان عشق نامشروع
سکوتی که نشانه شکست وجدانش بود.
— لیلا… اگه یه روزی بخوای تمومش کنی، من میفهمم. فقط بدون که این چند ماه، بهترین ماههای عمرم بودن.
اشک در چشمان لیلا حلقه زد. حرفی نزد. دل کندن از کسی که کنارت نیست، سخت نیست… دل کندن از کسی که روحت با او گره خورده، مرگ تدریجیست.
دانلود رمان عشق نامشروع