درباره دختری به نام نیلا که وقتی به باشگاه میره عاشق مربی خودش میشه که …
دانلود رمان مربی هات من
- 5 دیدگاه
- 16,014 بازدید
دانلود رمان مربی هات من
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان مربی هات من
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره ی دختری ست که طی اتفاقاتی باردار شده و قرار است نوه ی رییس ...
درباره دختری به نام نازلی با زندگی تلخی که داشته به یک مرد به نام ...
درباره دختری که از پسری به نام امیر علی خوشش میاد و حالا در هیاهوی ...
درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...
درباره دختری به نام یگانه میباشد که پدر و مادرش را از دست داده و ...
درباره دختری به نام شهرزاده که بعد از اینکه فارغ التحصیل میشه در رشته پزشکی ...
درباره پریناز دختری که گذشته تلخی داشته و حتی برای گذران زندگی مجبور به کارایی ...
درباره یه دختر شیطونه که یه دفعه گرفتار یه عشق میشه و …
...بهار راد، دختر ۲۱ سالهای که در رشته معماری مشغول به تحصیل است، بهدلیل اتفاقی ...
درباره یه دختر و پسر به نام های رها و رادوینه که با هم همکلاسین ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشناییاش با پسری به نام پیام، از ...
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان مربی هات من
خلاصه مدو وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم هرگز انتظار نداشتم اولین مشتری ماساژ روز من. رئیس بدنام گنگستر مافیای بوستون. واکرمکمانوس باشه انتظار نداشتم که جنایتکار جذاب و خطرناک و تبهکار مافیا به جای اون. پنجاه هزار دلار برای دادن ماساژ بهم غافلگیری ها همچنان در راهه. چون که واکر از یه جلسه ماساژ راضی نیست. ای وای من نه. اون یه عمر کامل از اونا رو می خواد. با من. و آون به شنیدن کلمهنه» عادت نداره…..
پدرم از مقام دوم بودن متنفر بود. زمانی رو بخاطر نمی آوردم که برای اينکه پا به جایگاه اون بذارم و رئیس خانواده بشم و جای اون رو بگیرم و دنیای زیرین پوستون رو که در اون بزرگ شدهام اداره نکن آراستهو مجهز نشده باشم.زمانی که من مسئولیت خانواده و مافیای بوستون رو بر عهده گرفتم. هیچ مشکلی نداشتم. عملیات مافیا روسخت تر کردم و خانواده رو به قرن بیست و یکم آوردم.من مرد خوبی نیستم. آدم میکشم. من یه تبهکارم. که همه رو میترسونم و فعالیت های تجاریم غیرقانونی.غیراخلاقی هستن و پول زیادی برای من به همراه دارن.
قصد ندارم به این زودی ها به حالت عادی برم مثل منشی های لعنتی و رنگ پریده که در ایستگاه های اتوبوس وقتی با ماشین بوگاتیم از گذرگاه ها رد میشممی بینم.نه. به طور لعنتی ممنون. اونا از اون دسته از مردانی هستن که ماساز می گیرن. موقعیت اونا در مشاغلشون به قدرتشون بستگی نداره. به تاب آوری و انعطاف پذیری اوناء به جاودانگیشون و بقای اونا بستگی نداره.ریچ» مرد دست راستم فکر می کنه که داره به من لطف بزرگی میکنه و منو با ماساژ در سی و پنجمین سالگرد تولدم غافلگیر می کنه اما اگه فکر میکنه که
من می خوام دراز بکشم و اجازه بدم که به غریبه روغنی رو که بوی گل میده روی بدنم بماله سخت در اشتباهه.برای یه ساعت. اون فکر دیگه ای در راه داره. متأسفانه. ذهن ریچی به سرعت ذهن دیگران کار نمی کنه و اون مشکل توی پادگیری و اوتیسم داره و اگه بتونم به آون کمک کنم احساسات اونو جریحه دار نمی کنم.من در روز اول کلاس دوم ربچی رو ملاقات کردم. زمانی که اون در زمین کیک بال توسط یک دسته ازدانش آموزان کلاس چهارم لگد خورد.وقتی توی دنیایی پر از جنایت و تبهکارها بزرگ شدم پاد گرفتم قبل از اينکه بتونم راه برم به کار خودم فکر کنم و اول به فکر خودم باشم. اما از«به چی زل زدی؟ دوست داری؟»
پوزخندی زدم و با لحنی که ترکیبی از کلافگی و شیطنت بود، گفتم:
«فکر کردی اینجا جای مناسبی برای این بحثهاست؟»
او لبخند کجی زد و نگاهی گذرا به پوشش من انداخت. با لحنی نیمهشوخی گفت:
«راستش فکر میکردم قرار است برای این لحظه آماده باشی! اما آمدی و سکوت کردی.»
شانه بالا انداختم و با تندی گفتم:
«مطمئن باش اگر دختر بودم، اصلاً اجازه نمیدادم در این فضای شلوغ و بیپرده، چنین موقعیتی پیش بیاید.»
او سری تکان داد و با نگاهی ارزیاب، بر روی فیزیک بدنم مکث کرد. با لحنی که انگار میخواست مرا به چالش بکشد، گفت:
«بدنت پتانسیل زیادی دارد، اما نیاز به کار بیشتر دارد. اگر میخواهی به فرم ایدهآل برسی، باید تمرینات جدیتری را شروع کنی.»
در حالی که مشغول مرتب کردن لباسهایم بودم، او هم با بیخیالی آماده میشد. ناگهان نگاهش روی لباس من ثابت ماند.
«این لباس… پاره شده؟ واقعاً با این وضعیت میخواهی بیرون بروی؟ راستی، هنوز اسمت را نگفتهای.»
«اسمم نیلاس است.» پاسخ دادم و با بیتفاوتی شانههایم را بالا انداختم.
او مکثی کرد و ناگهان با صدای بلند کسی را صدا زد:
«آیسان! آیسان!»
ثانیهای بعد، دختری با لباسهای ورزشی چسبان و نفسنفسزنان وارد رختکن شد. با نگرانی پرسید:
«چی شده ارتام؟ مشکلی پیش آمده؟»
من ناخودآگاه سعی کردم خودم را بپوشانم. ارتام، مربی که تازه نامش را میدانستم، به آن دختر اشاره کرد و گفت:
«میشود یک لباس ورزشی اضافه به نیلاس بدهی؟ ممنون.»
دختر نگاهی گذرا و سرد به من انداخت و بدون حرفی به سمت کمدها رفت. انگار در دنیای آنها، این رفتارهای بیپرده کاملاً عادی بود.
لحظهای نگذشته بود که شیئی به سمت صورتم پرتاب شد. با شوک، آن را از روی صورتم برداشتم؛ یک تاپ مشکی بود. روبرو، آن دختر با نگاهی تحقیرآمیز و لبخندی که از سر استخفاف بود، ایستاده بود.
او با لحنی تند و بیپرده گفت:
«بدو بیا سر تمرین! فکر کردی اینجا ملک شخصی توست؟»
از وقاحت او شوکه شده بودم. با وجود اینکه خودم هم آدم آرامی نبودم، اما این نوع برخورد برایم تازگی داشت. با خود فکر کردم: «آیا لایی بودن حتماً به معنای بیادبی است؟»
با نگاهی آتشین و از میان دندانهای کلید شده، زیر لب به او گفتم:
«اگر یک بار دیگر با این لحن با من صحبت کنی، پشیمانت میکنم. مرا از چشم خودت دور نگه دار، دخترک.»
او لبخند کجی زد، انگار که از تهدید من لذت برده باشد، و سپس با غرور از آنجا دور شد.
لباس ورزشی را پوشیدم و بدون اینکه مانتویم را به تن کنم، از رختکن خارج شدم. میخواستم زودتر تمرین را شروع کنم. نگاهی به سالن انداختم و چشمم به ارتام افتاد. او مشغول کمک به یکی از دخترها بود.
صحنه عجیب به نظر میرسید؛ او در حال اصلاح فرم حرکتی دختر بود و فاصلهی بسیار کمی با او داشت. نگاه من روی آن نزدیکیها ثابت ماند. حس عجیبی در وجودم جوانه زد؛ نوعی کشش که همزمان هم آزاردهنده بود و هم وسوسهانگیز.
وقتی متوجه حضور من شد، با لبخندی حرفهای از آن دختر فاصله گرفت و با لحنی آرام گفت:
«برو تمرینت را ادامه بده، من چند دقیقه دیگر برمیگردم.»
او با یک چشمکِ پنهانی، دختر را از خود راند و سپس نگاهش را به من دوخت.
«خب، خانمِ تازهوارد، برویم سر تمرین؟»
او مرا به گوشهای از سالن که دستگاههای کمتری داشت برد. شروع کرد به آموزش حرکاتی برای تقویت عضلات پایینتنه. گفت که برای گرم کردن، باید سه حرکت را به صورت تکرار انجام دهم.
حرکت اول را شروع کردم؛ نوعی نشستن عمیق که تمام فشار را روی عضلات ران و باسن میآورد. درست زمانی که در اوج تمرکز و دردِ مثبتِ عضله بودم، احساس کردم دستهای گرم ارتام دو طرف کمرم قرار گرفت تا تعادلم را حفظ کند.
اما او فقط برای کمک نیامد. با حرکت بسیار ظریفی، انگشتانش از مسیر کمر به سمت پایین حرکت کرد و فشار ملایمی را روی خط بدنم اعمال کرد. آن تماسِ ناگهانی و غیرمنتظره، لرزهای به تنم انداخت. من در میانهی حرکت، از شدت آن حسِ ممنوعه، لحظهای در جای خود خشکم زد…
او دقیقاً در همان لحظه، با صدایی که تنها من میتوانستم بشنوم، در گوشم زمزمه کرد: …
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه







5 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان مربی هات من»
سلام دوستان اگ فایلشو دارید برا منم بفرستید خودم نتونستم بگیرمش ممنون میشم💚
چرا همه چی رو پولی کردید آدم نمیتونه رمانی که دوست داره رو بخونه
میشه رایگان هم بذارید ؟
خیلی دنبالش گشتم مرسی که گذاشتید
میشه رایگان بزارید