دانلود رمان مربی هات من

درباره دختری به نام نیلا که وقتی به باشگاه میره عاشق مربی خودش میشه که …

دانلود رمان مربی هات من

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان مربی هات من

رایگان

رمان های رایگان

درباره رادوین و آنلی که مجبور میشن به اجبار ازدواج کنند ولی زندگی بالا و ...

درباره زنی بیوه که پدربزرگش از ترس بدنامی برای او تصمیمی میگیرد که …

...

درباره ارغوان زن جوانی است که به تازگی همسرش رو از دست داده و با ...

درباره مردی زخمی به نام بهراد که آتش انتقام در وجودش شعله ور است اما ...

درباره ی دختری شاد و خوشحال که برحسب اتفاق موقع برگشت از کنکور با پسری ...

درباره دختری بی گناه و زجر کشیده است که مجازات میشود و در این بین ...

درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...

درباره اتفاقاتی در گذشته که تاثیراتش را بر اتفاقات آینده یه رابطه عاشقانه میگذارد و ...

درباره دختری دستفروش به نام نیاز است که به سختی امورات زندگیش را میگذراند . ...

درباره دختری به نام آمین است که پدر و مادرش از هم طلاق گرفتن و ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختری به نام اقلیما که در یک تالار عروسی مشغول به کار است . ...

درباره دختری دبیرستانی به نام نسیم سرخوش که بی ادبو شیطونه و تو دبیرستانی که ...

در گردابِ عشقی یک‌سویه که ماهین را از پناهگاهِ امنِ کودکی به مسلخِ بی‌اعتناییِ کاوه ...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان مربی هات من

ادامه ...

خلاصه مدو وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم هرگز انتظار نداشتم اولین مشتری ماساژ روز من. رئیس بدنام گنگستر مافیای بوستون. واکرمکمانوس باشه انتظار نداشتم که جنایتکار جذاب و خطرناک و تبهکار مافیا به جای اون. پنجاه هزار دلار برای دادن ماساژ بهم غافلگیری ها همچنان در راهه. چون که واکر از یه جلسه ماساژ راضی نیست. ای وای من نه. اون یه عمر کامل از اونا رو می خواد. با من. و آون به شنیدن کلمهنه» عادت نداره…..

فصل اول
واکر
من ماساژ رو نمیرم بگیرم. گرفتن ماساژ به این معنیه که من بیش از حد کار می کنم و خستگی و استرس دارم.. که هر دو نشون دهنده ضعف هستن. در دنیای من ضعف بوسه مرگه. من پنج ساله که رئیس خانواده مک مانوس هستم از زمانی که حرومزاده سرسخت پدرم در زمین تنیس املاکش مّرد. احتمالاً برای اينکه مسابقه رو از دست نده
و جلوگیری از باختنش بود.
پدرم از مقام دوم بودن متنفر بود. زمانی رو بخاطر نمی آوردم که برای اينکه پا به جایگاه اون بذارم و رئیس خانواده بشم و جای اون رو بگیرم و دنیای زیرین پوستون رو که در اون بزرگ شده‌ام اداره نکن آراستهو مجهز نشده باشم.زمانی که من مسئولیت خانواده و مافیای بوستون رو بر عهده گرفتم. هیچ مشکلی نداشتم. عملیات مافیا روسخت تر کردم و خانواده رو به قرن بیست و یکم آوردم.من مرد خوبی نیستم. آدم میکشم. من یه تبهکارم. که همه رو میترسونم و فعالیت های تجاریم غیرقانونی.غیراخلاقی هستن و پول زیادی برای من به همراه دارن.
قصد ندارم به این زودی ها به حالت عادی برم مثل منشی های لعنتی و رنگ پریده که در ایستگاه های اتوبوس وقتی با ماشین بوگاتیم از گذرگاه ها رد میشممی بینم.نه. به طور لعنتی ممنون. اونا از اون دسته از مردانی هستن که ماساز می گیرن. موقعیت اونا در مشاغلشون به قدرتشون بستگی نداره. به تاب آوری و انعطاف پذیری اوناء به جاودانگیشون و بقای اونا بستگی نداره.ریچ» مرد دست راستم فکر می کنه که داره به من لطف بزرگی میکنه و منو با ماساژ در سی و پنجمین سالگرد تولدم غافلگیر می کنه اما اگه فکر میکنه که
من می خوام دراز بکشم و اجازه بدم که به غریبه روغنی رو که بوی گل میده روی بدنم بماله سخت در اشتباهه.برای یه ساعت. اون فکر دیگه ای در راه داره. متأسفانه. ذهن ریچی به سرعت ذهن دیگران کار نمی کنه و اون مشکل توی پادگیری و اوتیسم داره و اگه بتونم به آون کمک کنم احساسات اونو جریحه دار نمی کنم.من در روز اول کلاس دوم ربچی رو ملاقات کردم. زمانی که اون در زمین کیک بال توسط یک دسته ازدانش آموزان کلاس چهارم لگد خورد.وقتی توی دنیایی پر از جنایت و تبهکارها بزرگ شدم پاد گرفتم قبل از اينکه بتونم راه برم به کار خودم فکر کنم و اول به فکر خودم باشم. اما از«به چی زل زدی؟ دوست داری؟»

پوزخندی زدم و با لحنی که ترکیبی از کلافگی و شیطنت بود، گفتم:

«فکر کردی اینجا جای مناسبی برای این بحث‌هاست؟»

او لبخند کجی زد و نگاهی گذرا به پوشش من انداخت. با لحنی نیمه‌شوخی گفت:

«راستش فکر می‌کردم قرار است برای این لحظه آماده باشی! اما آمدی و سکوت کردی.»

شانه بالا انداختم و با تندی گفتم:

«مطمئن باش اگر دختر بودم، اصلاً اجازه نمی‌دادم در این فضای شلوغ و بی‌پرده، چنین موقعیتی پیش بیاید.»

او سری تکان داد و با نگاهی ارزیاب، بر روی فیزیک بدنم مکث کرد. با لحنی که انگار می‌خواست مرا به چالش بکشد، گفت:

«بدنت پتانسیل زیادی دارد، اما نیاز به کار بیشتر دارد. اگر می‌خواهی به فرم ایده‌آل برسی، باید تمرینات جدی‌تری را شروع کنی.»

در حالی که مشغول مرتب کردن لباس‌هایم بودم، او هم با بی‌خیالی آماده می‌شد. ناگهان نگاهش روی لباس من ثابت ماند.

«این لباس… پاره شده؟ واقعاً با این وضعیت می‌خواهی بیرون بروی؟ راستی، هنوز اسمت را نگفته‌ای.»

«اسمم نیلاس است.» پاسخ دادم و با بی‌تفاوتی شانه‌هایم را بالا انداختم.

او مکثی کرد و ناگهان با صدای بلند کسی را صدا زد:

«آیسان! آیسان!»

ثانیه‌ای بعد، دختری با لباس‌های ورزشی چسبان و نفس‌نفس‌زنان وارد رختکن شد. با نگرانی پرسید:

«چی شده ارتام؟ مشکلی پیش آمده؟»

من ناخودآگاه سعی کردم خودم را بپوشانم. ارتام، مربی که تازه نامش را می‌دانستم، به آن دختر اشاره کرد و گفت:

«می‌شود یک لباس ورزشی اضافه به نیلاس بدهی؟ ممنون.»

دختر نگاهی گذرا و سرد به من انداخت و بدون حرفی به سمت کمدها رفت. انگار در دنیای آن‌ها، این رفتارهای بی‌پرده کاملاً عادی بود.

لحظه‌ای نگذشته بود که شیئی به سمت صورتم پرتاب شد. با شوک، آن را از روی صورتم برداشتم؛ یک تاپ مشکی بود. روبرو، آن دختر با نگاهی تحقیرآمیز و لبخندی که از سر استخفاف بود، ایستاده بود.

او با لحنی تند و بی‌پرده گفت:

«بدو بیا سر تمرین! فکر کردی اینجا ملک شخصی توست؟»

از وقاحت او شوکه شده بودم. با وجود اینکه خودم هم آدم آرامی نبودم، اما این نوع برخورد برایم تازگی داشت. با خود فکر کردم: «آیا لایی بودن حتماً به معنای بی‌ادبی است؟»

با نگاهی آتشین و از میان دندان‌های کلید شده، زیر لب به او گفتم:

«اگر یک بار دیگر با این لحن با من صحبت کنی، پشیمانت می‌کنم. مرا از چشم خودت دور نگه دار، دخترک.»

او لبخند کجی زد، انگار که از تهدید من لذت برده باشد، و سپس با غرور از آنجا دور شد.

لباس ورزشی را پوشیدم و بدون اینکه مانتویم را به تن کنم، از رختکن خارج شدم. می‌خواستم زودتر تمرین را شروع کنم. نگاهی به سالن انداختم و چشمم به ارتام افتاد. او مشغول کمک به یکی از دخترها بود.

صحنه عجیب به نظر می‌رسید؛ او در حال اصلاح فرم حرکتی دختر بود و فاصله‌ی بسیار کمی با او داشت. نگاه من روی آن نزدیکی‌ها ثابت ماند. حس عجیبی در وجودم جوانه زد؛ نوعی کشش که همزمان هم آزاردهنده بود و هم وسوسه‌انگیز.

وقتی متوجه حضور من شد، با لبخندی حرفه‌ای از آن دختر فاصله گرفت و با لحنی آرام گفت:

«برو تمرینت را ادامه بده، من چند دقیقه دیگر برمی‌گردم.»

او با یک چشمکِ پنهانی، دختر را از خود راند و سپس نگاهش را به من دوخت.

«خب، خانمِ تازه‌وارد، برویم سر تمرین؟»

او مرا به گوشه‌ای از سالن که دستگاه‌های کمتری داشت برد. شروع کرد به آموزش حرکاتی برای تقویت عضلات پایین‌تنه. گفت که برای گرم کردن، باید سه حرکت را به صورت تکرار انجام دهم.

حرکت اول را شروع کردم؛ نوعی نشستن عمیق که تمام فشار را روی عضلات ران و باسن می‌آورد. درست زمانی که در اوج تمرکز و دردِ مثبتِ عضله بودم، احساس کردم دست‌های گرم ارتام دو طرف کمرم قرار گرفت تا تعادلم را حفظ کند.

اما او فقط برای کمک نیامد. با حرکت بسیار ظریفی، انگشتانش از مسیر کمر به سمت پایین حرکت کرد و فشار ملایمی را روی خط بدنم اعمال کرد. آن تماسِ ناگهانی و غیرمنتظره، لرزه‌ای به تنم انداخت. من در میانه‌ی حرکت، از شدت آن حسِ ممنوعه، لحظه‌ای در جای خود خشکم زد…

او دقیقاً در همان لحظه، با صدایی که تنها من می‌توانستم بشنوم، در گوشم زمزمه کرد: …

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

5 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان مربی هات من»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.