دانلود رمان شوهر هات من

درباره دختری به نام آزاده که یه ازدواج سنتی با پسری به نام محمدرضا داشته و انتخاب آزاده نبوده . محمدرضا رفتار درستی نداره و حتی رابطه با خانم هارو هم درست بلد نیست و به همین دلیل آزاده از اون کم کم دور میشه و با یه روانشناس به نام آرتا آشنا میشه که …

دانلود رمان شوهر هات من

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

📚 این رمان هارو حتما بخون عالین ▾

دانلود رمان شوهر هات من

ادامه ...

دسته‌ای چرکم را از کرم بدن روی سین هام مالیدم و احساس آرامش کردم
دستم رو بردم سمت شکمم و یه کم کرم زدم تو دستم
دستم را روی کپله‌هایم کشیدم و بدن برهنه‌ام را در آینه نگاه کردم.
… رنگ قهوه‌ای مایل بودم که برای لخت شدن
واکنش
. تا “سرون” رو ببینم
من شروع کردم به فیلم برداری از + سلام، من یک مبارزه لخت میخوام
کنار بیایید.
باید این کار رو جلوی همسرم انجام بدم تا واکنش محمدعلی رو ببینم
حوله را انداختم و به طرف اتاق نشیمن رفتم، او روی نیمکت پشت سرم نشسته بود
آهسته از پشت سر به او نزدیک شدم، چون دیدم که او یک فیلم فوق‌العاده را تماشا می‌کند.
ک
# تو فشارش میدی #
قلبم داغ شد، گوشی را روی مبل انداختم و شریکش از جا پرید و برگشت.
طرف من
در عوض، من زنم، من اینجا ایستادم، دارم برای تو زیبا می‌شوم، بیا +
چرا داری فیلم “رلین” بیچاره رو نگاه می‌کنی؟
اون به من شک داشت من از نگاه کردن بهش خسته شده‌بود
کیرشو گذاشته تو شلوارش – من از خدا می‌خواستم –
وسط کلماتش پریدم و سینه‌هایم را محکم در دست‌هایم فشردم + این سینه‌اش ۸۵ است
در انتخابت، دستم را روی سینه‌ام گذاشتم + این شخص، بیا و این کار را بکن.
پشت سرش خم شدم و جوون‌های دو رنگ نمو را از هم جدا کردم.
این کار را بکنید
چرا داری فیلم‌های سکسی می‌بینی؟
صورتش را می‌بیند
من تخته شاسی رو بردم سمت اون + تو خیلی شهوونی و شیطانی
! … شوهر، بیا با زنت ازدواج کن.
او با اخم به من خیره شده بود , عصبی شدم و به اتاق رفتم و خم شدم .
حوله را برداشتم و گرمای انگشتش را در سوراخ حس کردم .
انگشتش را محکم فرو برد
می دهد
سوراخ
چه کسی آن را خیس کرد ? آن قدر خشک بود که آزارم می داد .
او به تنهایی نمی توانست مرا راضی کند , هر وقت می خواست آن قدر ساکت بود
همین طور است .
انگشتش را بیرون آورد و گفت : برو بخواب .
* انجام دهید
گره های نیما را برایش باز کردم , شوکه شدم ⁇ بیایید
بزاقش را در سوراخ ریخت و با دستش آن را پخش کرد .
سوراخ من
با احساس خروس , سوراخم را شل کردم . من خودم را به عنوان شوهر او می شناختم
به فکر پاره کردن خودم نبودم .
⁇ a! فدراسیون فوتبال … من پاره پاره شده ام
او به شدت در سوراخ من می کوبید و نمی گذاشت درد من فروکش کند .
! دست هایش روی شکم و سینه ام می لرزند … ?
چه سینه های بزرگی
به نظر می رسد تانگا می خواهد خر مرا له کند .
با حرف هایش , توصیفش از بدنم مرا خیس کرد , اما من اجازه ندادم دردش را تحمل کنم .
هیجان زده نشدم .
تلمبه های قوی او برای خر تنگ من دردناک بود .
* ⁇. به شوخی گفت : بگذار بیرون بروم غذا بخورم .
با اشتیاق ایستاد , رو به او کردم و شمشیرش را در دست گرفتم .
او را مالیدم , تسکینش دادم , و زبانم را دور چرکی او در دهانم چرخاندم .
اه , لعنت بر شیطان … سریع تر بخور , نزدیکم .
سریع تر غذا می خوردم تا فقط آب بیاید و مرا راضی کند .
به کلاهش که با فشار به دهانم می ریخت , سیلی زدم .
او را رها کردم , دستمالی برداشتم و تف کردم . از چه چیزی خوشتان نمی آید ?
شوهرت را بخور
با چشم های گریان به او نگاه کردم , او گذاشت روی تخت بخوابد .
من به خاطر درد راه می رفتم , به جز شب عروسی مان که 6 ماه است .
ازدواج ما به پایان رسیده است

او هیچ‌وقت من را ارضا نمی‌کرد. شب عروسی‌مان، چون بلد نبود کاری انجام دهد، خودم دست به کار شدم. ارضا شدم. دستم را روی واژنم گذاشتم. تار عنکبوت گرفته بود. با وجود این، شوهرم مجبور به خودارضایی شد. به حمام رفتم. آب گرم را باز کردم. درد واژنم غیرقابل تحمل بود. چشمانم را بستم و دستم را روی واژنم گذاشتم. هنوز باز بود. حشره مرا نیش زده بود. با انگشتم به آرامی واژنم را مالیدم. می‌توانستم انقباض آن را حس کنم، اما درد هنوز وحشتناک بود. در زدند. “چیکار می‌کنی؟ یک ساعت بیا دستشویی. بیا، در را باز کن.” به او گفتم بیاید. نگذاشتم خودارضایی کند، اما نفهمید. با تمام فیلم‌های پورنی که تماشا می‌کند، هنوز نمی‌داند چگونه من را لیز کند یا تحریک کند. نگذاشتم حرف بزند. با صبر و حوصله دوش گرفتم. لباس پوشیدم. در را باز کردم و او روی تخت نشسته بود. “چرا؟” در را باز نکردی که من بیایم تو…؟؟؟

با خشم به او نگاه کردم و باسنم را نشان دادم.

“وحشی، ببین با سوراخم چه کردی! باید همان موقع خودارضایی می‌کردم.” کیانا انگشتش را در سوراخم فرو کرد. “چقدر قرمز شده… ببخشید، اما اینجوری…”

می‌خواستم امتحانش کنم.” کمی از عصبانیتم کم شد، نشستم… جلوی شورتم نشستم!

لباس‌هایم را درآوردم و محمدرضا یکی از شورتم را درآورد. سرم را بالا آوردم. “بده به من، می‌خواهم بپوشمش.” شورتم را کشید و در هوا پرتاب کرد. نمی‌خواستم بحث کنم. شورتم را پایین کشید و با خشونت به صورتم پرتاب کرد. از نظر من، شوهرم می‌گفت: “لباس‌هایت را در بیاور.” به شورتم نگاه کرد. “به آنها نیازی نداری، هرچند پوشیدنشان چیزی را عوض نمی‌کند.” با تعجب به او نگاه کردم. بلند شدم و شورتم را دوباره پوشیدم. گیج شده بودم، نمی‌توانستم سوتینم را ببندم! بگذارید کمکتان کنم. موهایم را روی شانه‌ام انداختم و سوتینم را بستم. می‌خواستم بروم. وقتی دستش روی شکمم فرود آمد، ایستادم. عاشق بوی بدنت بودم. همین برای تحریکم کافی است. همین خوب است. بوی من او را تحریک می‌کرد، حتی اگر تا الان تحریک نکرده بود. چقدر دلش می‌خواست پورن تماشا کند؟

شانه‌ام را بوسید، دستم را باز کرد، پیراهنی پوشید، انگار حوصله‌اش سر رفته بود.

به سمت میز پذیرش رفتم.

روی مبل دراز کشیدم. شکم و لگنم درد می‌کرد. قرار است اوضاع چطور پیش برود؟

زندگی من قرار است این‌طور ادامه پیدا کند… خودارضایی محمدرضا.

درد دعواهای من… تو با زن‌ها ازدواج می‌کنی، خودارضایی نمی‌کنی.

این زن ازدواج می‌کند تا جای راحت‌تری برای خودارضایی داشته باشد.

حوصله‌ام سر رفته بود و به تلویزیون خیره شده بودم. زن داشت درباره روابط زناشویی صحبت می‌کرد.

در مورد چگونگی ارضای زنان در یک رابطه.

“محمدرضا، بیا، بیا با هم سریال را تماشا کنیم.”

“احمق، بیا یاد بگیر، منو تیکه تیکه نکن!” از خشم ناخن‌هایم را می‌جویدم. او آمد و تنها روی مبل نشست.

او راحت شد و تلویزیون تماشا کرد. دارد مزخرف می‌گوید.

من عصبی شدم.

چون می‌گوید در یک رابطه، همسرت باید… راضی باشد

دارد مزخرف می‌گوید.

با اخم به سمتم برگشت: “راضی نیستی؟ مگر… نیستی؟”

لبخند احمقانه‌ای به او زدم و به نوعی خلسه رفتم. خدای من، خیلی خوشحالم که باعث شدی مرتکب جرم شوم. متشکرم. من حتی راضی هم نبودم.

لبخند احمقانه‌اش پهن‌تر شد. “نمی‌دانم، خانم، به من یاد بده.”

لبخندی روی لب‌هایم ظاهر شد. “این همه فیلم پورن را می‌بینی، حجمش تمام نشده.”

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان شوهر هات من»

  1. تاطلاق آزاده پند آموز بود ازدواج علاء‌الدین ی بود خب لد بود ولی به نظر آزاده باید بعدش به کالج می رفت و بعد تو کالج یا تو محیط کار یا آشناهای دیگه پدرش ازدواج می کرد سبک علاالدین سیندرلایی بود هیت

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.