سیوان، مردی مغرور و خودساخته که همه چیز را از صفر ساخته، در برخورد با “نفس”، ناگهان خود را در آستانه تصمیمی چالش بر انگیز میبینه و این اتفاق باعث میشه تا …
دانلود رمان متجاوز مغرور
- 1 دیدگاه
- 7,381 بازدید
دانلود رمان متجاوز مغرور
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان متجاوز مغرور
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره شخصی معروف و پولدار که ظاهرا زندگی آرام و خوبی را سپری میکند اما ...
درباره بوکسوری حرفه ای به نام عمران است که برای خراب کردن بهزاد با خواهرش ...
درباره شوکا یک روانشناس کاربلد که برای درمان امیرعلی با خاندان حسینی که نوه شش ...
ورود قاصدکِ دلربا به محله، تقابلِ شدیدی را با همسایهی مذهبی و خشکمذهبش، حسان، رقم ...
رمان نود و سه روز تا عاشقی روایت زندگی دختری به اسم هیفاست؛ دختری که ...
درباره الین و پویان دختر و پسری که با تمام خلق و خو های خواص ...
«در میان تلاطم شایعات و حسادتها، گندم و آیین، دو پزشک جوان، در آستانهی پیوندی ...
درباره پسری به نام کیارش که تو راه مسافرت دختری رو میبینه که به زمین ...
درباره یه دختر شیطون که میخواد نذر مادربزرگش رو ادا کنه و نذرشم اینه که ...
درباره دختری به نام فریا است که مردی به نام نامی شهیاد عاشق او است ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
چکاوک، دختر جوان روستایی، زیر فشار و اجبار پدرش در آستانه ازدواج موقت با پیرمردی ...
با مرگ تلخ پدر و مادر در یک سانحه تصادف، مهناز ۱۴ ساله و برادر ...
روزگاری بهار محبوبترین دختر دانشکده بود و خاطرخواهان فراوانی داشت، اما در میان آنهمه توجه، ...
این داستان درباره دختری به اسم ماهی است؛ دختری بسیار شاد، پرنشاط و شیطون که ...
شاید کمتر کسی پیدا شود که در طول زندگیاش دستکم یک فیلم یا داستان جنایی ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان متجاوز مغرور
«مامان، خواهش میکنم در زندگیم دخالت نکن.»
«پسرم، من که تا به حال کاری به کارت نداشتم. فقط میگویم وقت ازدواجت رسیده، دارد دیر میشود.»
«اصلاً دیر نشده، هنوز بیست و هفت سالمه.»
«پس تکلیف شرط پدرت چه میشود؟»
«او هیچ کاری از دستش برنمیآید. با درآمد شرکتم، بهترین زندگی را برایت میسازم. نگران نباش.»
«من نگران زندگی خودم نیستم، نگرانِ خودِ تو هستم. سیوان، تو پدرت را نمیشناسی. اگر ازدواج نکنی، عواقبش برایت بسیار بد خواهد بود.»
«من مخالف ازدواج نیستم، فقط کسی را برای ازدواج در نظرم ندارم.»
«دخترخالهات، نسیم، چطور است؟»
با لحنی تلخ و جدی گفتم: «جذاب نیست.»
«عع… سیوان! این حرفها را درباره دخترخالهات نزن. مادربزرگت ناراحت میشود.»
«چرا ناراحت شود؟ مگر از روابط ناسالم دخترش بیخبر است؟»
دانلود رمان متجاوز مغرور
«ول کن نسیم را. بگو ببینم، از چه کسی خوشت میآید؟»
با نگاهی شیطنتآمیز جواب دادم: «از تو.»
با حرص گفت: «سیوان!»
«جان سیوان؟»
«جدی میگویم.»
«من هم جدی گفتم کسی را برای ازدواج در نظرم ندارم.»
«باشه، بالاخره زندگی خودت است. اما یک شرط دارم؛ آن دوستدخترهای دورت را خط بکش. گفته باشم!»
دوباره با لحنی بازیگوش گفتم: «خدا چه میداند، شاید عاشق یکیشان شدم.»
«وای به حالت سیوان! صبر کن ببینم، نکند واقعاً یکی از آنها را دوست داری؟»
«فعلاً نه، اما احتمالش هست.»
«وای خدا… تو که پسر منی، اما اذیت کردنت اندازه صد پسر است!»
«مامان فدایت شوم، حرص نخور. مگر چه کار کردم؟»
دانلود رمان متجاوز مغرور
«با همین حرفهایت داری حرصم میدهی.»
او را در آغوش گرفتم و سرش را بوسیدم: «شوخی کردم، عزیزم.»
«باز هم تأکید میکنم سیوان، پدرت را دستکم نگیر. او میتواند کاری کند که…»
«که چه؟ او پدر من نیست، هزار بار به تو گفتهام. دیگر باید بروم، دیرم شده.»
«باشه پسرم. مراقب رانندگیات باش.»
«چشم مامان. تو هم مراقب خودت باش.»
تا دم در مرا همراهی کرد. دوباره او را در آغوش گرفتم و پیشانیاش را بوسیدم.
«خب، من باید بروم.»
«سعی کن بیشتر به من سر بزنی. همین جمعهها را هم به زور میآیی. شرکت خیلی سرم شلوغ است. فردا صبح یک جلسه مهم دارم و باید حتماً باشم، وگرنه امیر خونم را میریزد.»
«به امیر نامرد هم بگو سری به ما بزند، دلتنگش هستم.»
«او هم درگیر کار و زندگیاش است. الان هم در حال آمادهسازی برای سفر به روسیه است تا به دیدن خانوادهاش برود.»
«حتماً قبل از رفتنش بیاید.»
«چشم، با خودم میکشانمش. فعلاً خداحافظ مامان.»
دانلود رمان متجاوز مغرور
«به سلامت پسرم.»
سوار ماشین شدم و به سمت تهران حرکت کردم. از چالوس تا تهران تقریباً دو ساعت راه است، البته اگر ترافیک همیشگی نباشد. در مسیر، ذهنم به چند سال پیش رفت؛ زمانی که مردی که به ظاهر پدرم بود، به خاطر توجهِ مادرم به من، او را طلاق داد. منظورم از توجه، چیز خاصی نبود؛ فقط مثل هر مادر دیگری به پسرش رسیدگی میکرد و آرزوی آیندهای روشن برایش داشت. او حتی یک خانه در چالوس به نام مادرم کرد، اما با زن دیگری …
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه







1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان متجاوز مغرور»
متجاوزمغرور