درباره دختری به نام یاس که از طریق دوستش برای کار تو هواپیمای مردی به نام میراث به دیدن اون میره که …
دانلود رمان میراث یاس
- بدون دیدگاه
- 3,929 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : سیما نبیان منش
- دسته : عاشقانه , ایرانی , بزرگسال , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : 3362
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان میراث یاس
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان میراث یاس
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری به نام آناهید زند است که عاشق پسر عمه خود کاوه بوده ولی ...
صحرا گذشتهای دارد پر از زخمهایی که کسی از آنها خبر ندارد؛ خاطراتی تلخ و ...
نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...
درباره جوانی ۱۶ ساله جنوب شهری است که بدون مربی و باشگاه حرفه ای یک ...
درباره دختری به نام نهان است که ترکیه بزرگ شده و خانوادش میخوان با کسی ...
درباره سوفیا و بهراد که دختر خاله و پسر خاله همدیگه هستن و اینا از ...
درباره ی دختری ست که طی اتفاقاتی باردار شده و قرار است نوه ی رییس ...
«مهسیما، قربانی لغزشهای جوانی، در گردابِ پروندههای جناییِ واقعی گرفتار میآید. این رمان، کشمکشی میانِ ...
درباره دختری بی گناه و زجر کشیده است که مجازات میشود و در این بین ...
این روایت دربارهٔ دختری به نام ساقیکه است؛ دختری سرگرده که تا به امروز هیچیک ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
چکاوک، دختر جوان روستایی، زیر فشار و اجبار پدرش در آستانه ازدواج موقت با پیرمردی ...
با مرگ تلخ پدر و مادر در یک سانحه تصادف، مهناز ۱۴ ساله و برادر ...
روزگاری بهار محبوبترین دختر دانشکده بود و خاطرخواهان فراوانی داشت، اما در میان آنهمه توجه، ...
این داستان درباره دختری به اسم ماهی است؛ دختری بسیار شاد، پرنشاط و شیطون که ...
شاید کمتر کسی پیدا شود که در طول زندگیاش دستکم یک فیلم یا داستان جنایی ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان میراث یاس
داستان “ميراث یاس (هوسباز)” توسط سیما نبیان سروده شده است. این داستان دربارهی دختری است که به دنبال استقلال مالی خودش است تا بتواند خودش را تامین کند. یاس نام دختر است و دوست صمیمی او که برای یک فرد نفوذی کار میکند، او را به میراث معرفی میکند که دارای هواپیمای شخصی است و شخصیت هوسبازی دارد. در اولین روز کاری، میراث به یاس حمله کرده و او باردار میشود. بعد از این اتفاق، یاس متوجه میشود که میراث زن و فرزند دار است که باعث نفرت او میشود.
در قسمت اول، یاس با وضعیت خودش درگیر میشود و رژ خود را در موهایش میمالد. او احساس میکند که نباید این کار را انجام دهد و با ناامیدی میپرسد: “چیکارش کنم!؟”
با شتاب، خلبان نگاهی به پشت سر انداخت و همراهش به سمت هواپیما میرفت. این نشان میدهد که وقت زیادی برای آموزش من تازه وارد ندارد. با شتاب گفت: “فکر میکنی چه کاری با رژلب انجام میدهند؟ بمالش به لبت ببین… حرفهایم را یادت نرود. اگر نمیخواهی در این شرایط بیکاری، این کاری که میدانی همه آن را آرزو میکنند رها کنی، کارهایی که گفتم را انجام بده. یادآور شوید… حالا برو… سریع باش!”
سپس دستش را پشت کمر من گذاشت و به جلو حرکت کرد. چند گام سریع به سمت هواپیما زدم، پلهها را بالا رفتم. زیرا علاوه بر خلبانها هنوز هیچ کس دیگری به هواپیما سوار نشده بود، بدون نگاه کردن به آینه، رژ قرمز را روی لبهایم مالیدم و گفتم “بگو بخند”، سپس فوراً رژ را در کفم پنهان کردم و به صورت روبراه ایستادم.
مرد جوان سی و چند ساله با دستهایش در جیبهای شلوار سیاهش، با نگاهی سراسر اشتیاق، پلهها را بالا میآمد. سه مرد دیگر هم پشت سر او بالا میآمدند و یک زن جوان با لباس رسمی همچنان به سمت هواپیما حرکت میکرد.
از نحوهای که قدم برداشت و از نگاههایش غرور فراوانی پیدا میکرد، مشخص بود که خود را بسیار مهم میداند.
وقتی پا بالا گذاشت، به من که دومین خدمه هواپیمای شخصی او بودم، نگاه کرد و یک لبخند ریز و رضایتمندانه زد. تلاش کردم اما نتوانستم با یکی از آن لبخندهای تلخ و جوری که هیچگاه مورد پسند من نبود، واقعیت را به او تحویل دهم. در نگاه نخست، اصلاً احساس رغبت به دیدار او نداشتم و اعتقاد به اینکه او مالک من باشد، در دلم جای نگرفت.
بیتوجه به حقیقتی که تعداد زیادی از افراد پشت سر من بودند و منتظر ماندن تا او اولین شخص را رد کند، دستش را از جیب شلوار خارج کرد و چونهام را گرفت و با لحنی عجیب و غیر معمول برای من گفت: “البته، از زبانت خوشم میآید. همچنین، از رنگ لبخندت نیز خوشم میآید. به زودی به دیدارت خواهم آمد…”
لبخندی عریایانه بر لبش ظاهر شد و از کنار من عبور کرد. حقیقتاً منظور او را نفهمیدم. تنها احساس کردم که نگاههایش چنان بود که انگار دارد یک نمایش را تماشا میکند… حتی نفهمیدم چرا گفت به دیدارم خواهد آمد…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






