دانلود رمان الهه ناز

گیتی و گیسو، دو قلو زیبا و نازک‌قلب، یکی مدرک روانشناسی و دیگری مدرک زبان دارد. پس از آنکه برادرشان به خاطر عشق یک دختر خودکشی می‌کند و مادرشان دچار نابسامانی می‌شود، کار پدرشان به بیمارستان روانی می‌رسد و تمام دارایی‌های خانواده به فنا می‌رود. گیتی و گیسو با سرمایه‌ای اندک به تهران می‌آیند تا زندگی تازه‌ای آغاز کنند.

دانلود رمان الهه ناز

رایگان

دانلود رمان الهه ناز

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری به نام یغما است که برادرش در یک درگیری با مزاحمش مرتکب قتل ...

داستان زندگی یه خدمتکار به نام پرتو که تو یه عمارت بزرگ مشغول به کار ...

درباره همراز که خواهری داشته که به خاطر خیانت شوهر خواهرش میمیره و و حالا ...

درباره دختری به نام دلناز و دو برادرش است . این دو برادر یکی دوستدار ...

درباره دختری به نام نازلی با زندگی تلخی که داشته به یک مرد به نام ...

درباره مردی سختگیر و زن هراس به نام عماد که تموم عمرش از زن ها ...

دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...

نازنین، دخترِ نرم‌دلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدی‌شان ریشه در عشقی دارد ...

داستان درباره یکیه که عاشقه یه نفره که اونی که عاشقشه به یکی دیگه فکر ...

درباره رابطه عاشقانه ملی و یه پسر بچه مثبت است که …

...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

استاد شهرزاد فرهمند، پس از سال‌ها کوششی بی‌وقفه، تحصیل مستمر و یک‌سری جهش‌های پشت‌سرهم؛ در ...

من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زن‌ها از دست ...

داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کم‌طاقت به نام دامون ...

دانلود رمان الهه ناز

ادامه ...

**نام کتاب:** الهه ناز – جلد اول
**نویسنده:** مریم اولیایی

روزها همچنان به‌سوی من می‌چرخند. زمان، خسته از انسان‌ها، ناگهان می‌ایستد. چه می‌شود اگر این بار دیگر! چه قطره‌ای از دلِ دل‌نشان‌ها می‌ریزد!
آنجا که برادرم می‌آمد، خود را به‌دست‌های خالی عشق می‌زد. آخر چه شد؟ فایده‌ای جز این‌که برایش ارزشِ زندگی می‌ماند؟ چرا هر کس به‌پایان می‌رسد؟ او که مادرِ خودش را از دست داد، به او پیوست. پدر در دیار دیگر شد و گیسوانش بی‌سرپناه مانده.

خدای این سرنوشت چه‌چیزی بود که بر ما آمد؟ گره‌ای که در دل‌مان پیچیده بود، کجا می‌رفت؟ دو دست ما، در عطر شکوه، خالی و ناآشنا بود؛ نمی‌دانستیم چه سرنوشتی در انتظارمان است. دو دست زیبا، تنها، غریب و شبیه هم، در مسیرهای تهران می‌لغزیدند.

اگر بخواهم به‌صورت گیسوانِ سیاهم بگویم که کمر بر شانه‌ام نشسته و صندلی خالیست، سرم را به‌پشت صندلی می‌سپارم؛ چشمانم به‌سوی آن بلند پرواز می‌کنند و از غمِ سوزان و سینه‌ام می‌سوزند. اگر این چشمان را به‌دنیای اطراف ببینم، می‌بینم که همان بلند پروازها به برگ‌های زندگی می‌رسند؛ برگ‌های زندگی ما که همان شب‌هاست. بله، برگ‌های زندگی‌ام به‌سختی می‌لغزند.

در پایان، همان‌طور که از دست‌ رفته‌ام، می‌کشم شیره‌های تلخ و شیرین آن روزگار که همه‌جا خسته و خیس می‌شدیم و از زندگی لذت می‌بردیم. آه، خدای من! چه‌قدر گیسوانم به‌نیمه شب است اگر خودم را نشناسم. تنها لباس و گل سرم متفاوت‌اند. تو که تا این حد قدر داری که دو قلویِ یخ را می‌سوزانی، پس چرا زندگی ما انسان‌ها را یخ می‌زنی؟ چرا کاری نکردی که ما باز هم با خشمِ زندگی روبه‌رو شویم؟ چرا همه یخ‌ها ناپدید می‌شوند؟ من دو‌نمی‌دانم که آیا همه‌چیز همان‌ند که باید باشد.

اگر همه دکتر و مهندس می‌شدند تا تاجری و معلم شوند، و اگر خیاطان را تمیز کنند، نانوا می‌شود و قصاب، نه؛ به کار تو نمی‌رسد. خدای من، شکر!
خودم و خواریم را به تو می‌سپارم؛ مثل این که گیسوانم هم خورده باشد، چشمان را باز می‌کند و واقعه‌ها را به‌پذیرند. خوب، آیا گیسوانم می‌خوابند؟
خوابم نبرده.
حق داری، شاید می‌شود خوابید اگر فکر و خیال دارم که نمی‌نوم. چند ساعت دیگر می‌ماند تا برسیم؟

یک ساعت.
خیال‌مان را نمی‌گذاریم، نمی‌دانم چرا!
معلوم است، برای پنهان شدن نگرانیم که هدفی که داریم، زندگی را ماندگار کنیم و بس. شاید چیزهایی برایمان باقی بماند، جز قصه و حسرت.
زیاد هم نباید باشد، امید ندارم؛ توکل به خدا می‌کنم. پس تو هم نگران باش، ولی امید هم هست؟

خب معلوم است، انسان به امید زندگی می‌رسد. حرف‌های مادر یارِ رفته؟ بیا، همه‌چیز را به لطفت بگذار، خدا یماندارت باشد. دل‌م را که چه‌قدر هوس‌اش را گیسوان، مادر دستنِ چه‌لذتی دارد!

چه آسان همه از دست رفت! علی، ماما، بابا.
گیسوان، هنوز حرفی می‌زند اگر دور از جن، بابا هم مرده؛ فقط ناراحتی عصب‌گرفتگی است.
ناراحتی عصب‌دارم تا نرآسِ عصب چیز دیگری نباشد، به‌مرز جنون برسه؛ مطمئنم فقط افسرده شده؛ همان‌جایی که همه‌چیز خراب شده.

تو می‌گری، حالش بد می‌شود؟ یا کار درستی کردیم؟
چاره‌ای نبود خودمان و یلوان و سیلوانیِ ما. این بیماری عصبیه که به آرامش نیاز دارد؛ جایی می‌توانیم بریم. آسایش‌گاه بهترین جست.
ان‌شاء‌الله… موقعیت خوبی برایمان می‌شود.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

پیروز سلطانی، مردی متمول و خودپسند، پس از پیوند کلیه، هر شب خواب‌های غریب‌تری درباره ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.