دانلود رمان توسکا

دختری که تمام ویژگی‌های زنان را در خود دارد… ناخواسته در مسیری قدم می‌گذارد که برایش دنیایی نو می‌سازد؛ شهرت، رقابت، ثروت و احساسی که عقل‌او را هم به چالش می‌کشد—عشق! عشقی خالص، در زمانی که نام آن کیمیاست.

دانلود رمان توسکا

رایگان

دانلود رمان توسکا

رایگان

رمان های رایگان

درباره زنی مطلقه که به همراه دخترش در خونه باباش زندگی میکنه و پدرش به ...

داستان یخبندان با حضور یک دانشجوی جوان پزشکی آغاز می‌شود؛ راوی بی‌نامی که زندگی آرامش ...

درباره شخصی است که برگشته تا انقام بگیرد و زندگی بقیه را به نابودی بکشد ...

درباره پسری به اسم بهراد است که متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه و ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...

درباره دختری به نام آیلین که با اهورا پسر یک خان بزرگ ازدواج میکند تا ...

سونا دختری جوان، زیبا و پر از استعداد است که به همراه مادرش، آی‌سان، روزگار ...

درباره دختری ناخواسته به نام نفیسا از یک خانواده اصیل میباشد که پدر و مادرش ...

درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

هاتف‌خان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سال‌ها را به پژوهش‌های تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...

قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان وال‌استریت است؛ مردی که هیچ‌کس به سخنانش گوش ...

مردی خوش‌چهره و پر از عضله، که همراهی‌اش یک شوگر است و اصلاً علاقه‌ای به ...

اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ می‌شود که هرگز نمی‌تواند به آن‌ها برسد. پدرش او را ...

داستان از کشور آلمان آغاز می‌شود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبه‌رو شده ...

دانلود رمان توسکا

ادامه ...

در انتظارِ شهرت؛ وقتی سرنوشت پشت درهای بسته منتظر است!

ساعتم را نگاه کردم و با کلافگی زیر لب غر زدم: «چهار ساعته اینجا تلف شدیم… طناز، این همه‌اش کلاهبرداریه! بیا بریم یه چیزی بخوریم، از صبح تا حالا شکممون به هیچی نرسیده…»

طناز، در حالی که با بی‌خیالی خودش را باد می‌زد، نگاهی به صفِ بی‌پایان انداخت و گفت: «ده نفر دیگه جلوی ما هستن، خره! یه ذره صبر داشته باش، الان نوبت ما هم می‌شه.»

به او خیره شدم؛ با موهای حنایی و چشم‌های قهوه‌ای روشنش، خیلی جذاب بود. با هم دوست بودیم، اما نه از آن صمیمی‌هایی که بخواهیم تمام رازهای هم را بدانیم. من همیشه آدمِ خانواده بودم؛ دنیای من پدرم بود و همیشه از او درسِ قانع بودن گرفته بودم. اما طناز… طناز دنبالِ چیزهای دیگر بود. او با شنیدنِ خبری درباره‌ی یک تست بازیگری برای یک کارگردان بزرگ، تمامِ فکر و ذکرش را به آن اختصاص داده بود.

پدرم همیشه می‌گفت: «دخترم، دنبالِ آرامش باش. شهرت و ثروت مثلِ موج است؛ بالا می‌رود و ناگهان آدم را به زیر می‌کشد.» اما من، برخلاف او، می‌خواستم شاهدِ درخششِ طناز باشم، هرچند بعید می‌دانستم در میان این همه دخترِ زیبا و آرایش‌کرده، او شانسی داشته باشد.

بالاخره نوبت ما رسید. درِ قهوه‌ایِ اتاق تست، مثلِ یک دیوارِ سیاه مقابلمان ایستاده بود. منشی‌ای که پشت میز نشسته بود، با بی‌حوصلگی نام‌ها را یادداشت می‌کرد. وقتی طناز با لرزشِ دست و چهره‌ای سرخ از خجالت به سمت اتاق رفت، زیر لب به او گفتم: «برو برو، سوپراستار آینده!» اما در اعماق قلبم، فقط می‌خواستم این کابوسِ انتظار زودتر تمام شود.

انفجار خشم در سالن تست؛ وقتی سکوت شکسته می‌شود!

صدای خسته و گرفته‌ی منشی در سالن پیچید: «بسه دیگه… برای امروز تمومه. عوامل می‌خوان استراحت کنن، بقیه تست‌ها می‌مونه برای فردا…»

با شنیدن این حرف، همهمه و غرولند در سالن بالا گرفت، اما کسی جرئت اعتراض نداشت. همه با بی‌حالی و ناامیدی، دسته دسته از سالن خارج می‌شدند. طناز، با صورتی که از خستگی مچاله شده بود، برگشت سمت من و گفت: «بیا بریم… بیخیال، اصلاً ارزشش رو نداره. ببخشید که امروز هم وقتت رو گرفتم، فردا دیگه خودم تنهایی می‌آم.»

اما من نمی‌تونستم این‌طوری از کنار ماجرا رد بشم. طناز رو کنار زدم و مستقیم رفتم سراغ منشی که داشت وسایلش رو جمع می‌کرد. با تندی پرسیدم: «هی خانم!»

منشی با وحشت سرش رو بالا آورد و با تعجب پرسید: «با منید؟!»

حالم از این همه بی‌خیالی به هم می‌خورد. با صدای بلند گفتم: «نه، با باباتم! مگه غیر از تو کسی اینجا مونده که بشه باهاش حرف زد؟ اونایی که رفتن تو اتاق، انگار دنیا رو مال خودشون کردن!»

منشی با لکنت گفت: «چی می‌گید خانم؟»

اما دیگه کنترل خودم رو از دست داده بودم. آمپرم روی هزار بود. فریاد زدم: «مگه ما رو برای تفریح اینجا نگه داشتید؟ از هشت صبح تا الان اینجا نشستیم! فکر کردید با این رفتارها می‌تونید حق ما رو بخورید؟ یا همین الان در این خراب‌شده رو باز می‌کنید یا می‌رم از موسسه‌تون شکایت می‌کنم!»

دختره با دهن باز، مات و مبهوت بهم زل زده بود. انگار دیدنِ یه آدم که این‌طور از کوره در میره براش تازگی داشت. من از دیدنِ اینکه چطور با پارتی‌بازی و زیرپوستی، بعضی‌ها رو بدون رعایت صف، می‌فرستن داخل اتاق، خونم به جوش اومده بود. داد زدم: «فکر کردید همه کورن؟ فکر کردید می‌تونید با باز گذاشتنِ درِ اتاق، مثل کاروانسرا هر کسی رو که می‌خواید بفرستید تو؟ ما قراره اینجا تست بدیم یا فقط بخوایم اعتبار موسسه شما رو تامین کنیم؟!»

چشمام رو از عصبانیت بسته بودم و بی‌وقفه می‌ریختم سرشون. طناز که انگار از ترسِ من خودش هم ترسیده بود، بازوم رو گرفت و با التماس می‌گفت: «توسکا، خواهش می‌کنم… بیخیال شو، بیا بریم، این‌طوری چیزی درست نمی‌شه…»

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.