دانلود رمان عروس کوچولوی من

درباره یه شیخ ایرانی – عربه که از عموش یه کادوی عجیب هدیه میگیره و …

دانلود رمان عروس کوچولوی من

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان عروس کوچولوی من

رایگان

رمان های رایگان

درباره رابطه عاشقانه ملی و یه پسر بچه مثبت است که …

...

شبنم هنوز در مرز هفده سالگی بود که رویاهایش با برخورد به حقیقتِ سخت، از ...

درباره دختری ناخواسته به نام نفیسا از یک خانواده اصیل میباشد که پدر و مادرش ...

درباره شوکا یه دختر سانتی مانتال و شیطون که سر راه هیدارا حاجی جوون قصه ...

داستان از آنجا آغاز میشود مردی که تاکسی دارد دختری را سوار میکند و …

...

«در میان تلاطم شایعات و حسادت‌ها، گندم و آیین، دو پزشک جوان، در آستانه‌ی پیوندی ...

یک اتفاق پیش‌افتاده و نسیمی نا آرام، مرز میان دو حریم خصوصی را می‌شکند و ...

روایت زندگی مینا، دختری با چشمان زیبا که عاشق معلم ادبیات هم‌سایه‌شان – کاوه – ...

درباره حاجی پولداریه که به رحمت خدا رفته و پای ارث و میراث زیادی درمیونه ...

«در دنیایی که میراث هر خانواده، سلطه بر دیگران و تملک جان انسان‌هاست، نیلوفر با ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره حامی و شادلی که تو یه مهمونی همدیگرو میبینن و بینشون اتفاقی میوفته که ...

درباره دختری که برای نجات پدرش به ازدواج با پسری که دوسش نداره تن میده ...

رمان نود و سه روز تا عاشقی روایت زندگی دختری به اسم هیفاست؛ دختری که ...

درباره وانیل دختری که اعتماد به نفس نداره و چاقه و برای همین با یه ...

درباره دختری که به دلیل مشکلات مالی مجبور میشه خدمتکار یه پسر پولدار بشه اما ...

رمان های جدید

هاتف، مردی با گذشته‌ای تاریک و پرونده‌ای پر از جرم، خشن و بی‌رحم است. او ...

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دانلود رمان عروس کوچولوی من

ادامه ...

چشم‌هایم به دختر جوانی که کنارم ایستاده بود دوخته شد. او با اعتماد به نفس و وقار خاصی ایستاده بود و هر حرکتی از او جذاب و گیرا به نظر می‌رسید. نگاهش کنجکاو و کمی مضطرب بود و همین ترکیب، حس قوی‌ای از کشش و علاقه در من ایجاد می‌کرد. نفس عمیقی کشیدم و به شیخ عبدالله گفتم: «این دختر رو می‌خوام!»

او اخمی کرد و گفت: «این دختر هنوز خیلی جوانه، مطمئنی می‌خوای باهاش این کارها رو بکنی؟»
با لبخندی آرام و اعتماد به نفس پاسخ دادم: «بله، مسئولیتش رو قبول می‌کنم.»
دانلود رمان عروس کوچولوی من

دخترک کمی جا خورد، اما وقتی لبخند زدم، حس کرد می‌تواند کمی اعتماد کند. او آرام جلو آمد و لباسش را مرتب کرد. نگاهش به اطراف پر از شگفتی بود، انگار نمی‌توانست فضای بزرگ و لوکس عمارت را باور کند.

شیخ عبدالله کمی نزدیک شد و با لحنی جدی گفت: «این دختر ایرانیه و خودش انتخاب شده؟ واقعاً می‌خوای باهاش وقت بگذرونی؟»
جواب دادم: «بله، همه چیز تحت کنترل منه. جای نگرانی نیست.»

دخترک کمی مکث کرد، بعد با احتیاط گفت: «می‌تونم سوالی بپرسم؟»
دانلود رمان عروس کوچولوی من
با مهربانی پاسخ دادم: «حتماً، هر چی بخوای می‌تونی بپرسی.»
او با صدایی آرام پرسید: «چرا منو انتخاب کردید؟ می‌ترسم…»
لبخند زدم و گفتم: «نگران نباش، اینجا جای امنیه و هیچ چیزی بهت آسیب نمی‌رسونه. فقط می‌خوام با هم بیشتر آشنا بشیم.»

او کمی آرام گرفت و قدم جلو گذاشت. وقتی به خانه رسیدیم، چشمانش از دیدن فضای بزرگ و شیک عمارت گرد شد. با مهربانی گفتم: «نگران نباش، اینجا جای امنیه و همه دوست دارن کمکت کنند.»

مادرم که حضور داشت کمی تعجب کرد و پرسید: «این دختر کیه؟»
با آرامش جواب دادم: «یه هدیه ویژه برای من، ولی انتخابش خودم بود.»
مادرم کمی تردید داشت، اما چیزی نگفت و به عایشه دستور داد که اتاقی نزدیک اتاق من برای او آماده کند.

دخترک با دیدن چیدمان اتاق و دکوراسیون زیبا، کمی لبخند زد. گفت: «اینجا خیلی بزرگ و قشنگه، من اصلاً انتظار نداشتم.»
دانلود رمان عروس کوچولوی من
جواب دادم: «خوشحالم که خوشت اومده. می‌خوام راحت باشی و احساس خوبی داشته باشی.»

عایشه آمد و به او توضیحاتی درباره محیط و قوانین خانه داد. دخترک گوش داد و آرام‌تر شد، اما هنوز کمی مضطرب به نظر می‌رسید. من کنار او نشستم و با لحن دوستانه گفتم: «نگران نباش، از امروز به بعد همه چیز تحت کنترل منه. می‌خوام مطمئن شم که احساس راحتی و امنیت می‌کنی.»

او با سر تکان دادن پاسخ داد: «مرسی، واقعاً احساس بهتری دارم.»
سعی کردم با رفتار و کلماتم حس اعتماد و آرامش را به او منتقل کنم. بعد از کمی صحبت، تصمیم گرفتیم با هم در باغ قدم بزنیم. فضای باغ با نور ملایم غروب و صدای پرندگان، حس صمیمیت و آرامش ایجاد می‌کرد.
دانلود رمان عروس کوچولوی من

در طول راه، او کمی درباره زندگی گذشته‌اش حرف زد و من با دقت گوش دادم. شنیدن داستان‌ها و نگرانی‌هایش باعث شد حس کنم مسئولیت مراقبت و حمایت از او جدی‌تر از قبل شده است. وقتی درباره آرزوها و اهدافش صحبت کرد، سعی کردم تشویقش کنم و بگویم که می‌تواند روی کمک من حساب کند.

بعد از قدم زدن، به اتاق برگشتیم و او کمی استراحت کرد. من هم در کنار کارها و برنامه‌های روزانه‌ام مشغول شدم، اما هر چند دقیقه یک بار به او سر می‌زدم تا مطمئن شوم حس امنیت و آرامش دارد.

شب که شد، دخترک کمی مضطرب بود، اما وقتی با آرامش و احترام با او صحبت کردم، لبخندی زد و گفت: «امیدوارم فردا روز خوبی داشته باشیم.»
دانلود رمان عروس کوچولوی من
با اطمینان پاسخ دادم: «حتماً، همه چیز تحت کنترل منه. فقط کافیه راحت باشی و به خودت اعتماد کنی.»

این تجربه باعث شد رابطه ما بر پایه اعتماد، احترام و ارتباط دوستانه شکل بگیرد. او کم‌کم با محیط و آدم‌های خانه آشنا شد و حس کرد جای امن و حمایتی پیدا کرده است. هر روز با هم درباره اهداف، علاقه‌ها و برنامه‌های آینده صحبت می‌کردیم و همین گفتگوها باعث شد پیوندی عاطفی و انسانی بین ما شکل بگیرد.
دانلود رمان عروس کوچولوی من

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.