درباره وانیل دختری که اعتماد به نفس نداره و چاقه و برای همین با یه پسر وارد رابطه میشه که اونو دوست نداره تا اینکه …
دانلود رمان قلاده
- بدون دیدگاه
- 2,988 بازدید
دانلود رمان قلاده
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان قلاده
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
ورود قاصدکِ دلربا به محله، تقابلِ شدیدی را با همسایهی مذهبی و خشکمذهبش، حسان، رقم ...
درباره مهیا دختر یک جانباز جنگ که قدم در مسیری اشتباه میگذارد اما آشنایی او ...
همانزمان که خانوادهٔ اصیل و سنتی میرزا آقاخان پناهی، بهخاطر شهرت و محبوبیت فرزند مداح ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...سونا دختری جوان، زیبا و پر از استعداد است که به همراه مادرش، آیسان، روزگار ...
کیا شایسته، تنها پسر خاندان شایسته، روزی با شنیدن فریاد زنی از باغ متروکهای در ...
سایهی فقر بر زندگی خانوادهی هیلدا، او را به سمت تصمیمی تلخ سوق میدهد. در ...
درباره پسری عبوس و جدی ای که مدیر هتل های بین المللی که اتفاقی یک ...
روایت تلخ و شیرین دختری مهربان و پرنشاط به نام سارا، که با شیطنتهایش مایه ...
درباره رابطه عاشقانه باران و پیمان که وقتی میفهمن واقعا عاشق همدیگه هستن با هم ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشناییاش با پسری به نام پیام، از ...
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان قلاده
به محض رسیدن به خانه نگاهی به پدرم انداختم و به او لبخند زدم و پشت سرش وارد خانه شدم، خانه ای که جز یک قصر چیزی نبود، البته کاخی بدون شاهزاده خانم! من دختر این خانه بودم اما شاهزاده خانم پدرم نبودم. من حتی عروسک مادرم هم نبودم. من در جایی بزرگ شدم که هیچ عشق و علاقه ای وجود نداشت. پدر و مادرم مرا دوست نداشتند و همدیگر را در آغوش نمی گرفتند. دیگری حتی یک بار آنها فقط چیزها، ثروت را دوست دارند. مهشید صدایت کم است وانیل بد است.
دانلود رمان قلاده
از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم. از بچگی وقتی صداهای اطرافم بلندتر از حد معمول بود غش می کردم و حتی از حال می رفتم! شماره 2 لباسامو عوض کردم و سر میز نشستم. آنقدر با گوشیم بازی کردم که حوصله فضای مجازی را سر بردم! اما حداقل از فضای خانه بهتر بود. وقتی یهویی در اتاقم را باز کرد، داشتم چرت می زدم و رو به طوفان برگشتم و به او غر زدم. 100% خندید! از این طرف به آن طرف نگاهش کردم، دستش را زد و خودش را روی تختم انداخت، با حرص جیغ زدم: امیر صد بار بهت نگفتم از دراز کشیدن روی تختم متنفرم؟ بلند خندید، اومدم بهت بگم فردا مریض میشی، روز اول دانشگاه آبجیمونه دستش رو زدم.
دانلود رمان قلاده
چاکرم داشی لبخند زد 3. روی تخت ایستاد. الان انگار آقای توفان 50 سال از من بزرگتر است. پسرک بلند شد و خندید.. حالت خوب نیست جگلا. سرمو تکون دادم و اون از روی تخت پرید و از اتاق بیرون رفت. دنبالش رفتم و رفتم تو اتاق مامان و بابا. دو بار به در زدم و وارد اتاق شدم. با دیدن من در را بست و بلند شد! مامان گفت بریم سر میز، سری تکون داد و رژ لب رو گذاشت توی کشوی کنار تخت و در رو قفل کرد. طبق معمول شانه ام را بالا انداختم و به قاب عکسی که بابا همیشه کنار تخت نگه می داشت نگاه کردم. …
دانلود رمان قلاده
دختری چشم آبی با موهای گشاد و لباس سفید پشتش به میکروفون، دست بابا را گرفتم و با هم از پله ها پایین رفتیم… #4 حال و هوای این خانه سنگین بود! بین ما فقط طوفان همیشه ساکت بود و به راه افتاد، مثل همیشه اول شروع شد، مگر طلسم نشدیم که همیشه سکوت را ببینیم؟ بابا با خنده جواب داد پسرم اجازه میدی ساکت باشیم؟ کمی خندیدم و برای خودم چند قاشق برنج ریختم. یکی از قوانین خونه این بود که سر میز شام نمی تونی با تلفن صحبت کنی اما مامان گوشی رو به بابا داد و با لبخند گفت: لالین. هنوز از قبر دخترش داستان می گوید. بابا سری تکون داد، فکر کردم مامان کیه؟ مامان نگاهی به من انداخت و گوشی رو کنار گذاشت و جواب داد: تو اونو از یکی از دوستای قدیمی نمیشناسیش.موهامو پشت گوشم جمع کردم و شروع کردم به خوردن…بعد از تموم شدن غذا نشستیم تو ناهارخوری. …
دانلود رمان قلاده
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






