درباره دختری که تو سن کم و به اجبار به عقد مردی درمیاد و اونو دوست نداره تا اینکه …
دانلود رمان پسر بد
- بدون دیدگاه
- 2,711 بازدید
دانلود رمان پسر بد
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان پسر بد
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...
درباره دختر و پسری به نامهای پریماه و محمد میباشد . محمد که گذشته خوبی ...
درباره دختری جوان به نام ناحله که یک روز مردی جوان اون رو از دست ...
درباره دختری تنها و بیگناه که در دادگاه قضاوت های دیگران گناهکار است تا اینکه ...
درباره آیناز دختر شیطون قصه که همه خواستگارهاش رو جواب میکنه تا اینکه به اجبار ...
درباره دختری که از پسری به نام امیر علی خوشش میاد و حالا در هیاهوی ...
درباره امید شایگان بازیگر معروف که با ساره دختر خشایار تهیه کننده معروف رابطه داره ...
درباه دختری قد و مغرور است که برای خونخواهی مادرش وارد یک شرکتی میشود ولی ...
درباره دختر و پسری به نام های سامان و سمیرا میباشد که برای منافع شخصی ...
یاس، دانشجوی حسابداری که چهار سال همزمان کار و درس را در خوابگاه گذرانده بود، ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره ی دختری ست که طی اتفاقاتی باردار شده و قرار است نوه ی رییس ...
درباره دختری به نام دیدار است که برادرش پس از قتل پرستو ، دختری که ...
درباره خواهر و برادر خوانده ای به نامهای جاوید و شکوفه است که همیشه با ...
درباره شخصی معروف و پولدار که ظاهرا زندگی آرام و خوبی را سپری میکند اما ...
درباره مردی به نام سالار است که زنش اونو ترک میکنه و در ادامه با ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان پسر بد
همه زمان ها به پایان رسیده است و قهرمان قهرمانی زیرزمینی این دوره کسی نیست جز پسر جهنمی.
صدای کر کننده سوت ها و تشویق تماشاگران در تمام سالن پیچید و صدای داوران که با شور و شوق خاصی فریاد می زدند پشت بلندگوها پیچید. داور: همانطور که همه می دانیم هیچکس نتوانسته این قهرمان (پسر جهنمی) را شکست دهد. او نه تنها نتوانسته است هیچ مبارزی را در مسابقه بوکس یا موی تای (یک هنرهای رزمی خشن) شکست دهد، بلکه در مسابقات گذشته نیز هیچ کس نتوانسته پسر جهنمی را شکست دهد.
دانلود رمان پسر بد
اما دوباره می پرسم، آیا کسی هست که بخواهد با این قهرمان جاودانه مبارزه کند و آن را شکست دهد؟ داور: بالاخره هیچکس جرات این را ندارد که حتی به چشمان این قهرمان نگاه کند، اما من به شما پنج دقیقه فرصت می دهم… ناگهان پسر جهنمی، شاخ گاو را از دستان داور می رباید و صدایی وحشیانه و ترسناک با صدای بلند بلند شد. گارید: من قبلا حریفم را انتخاب کرده ام. حالا میخوام اون ترسو یواشکی رو به رینگم دعوت کنم. فکر می کنم بسیاری از شما او را می شناسید، او بسیار معروف است. جنگجوی غول پیکر با تمسخر خندید و فریاد زد: من می خواهم با آن مرد مبارزه کنم.
دانلود رمان پسر بد
حضار اثر انگشت جنگنده را دنبال می کنند… (آه) مشغول چک کردن پیام های تلفنم بودم که آلتان در گوشم گفت: فکر کنم انگشتش را به سمت تو نشانه رفته است. بدون اینکه متوجه بشم سرمو بلند کردم و دیدم جنگجوی غول پیکر با انگشتش رو به سمتم میگیره و به محض اینکه چشمامون به هم میرسه غرغر کرد: اوه من باهات هستم امشب میخوام باهات بجنگم. آلتان: غول ها آنقدر مصمم به نظر می رسیدند که چراغ های صحنه را به سمت ما پرتاب کردند. امبالزو: منتظر چی هستی؟ چی؟ بی اختیار شدی؟ میتوانستم صدای مردمی را بشنوم که پشت سرم سر و صدا میکنند و آوار به سمت یکدیگر پرتاب میکنند. امبالزو:
میدونستم ترسوتر از اون چیزی هستی که فکر میکردم. تو ترسویی بی پدر و مادر، پس چرا با من می جنگی؟ ! ببینیم از مادرش اجازه نگرفته؟ آلتان: آسا، به مردی که می خواهد شما را تحریک کند گوش نده. فکر کنم کسی او را استخدام کرده است. اون یه ذره آدم شروره من مثل یک سگ بدون مادر هستم. هر کی بود منو تحریک کرد. از روی صندلی بلند شدم، کت اسپرت، پیراهن سفید و ساعتم را درآوردم و آنها را روی صندلی انداختم. قبل از اینکه بتوانم حرکت کنم،
دانلود رمان پسر بد
التان مچ دستم را محکم گرفت و گفت: “چیکار میکنی پسر؟ دیوونه ای؟ میخوای با این غول بی شاخ و دم بجنگی؟ فقط 200 کیلوگرم وزن داره و 2.20 متر قد داره. تو یه ثانیه له میشی.” و دستمو کشیدم گفتم دور از او “پس حدس می زنم که تو هنوز آسارو را نشناسی، طبق معمول سرم را از این طرف به طرف دیگر تکان دادم، بند انگشتانم را ترک کردم و محکم و با افتخار به سمت حلقه رفتم.” قبل از اینکه وارد رینگ شوم، سرم را بلند کردم و دیدم که با نگاهی خصمانه و پیروزمندانه به من خیره شده است. او یکی از یاران آلتان است و من به کار او اطمینان داشتم
ماهیت او از زمانی که من برای اولین بار عضو گروه آلتان شدم اینگونه بوده است.
دانلود رمان پسر بد
او با من رابطه پدرکشی داشت، اما پدری در کار نبود.
دانلود رمان پسر بد
بعد از چند دقیقه
بعد از اینکه دستم را دراز کردم، با سردی و جدیت به فردی که روبرویم ایستاده بود و داشت آواز می خواند نگاه کردم.
جنگجو: استخوان و خاکسترت را بشکن
قول میدم برای مادرت بفرستم
با دستش خطی خیالی زیر گردنش کشید، تهدیدآمیز.
جیغ بلندی کشیدم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
