فقط سه روز کافی شد تا تمام کسانی که دوستشان داشتم، یکی پس از دیگری از بین بروند. همین سه روز، تمام دنیای من را به هم ریخت؛ نام و هویتم، زندگیای که تا آنلحظه میشناختم و حتی مردی که روزی دلام را به او سپرده بودم.
من جزو آن دسته از تکتیراندازان زن برتر ارتش بودم؛ برای خودم شناسه و مقام داشتم و دستاوردهای فراوانی بهدست آورده بودم. از عملیاتهای ویژه و مأموریتهای مرگبار گرفته تا درگیریهای زیرزمینی و کثیف، قدمبهقدم عمیقتر در دنیایی فرو میرفتم که راه بازگشت از آن وجود نداشت. تا اینکه سرنوشت ناگهان مرا به مردی بازگرداند که قلبم را یک بار شکسته بود.
امّا اینبار نقش من معشوق او نبود… نقش من محافظ شخصیاش بود.
فکر میکردم دیگر هیچچیزی نمیتواند مرا شگفتزده کند؛ تا اینکه یک شب تنها کافی شد تا همه چیز دگرگون شود.






