اروند، فوتبالیست مشهور و محبوبی که همه او را «مونتیگو» میشناسند، دلباختهی دخترعمویش نیلوفر میشود. نیلوفر برای او چیزی فراتر از یک عشق معمولی است؛ دختری که مونتیگو «طلا» صدایش میکند و برای به دست آوردنش باید از موانع زیادی عبور کند.
دانلود رمان مونتیگو
- بدون دیدگاه
- 561 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : صبا سالاری
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 3744
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان مونتیگو
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان مونتیگو
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری که شب عروسیش فرار میکنه چون بخاطر پول و به اصرار پدرش میخواسته ...
درباره عاشقی و حال و هوای عشاق است که خدا اونهارو چطور امتحان میکنه و ...
درباره دختر جوونی به نام عاطفه که نوزده سالشه و عاشق یه خواننده است که ...
درباره یه مرد ثروتمنده که به بیماری سرطان مبتلا است و کسی اینو نمیدونه و ...
درباره زنی تحصیل کرده است که از وضعیت کنونی اش راضی نیست و دلش نمیخواد ...
سونا دختری جوان، زیبا و پر از استعداد است که به همراه مادرش، آیسان، روزگار ...
درباره مردی به نام سلیم که به زئوس معروف است . او از دروغ و ...
درباره عشق و جذابیت یک شاگرد دختره که معلمش سعی در بدست آوردنش داره که ...
درباره دختری است بعد از سالها به ایران برگشته و پس از دیدن محل زندگی ...
ماهرو، تنها دختر خانواده اعلایی، دختری مذهبی با چاشنی شور و شیطنت، زیبا و دلفریب، ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
داستان از کشور آلمان آغاز میشود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبهرو شده ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان مونتیگو
صدای خبرنگارها از هر طرف به گوش میرسید. سؤالها پشت سر هم مطرح میشدند و هوادارانی که دور اروند جمع شده بودند، تلاش میکردند حتی برای چند ثانیه هم که شده به ستاره محبوبشان نزدیک شوند.
یکی از خبرنگارها خودش را جلو کشید و پرسید:
«آقای ارم، دلیل اینکه هواداراتون بهتون لقب مونتیگو دادن چیه؟»
سؤال بعدی بلافاصله مطرح شد:
«گفته شده مدیر برنامههای تلویزیونی کیلتون از شما به خاطر اتفاقاتی که در اون بازی افتاد شکایت کرده. این موضوع صحت داره؟»
اروند همچنان بدون توجه به اطرافش قدم برمیداشت.
خبرنگار دیگری با صدای بلند پرسید:
دانلود رمان مونتیگو
«با توجه به اینکه هر دو گل بازی رو شما به ثمر رسوندید، احتمال محرومیت یا کنار گذاشته شدن از بازی بعدی وجود داره؟»
اروند فکهایش را به هم فشار داد. خستگی از تمام وجودش میبارید و تنها چیزی که میخواست، دور شدن از این شلوغی بود.
با وجود اینکه تمام بدنش زیر فشار بازی کوفته شده بود، مجبور بود از میان جمعیت عبور کند. خبرنگارها و هوادارها مسیرش را بسته بودند و هرکدام سعی داشتند توجه او را به خودشان جلب کنند.
در چهلوهشت ساعت گذشته تقریباً فرصتی برای استراحت نداشت. با اصرار جاوید، تنها توانسته بود چیزی حدود دو ساعت بخوابد و حالا خستگی بازی و بیخوابی هر دو با هم به سراغش آمده بودند.
با این حال، مثل همیشه سرش را پایین انداخت و مسیرش را ادامه داد.
برای اروند نگاههای دیگران اهمیتی نداشت. سالها بود به این وضعیت عادت کرده بود؛ به اینکه مردم دربارهاش حرف بزنند، خبرنگارها دنبالش راه بیفتند و هواداران برای دیدنش سر و صدا کنند.
اما امروز حتی حوصله شنیدن صدای یک نفر را هم نداشت.
جاوید که از کودکی او را میشناخت، از روی حالت صورتش فهمید که اوضاع چندان خوب نیست. چشمهای عصبی اروند و چهره درهمرفتهاش نشان میداد فقط چند قدم دیگر تا از کوره در رفتن فاصله دارد.
جلو آمد و دستش را مقابل خبرنگارها گرفت.
دانلود رمان مونتیگو
«کافیه! دوستان، لطفاً راه رو باز کنید.»
یکی از خبرنگارها تلاش کرد خودش را از میان جمعیت جلو بکشد و همچنان سؤالهایش را ادامه دهد. جاوید سعی داشت او را عقب نگه دارد و اروند را هرچه سریعتر به سمت ماشین ببرد.
اما یک سؤال باعث شد اروند برای لحظهای مکث کند.
«آقای ارم! هنوز روی این موضوع اصرار دارید که عکسهای منتشرشده از شما و خانم سروری در ترکیه جعلی و فتوشاپی هستند؟»
لحن دختر جوان حالتی تمسخرآمیز داشت.
اروند لب پایینش را میان دندانهایش گرفت. سپس با بیحوصلگی خبرنگار را کنار زد و دست جاوید را گرفت تا از آنجا دور شود.
اما دیگر دیر شده بود.
ایستاد، سرش را کمی چرخاند و با پوزخندی کوتاه به دختر نگاه کرد. ابروی چپش را بالا برد و با لحنی سرد گفت:
«من هیچوقت اصراری نداشتم.»
چند لحظه سکوت میانشان برقرار شد.
دختر جوان دوباره با لحنی تند و کنایهآمیز به او نگاه کرد.
اروند نیز نگاهش را روی صورت او ثابت نگه داشت؛ نگاهی سرد و عصبی که بهوضوح نشان میداد دیگر حوصله ادامه دادن این بحث را ندارد.
دانلود رمان مونتیگو
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






