دانلود رمان عاشقم شو

درباره دختری به نام آنا که قربانی یک آدم ربایی میشه و مردی که فکر میکنه عاشقه بهش …

دانلود رمان عاشقم شو

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان عاشقم شو

رایگان

رمان های رایگان

درباره همراز که خواهری داشته که به خاطر خیانت شوهر خواهرش میمیره و و حالا ...

درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...

این روایت، قصه‌ی سرنوشت سه دختر جوان است؛ سه روح متفاوت که با قدم گذاشتن ...

درباره حامی و شادلی که تو یه مهمونی همدیگرو میبینن و بینشون اتفاقی میوفته که ...

دربارهٔ دختری به نام ثنا است که در خانواده‌ای مذهبی رشد کرده؛ خانواده‌ای که هیچ‌گاه ...

عشقِ ما، میراث‌دارِ زهرآگینِ پیمانی در گذشته است؛ گویی تقاصِ شعله‌های پیشینیان، سایه‌ای شوم بر ...

درباره یه دختر شیطونه که یه دفعه گرفتار یه عشق میشه و …

...

درباره دختری به نام گندم که میخواد خودکشی کنه ولی …

...

درباره چاوش که یکی از موفق ترین و معروفترین مدیران تجاری در بازار است که ...

درباره پسری به اسم سوارن و دختری با نام آرام میباشد که سواران اصلا تو ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

داوود با نیت تلافی و خشمِ فروخورده، قدم به زندگی نازنین می‌گذارد. نازنین، بی‌آن‌که از ...

درباره الین و پویان دختر و پسری که با تمام خلق و خو های خواص ...

تقابل دو جسم ، گلی و رهام ، در برابر طوفان تقدیر و تلاش برای ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

در میانِ لرزشِ قدم‌ها بر لبه‌ی پل، زنی در مرزِ میانِ تردید و سقوط، با ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان عاشقم شو

ادامه ...

#قسمت_1
ترسیدم… صدای ضربان قلبم را شنیدم
من می توانستم در یک تخت فلزی یک نفره با تشک بشنوم
با هر حرکتی صدای جیرجیرک مشخص می شد
صدای خش خش آهن های زنگ زده اش بلند بود. دست من
با طناب محکمی بالای سرم بسته بودم
برای بودن او برهنه بود و چیزی بر تن نداشت. اما پاهای من
باز بود و داشتم جیغ میزدم.
صدای باز شدن در فلزی و صدای کفش را نداشتم
این داشت به من نزدیک می شد. با صدایت میتونم حدس بزنم
اون مرد مرده به رختخواب آمدم نتوانستم تحمل کنم
گفتم: – چرا از من دزدی کردی؟ نفسش را کنار گوشم حس کردم
من دست گرم او را که روی سینه راست من و تو بود انجام دادم
به آرامی مشتش را مالید. لبم را گاز گرفتم و وحشت کردم
سعی کردم با پاهایم به آن لگد بزنم، اما سینه ام سفت شده بود
فشار داد و من از درد ناله کردم و سست شدم. فشار
دستش کم کم کم شد. دستش را بین پاهایم گذاشت و سریع روی پاهایم گذاشت.
خودمو زدم با دست دیگرش
محکم به رانم زد و من جیغ بلندی کشیدم.
پاهایم را باز کردم. من از او خجالتی تر بودم
برای مخالفت، فریاد زدم و او مهم نبود
پوستم را مالید. کم کم لذت بردم. به جز بار
اولین مورد چندین سال پیش بود، اما من بخشی از آن هستم
دستش نخورده بود و حالا… خیس شده بود
از خوشحالی ناله کردم. دست دیگرش دوباره روی سینه ام نشست و شروع کرد به مالیدن و لمس کردن
در حالی که انگشتش را می کشید مرا با لذت ناله کن
داخل من گذاشت. نفس نفس زدم و گفتم: لعنتی.
به تو… صدای خنده اش را شنیدم. سریع با انگشت
حالا داخل قاسم، بمب به آب آمده بود
M ȗzd. خیلی طول نکشید که راضی شدم. – آه… چشمان من
باز کن… چیزی نگفت. تو صورتم دمید
لب هایش را داغ و سوزان روی لب هایم پخش کرد.
نشست و او را عمیق و گرم بوسید. قلبم شکست
بوسه او باد از زمان جدا شد و باد رفت.
صدای باز و بسته شدن در…
فقط شیر دادن؟ بدون خشونت و بس
اینجوری با گرما؟ کسی که مرا لمس کرد چه کسی بود؟
بود؟ ****
قسمت_2
7 سپتامبر 2020
رمان #عشقوم_شو
#قسمت_2
نویسنده: ناشناس بدون احساسات
وقتی چشمامو باز کردم تو تختم بودم. گیج شده
و من نمی دانستم چه اتفاقی برای من افتاده است؟ من دیروز با
آنها مجبور شدند با یک ون تفنگدار سفر کنند و اکنون در حال فرار هستند
این برای بازگرداندن شیردهی است. مشکلات دست
من نقاشی هایم را درست کردم نذار دزدی کنن که فیلم منو پخش کردی
نه … اینطور نیست … حتی اگر الان من بودم
من نباید در خانه کوچکم در رختخواب با لباس خواب باشم. با چشمانم روی کاغذ از تخت بلند شدم
یک یادداشت کوچک روی میز خواب کنار تختم افتاد.
گیر کرده بود. با عجله به سمتش رفتم و
من آن را خیلی بد خط، شرط می بندم.
به من یک … بد … شغل مرد! – امیدوارم دیشب بهت خوش گذشته باشه
غلام باش… بازم میام پیشت… با چشمای گرد
به یادداشت نگاه کردم… بازم میاد سراغم؟ دو حس
در همان لحظه به سمت من آمد. ترس و هوس… حس دوم را فراموش کنم
سریع بلند شدم و رفتم حموم.
چشمم به کاغذ یادداشت دیگری افتاد که نوشته بود
این بود: – من از خودارضایی متنفرم و اگر این کار را انجام دهی مجازات می شوی
چشمام برآمده بود…ترسیدم.
به اطراف نگاه کردم دوربینی ندیدم. راحت نفس کشیدم
انداختم فکر کردم در خانه ام دوربین نیست
بزار… اصلا دوربین مخفی هست؟ فرض بالا
من خودارضایی می کنم، این شخص چگونه می خواهد بداند؟ آهی کشیدم و سریع رفتم تا بشورم.
موهای کوتاه و مردانه و لباسم را خشک کردم.
سوار شدم و به آشپزخانه رفتم. دیدن میز پر از
غذا کورم کرد کاغذ روی میز
گفتم: -از صبحانه ات لذت ببر. یک لیموزین
او بیرون منتظر شماست تا شما را به سر کار ببرد. آن را به کاغذ آویزان کنید
نگاه کردم و سریع به سمت پنجره دویدم
بیرون را نگاه کردم. لیموزین بزرگ مشکی شما
خیابان ما آسفالت شده بود و همسایه ها به من نگاه می کردند
انجام دادن شیشه های مشکی رنگ به راننده اجازه دیدن نمی داد

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.