دانلود رمان زنجیر و زر

در یک جشن، افرا تاشچیان، نوهٔ بزرگ‌تاشچیان، برای اولین بار با اروند روبرو می‌شود و بلافاصله شیفتهٔ ظاهر بی‌نقص او می‌شود. اما وقتی در اتاق خواب خانه با این مرد درگیر می‌شود، این دیدار به یک رسوایی بزرگ می‌انجامد.
اروند کامکار، مردی جذاب و تاجر ثروتمند، که برخلاف ظاهر آرام و مودبانه‌اش، با نیت انتقام‌جویی به سمت تاشچیان‌ها نزدیک شده و خود را همسر نوهٔ کوچک‌ترین دشمنش می‌داند.
خانواده تاشچیان تصمیم می‌گیرند ازدواج آن‌ها را ترتیب دهند تا آبروی از دست رفتهٔ خانواده را بازگردانند، بی‌آنکه از افشای رازهای قدیمی که در آینده برملا خواهند شد، آگاه باشند.

دانلود رمان زنجیر و زر

رایگان

دانلود رمان زنجیر و زر

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری که برای نجات پدرش به ازدواج با پسری که دوسش نداره تن میده ...

الینا یک کارمند معمولی با زندگی‌ای نسبتاً ساده است. یک روز در محل کار، یک ...

درباره یه ژنرال جدی و سختگیر که فکرشم نمیکنه که یه روز عاشق یه دختر ...

درباره دختر کوچک آقای کرمانی است که بسیار شیرین و مربان است . او آرزوی ...

ماجرای اروند عزیزی روایت می‌شود؛ پسری که در عرصهٔ مستندسازی مشغول به کار است و ...

درباره جوانی ۱۶ ساله جنوب شهری است که بدون مربی و باشگاه حرفه ای یک ...

درباره یه پسر جذاب به نام تارخ از یه خاندان بزرگ و یه دختر سرتق ...

درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...

درباره دختری به نام ویولت است که اصالتا ایرانی و مسیحی است که اخیرا از ...

درباره دختری شیطون به نام آیلین که با پسرهای جور و واجور آشنا میشه تا ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زن‌ها از دست ...

داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کم‌طاقت به نام دامون ...

نازنین، دخترِ نرم‌دلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدی‌شان ریشه در عشقی دارد ...

سارا، دختر یزدی که در دوران دانشگاه دل به همکلاسی ترکمنش، آراز، دل بسته بود، ...

هوراد، برجسته‌ترین جراح مغز و اعصاب در آمریکا است؛ شهرت او آن‌قدر در ایران پخش ...

دانلود رمان زنجیر و زر

ادامه ...

**۱‑ بخش**
به‌سرعت به بالای پله‌های سنگی‌ام شتافتم، دست‌های لرزانم را به‌سختی به دیوار چسباندم. چه می‌شد اگر این‌چنین ناآرامی من را به سراغ قفل‌های بسته بکشاند؟ چرا هنوز نتوانسته‌ام آن قطعات پراکنده‌ام را به‌دست بیاورم؟ چه کاری باید انجام دهم؟ چه کاری می‌توانم بکنم؟ ای خدایان، چه کاری می‌خواهید از من؟

با دست‌های خسته‌ام و با صدای خفیف، قفل را از میان شکاف باز کردم و آزادی‌ام را به‌دست آوردم. به‌دست‌گیرنده سرنوشت رنج‌زده‌ام، شکیبایی‌ام را شکست.

حالا این وضعیت ادامه دارد؛ اگر ممانعت از پیش برود و همان سرکوب‌ها به من تحمیل شود، همچنان می‌خواهم دست از حقیقت برنخواهم. من هنوز دست از تلاش نکشیده‌ام!
در حالی که درِ آغوش را باز می‌کردم و سرم را از پنجره بیرون می‌کشیدم، تاریکی و سکوت به‌تدریج در خانه فرو می‌نشست، حال و هوای بهتری می‌پوشید.

به‌سرعت به بیرون دویدم. مساحت بین دیوارهای خودم و همدم‌ام را با شعله‌ای که در دل داشتم، به‌دست آوردم تا به سمت همدم بروم. از میان درِ قفل‌خورده عبور می‌کردم و با وجود خستگی، به‌سرعت می‌دویدم؛ اما هیچ‌وقت نرسیدم!

با حسرت به همدمم نزدیک شدم، اما او هنوز اجازهٔ عبور نمی‌داد! در آن لحظه، تمام امیدهایم به هم می‌ریخت. دل‌م می‌خواست از این فرصت استفاده کنم، اما او هیچ درگاهی نداد!

می‌فهمم:
‑ چه معنا دارد که در دل من این‌چنین خالی‌ست که تو به‌دنبالش می‌گردی؟ خوشی نمی‌آید. اگر زمان به‌سرعت بگذرد، آیا خودت می‌تونی به‌جای من فکر کنی؟

آن زمان‌ها سال‌ها بود و دیگر نمی‌توانستم منظرهٔ او را ببینم. اما پاسخ هنوز در دل من می‌ماند: یک حس خنک که در ذهنم می‌چرخد. این حس در ذهن من می‌ماند، چون همیشه با آن بازی می‌کنیم، همان‌گونه که به‌آرامی می‌گوید:

‑ «اگر کسی که به‌دنبال خوشی می‌گردد، به‌همهٔ راه‌ها دست پیدا کند، چه می‌شود؟»

در نهایت، سرگذشت زمان به‌گونه‌ای بود که مواردم با دوستانم آغاز شد و آن‌ها از شهرهای دور آمدند؛ حفت‌ها به‌نام «میهمانان» تبدیل شدند، مجبور به پذیرش شدند.

به من اجازه دادند از همدمی که تبدیل به آتش شد، استفاده کنم؛ چون درون خانه خالی بود، آنجا جایی بود که می‌توانستم بهره‌برداری کنم!

بعد از رفتن آن‌ها، قاعده‌ها دوباره برقرار شد و از داخل اتاق، ورود من منع شد!

**۲‑ بخش**
به‌جای این‌که به‌خودم بگویم «من حروف را می‌فهمم»، می‌خواستم که لحظه‌لحظه به‌دست بگیرم؛ حتی اگر برای بهتر شدن شرایط و همدلی با همدیگر همان شکل باقی بماند و دیگر به‌آتش تبدیل نشود.

این مندی‌گری به‌عنوان هدف تولدم شد!

به‌سرعت به‌داخل اتاق رفتم و در آن‌جا نشسته‌ام. نشان‌ام را بین دو لب می‌چرخاندم و با فکری مشغول به‌جست‌وجوی همدم شدم!

اگر فقط این‌بار می‌خواستم از همان بار استفاده کنم، چه می‌شد…؟

درختی که درون‌مان می‌نواخت، ناگهان ناپدید شد!

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا
No data was found

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.